سفارش تبلیغ
صبا ویژن

مدهامّتان: علوم و معارف قرآن و حدیث

شبهه اعجاز علمی در قرآن(5)

آنچه اینک می آید، پنجمین قسمت نقد یکی از همکاران بر پست «شبهه بطلان خلاف علم در قرآن» و پاسخ به آن است. در دو قسمت قبلی سه تا از شواهدی که ناقد محترم در صدد تأویل آنها موافق علم بود و خدشه هایی که بر تأویل او وارد بود، بیان شد و اینک تأویلات مربوط به یکی دیگر از شواهد و خدشه هایی که بر آنها وارد است، بیان می شود.

باز یادآور می شوم که محور سخن ما این بود که قرآن با نگاه ظاهری سخن گفته و این نگاه اگرچه در مواردی بر خلاف نگاه علمی یعنی علم جدید است، اما حق است و وجود آیات خلاف علم جدید مستلزم باطل راه یافتن در قرآن نیست؛ اما محور سخن ناقد محترم این است که خلاف علم باطل است و لذا خلاف علم در قرآن راه نیافته و بر این اساس، تلاش می کند، معنای آیات را به گونه ای که موافق علم جدید باشد، تأویل کند.


آیه «والشمس تجری لمستقر لها»


1. معنای فلک

ناقد محترم مرقوم کرده اند:

در مورد ماه و خورشید هم فرموده است: "کل فی فلک یسبحون". بشر آن روز به فرض که کهکشان راه شیری را نمی شناخت، اما فلک را می دانست که چیست. فلک یعنی آسمان و فضا. بشر آن روز می فهمید که معنای فلک چیست و به فرض که نمی دانست خورشید در فلک شناور و در حال حرکت است، خداوند این حقیقت علمی را برای او آشکار کرد که خورشید و ماه در فضا در حرکتند؛ اما نگفت که ماه به سمت خورشید در حال حرکت است و مدار او را قطع می کند تا گفته شود این فهم برای آن عصر بوده و از نظر علمی مردود است. وقتی به صراحت نمی فرماید که حرکت خورشید به نحوی که شما می پنداید، رخ می دهد، چرا این قید را به قرآن تحمیل می کنیم؟

در پاسخ عرض می کنم:

چنان که اهل لغت گفته اند، فلک از «فُلکه» به معنای دوک نخ ریسی گرفته شده که مدور است و لذا به اعتبار این که آسمان به شکل گنبدی است و خورشید و ماه به دور زمین می چرخد، در قرآن گفته شده است که هر کدام در فلکی می گردند. فخر رازی در این زمینه نوشته است:

فلک جسم دائره ای یا سطح دائره ای یا دائره است؛ زیرا لغویوان اتفاق نظر دارند که دوک نخ ریسی از آن رو، «فلکه» نامیده شده است که مدور است و چوب مسطح دائره ای را که در سر ستون قرار داده می شود تا چادر پاره نشود، از آن جهت «فلکه» گفته اند که یک صفحه دائره ای است. آسمان را هم که «فلک» گفته اند، به جهت دائره ای بودنش است. (مفاتیح الغیب، ج‏26، ص280)

بنابراین خود همین لفظ «فلک» دلالت دارد که در قرآن طبق نگاه ظاهری سخن گفته شده است؛ نه نگاه علمی.


2. معنای مستقر

نوشته اند:

قرآن می فرماید: خورشید" مستقر" و محل قرار و آرامگاه دارد. حال نویسنده محترم چگونه ادعا می کند که این حرف از نظر علمی مردود است؟ خورشید در فضا در حال حرکت است و اِخبار می شویم که روزی از حرکت می ایستد. آیا علم ثابت کرده که نمی ایستد و استقرار پیدا نمی کند؟

پاسخ این است که:

اولاً، مستقر هیچ دلالت صریحی ندارد که به معنای استقرار دائمی باشد؛ لذا بسیاری از مفسران، «مستقر» را به معنای استقرار موقت گرفته اند که در غروب اتفاق می افتد.

با توجه به این که در سیاق آیه سخن از شب و روز است، باید مراد از «مستقر» همان مغرب باشد؛ چنان که ابن قتیبه گفته است:

لمستقر لها یعنی الی مستقر لها و مستقر خورشید دورترین منزل خورشید در غروب است. (بحرالعلوم، ج‏3، ص124)

ثانیاً، مشابه چنین مضمونی در مواضع دیگر قرآن هم آمده و حاکی است که ناظر به وضعیت جاری همین ایام دنیوی است و نه پایان دنیا؛ چنان که آمده است:

فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ (انعام، 96)؛ [هموست که‏] شکافنده صبح است، و شب را براى آرامش و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده. این اندازه‏ گیرىِ آن تواناى داناست.

یا در جای دیگر آمده است:

هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (یونس، 5)؛ اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد، و براى آن منزلهایى معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید. خدا اینها را جز به حقّ نیافریده است. نشانه ‏ها [ى خود] را براى گروهى که مى ‏دانند به روشنى بیان مى ‏کند.

نیز در جای دیگر آمده است:

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصیلاً (اسراء،‌12)؛ و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم. نشانه شب را تیره‏ گون و نشانه روز را روشنى ‏بخش گردانیدیم تا [در آن،] فضلى از پروردگارتان بجویید، و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رویدادها] را بدانید و هر چیزى را به روشنى باز نمودیم.

مرقوم کرده اند:

شما عبارت "والشمس تجری لمستقر لها" را به استقرار خورشید در مغرب و نگاه ظاهری تفسیر کرده اید. آنچه قران فرموده است، وجود محل استقرار است. چنین مفهومی نیز از جامعیت برخوردار است و برای همه عصرها و نسل ها بیان شده و مفهومی وسیع است که نباید آن را به اموری عصری مقید کرد. عیبی ندارد که مردم یک عصر، از مستقر خورشید، مغرب را تصور کنند. اما نباید این قید را اراده و جزء مفهوم کلام قرار داد و این خلط و اشتباه آشکار نویسنده است. بدون این تقید و تنها با حمل معنای مستقر به معنای"قرارگاه" هم حجت تمام است و هدایت صورت می پذیرد و با به عهده مخاطب قرار دان بارِ تطبیق، مشکلی پیش نمی آید.

در پاسخ عرض می کنم:

اولاً، همین که ناقد محترم پذیرفته اند که مردم عصر نزول از «مستقر» معنای استقرار در مغرب را تصور می کردند، به واقع پذیرفته اند که در قرآن طبق نگاه ظاهری که از قضاء بر خلاف علم جدید است، سخن گفته شده است؛ زیرا خورشید در مغرب استقراری ندارد.

ثانیاً، ممکن است، لفظ «مستقر» به تنهایی و خارج از استعمال و جمله، جامع باشد و هر قرارگاهی را شامل شود؛ اما وقتی در جمله ای قرار گرفت و در چنبر قیود جمله واقع شد، هرگز نمی تواند جامعیت داشته باشد و هر قرارگاهی را شامل شود. قیود جمله به ویژه سیاق جمله، مصداق خاصی را برای آن معین می سازد. ناقد گرامی اگر پذیرفتند که در سیاق آیه سخن از پدید آمدن شب و روز و حرکت ظاهری خورشید از مشرق به مغرب است، معنای «مستقر» در چنین سیاقی فقط «مغرب» خواهد بود؛ نه جز آن.

پنهان نیست که لفظ مشترک معنوی با قرینه معینه بر مصداق خاصی انطباق پیدا می کند و این قرینه، جای را برای ورود مصداق دیگر تنگ می نماید. قرینه هایی که در سیاق آیه است، عبارت از پدید آمدن شب و روز و حرکت ظاهری خورشید و ماه است و مخاطبان آیه نیز که مشرکان مکه بودند، تنها حرکت ظاهری ماه و خورشید را می فهمیدند؛ بنابراین، مستقر در چنبر چنین قیودی فقط بر «مغرب» انظباق پذیر است.

علاوه بر این که هرگز در سیاق آیه، از پایان جهان و برپایی قیامت سخن گفته نشده است تا با استناد به آن گفته شود که مراد از «مستقر» روز قیامت است.

نوشته اند:

شبیه همین خلط در باب احکام فقهی نیز قابل تصور است. مثلا وقتی می فرماید: "الخمر حرام" و شخصی خمر را بر این مایع تطبیق کرده و می گوید: "خدا این مایع را که رو به روی من است حرام کرده است" باید بداند دچار خلط مفهوم به مصداق شده است؛ زیرا خداوند، طبیعت خمر را حرام کرده و تطبیق بر عهده ما است و نمی توان حرمت این مایع خارجی را به خدا نسبت داد به این معنا که قائل شد حرمت را خدا روی این مایع خارجی قرار داده است. حرمت روی خمر رفته است که "طبیعت و ماهیت خمر" است نه افراد و مصادیق. پس اگر شخصی در تطبیق اشتباه کرد و آبی را خمر پنداشت، ایرادی به حکم خداوند وارد نیست.

پاسخ این است که قیاس آیه مورد بحث با حکم «الخمر حرام» مع الفارق و باطل است؛ چون گزاره های آیات مورد بحث، خارجی و ناظر به واقع است، نه حقیقی و کلی. در این آیات از واقعیات خارجی سخن گفته شده است و در آنها هیچ حکمی به طبیعت چیزی تعلق نگرفته است که عام باشد و بتوان آن را بر مصادیق متعددی انطباق داد.

مرقوم داشته اند:

حکمت اعلای الهی و هدایت بودن قرآن برای همه عصرها اقتضا دارد که کلام در عین این که حق و صادق است، نه کاذب، موجب هدایت هم باشد و این بدین صورت است که مفهومی به کار گرفته شود که برای شنونده در هر عصری قابل درک باشد و تطبیقات عصری و نسلی را که احیانا صحیح نیستند، از حیطه کلام و مراد استعمالی خارج نماید. در غیر این صورت، قرآن برای سایر عصر ها و نسل ها هادی و حجت نخواهد بود و این به منزله تعطیلی کتاب الهی است.

پاسخ این است که:

اولاً، هر کلامی محفوف به قرائن و قیود سیاق و مخاطبان و حوادث و شرایط زمان و مکان پیدایش خودش است و نادیده گرفتن آنها و بی در و پیکر ساختن کلام برای این که بتوان هر معنایی را از دل آن بیرون کشید، هرگز قابل دفاع نیست.

ثانیاً، هدایت بخشی قرآن و هر متن دیگر، در گرو آن است که نخست آن را به درستی، همان گونه که در زمان و مکان پیدایشش فهمیده می شد، فهمید و بعد از آن برای نسل های دیگر بهره برداری کرد.

ثالثاً، کذب بودن گزاره های غیر علمی قرآن نتیجه نظریه مشهور است؛‌ نه نتیجه نظریه اینجانب. ما می گوییم، در قرآن طبق نگاه ظاهری سخن گفته شده و نگاه ظاهری هم حق است و لذا هرگز آیاتی که حاوی گزاره های غیر علمی است، کاذب نیست؛ بلکه صادق است.

رابعاً، مراد استعمالی آیات همان معنایی است که در زمان و مکان نزولش استعمال می شده است؛ نه معنایی که امروزه با استناد به دستاوردهای علمی بر آیات قرآن تحمیل می کنیم.

قرآن وقتی نازل شد که «جری الشمس» را به معنای حرکت خورشید در کهکشان راه شیری و مانند آن استعمال نمی کردند؛ بلکه به معنای حرکت ظاهری خورشید از مشرق به مغرب استعمال می نمودند.

مرقوم فرموده اند:

نویسنده محترم همچنین فرموده است: "در میان آیات الهی از پدید آمدن شب و روز سخن رفته است و بی تردید شب و روز از رهگذر حرکت ظاهری خورشید پدید می آید؛ نه حرکت هایی که امروزه بشر از خورشید کشف کرده است". باید بگوییم این سخن بر خلاف علم امروز است و صحیح نیست. شب و روز یک حقیقت تکوینی است و معلول تغییر نسبت زمین و خورشید نسبت به یکدیگر است. منشاء آن جابجایی زمین و خورشید نسبت به هم است نه حرکت ظاهری خورشید. این تغییر نسبت ممکن است به سبب حرکت خورشید و ثبات زمین باشد یا حرکت زمین و ثبات خورشید. قرآن فقط همین را گفته است که شب و روز از آیات الهی اند. یعنی تدبر کنید.

پس نباید چیزی را اضافه کنیم و بگوییم قرآن به حرکت خورشید به دور زمین اشاره کرده است تا با شبهه غیر علمی بودن مواجه شویم و بعد بخواهیم جواب دهیم که این حکایت عقیده مردم عصر نزول است تا به اشکال دیگری بر بخوریم که در این صورت قرآن فقط به درد مردم آن عصر می خورد و اصلا برای ما حامل پیام جدیدی نیست.

پاسخ این است که:

اولاً، من با تکیه بر قرائن و قیود آیات عرض کردم که مراد از «جری شمس» در آیه حرکت ظاهری خورشید از مشرق به مغرب است و تردیدی نیست که طبق نگاه ظاهری، شب و روز از رهگذر حرکت ظاهری خورشید و طلوع و غروب آن پدید می آید.

ثانیاً، این ادعا که خداوند به گزارش حقایق تکوینی آنچنان که هست، پرداخته است؛ نه آنچنان که ما می توانیم بفهمیم، خلاف واقع است؛ چون بسیاری از حقایق مثل حقایق عالم آخرت و عالم فرشتگان هرگز برای ما قابل فهم نیست و در عین حال در قرآن از آنها سخن گفته شده است. خداوند در این آیات حقایق غیبی را به حقایق دنیوی تشبیه کرده است تا برای ما که علم غیب نداریم، قابل فهم گردد.

ثالثاً، پیام های یک متن از رهگذر توجه به معانی استعمالی که در میان اهل زبان به کار می رود، دانسته می شود و چنان نیست که یک متن بتواند هر زمان بسان یک سخنگوی زنده پیام جدیدی را از دهانش خارج کند. چنین انتظاری از قرآن که به زبان متعارف عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده، بی جاست.

دستاوردهای علمی جدید بشری هرگز قابل انتساب به آیات قرآن نیست تا آنها را پیام های جدید قرآن به شمار آوریم. اگر دستاوردهای علمی جدید بشر از الفاظ و عبارات قرآن قابل استنباط بود، باید قبل از کشفیات علمی جدید دانسته می شد؛‌ نه این که بعد از کشفیات جدید و تطبیقات تکلف آمیز دستاوردهای علمی از سوی ما بر آیات قرآن دانسته شود.