سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
درب کنسرو بازکن برقی

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

رفتار پیامبر رحمت با ناهمدین
تکمله شبهه بطلان خلاف علم در قرآن(2)
قدرت روشنفکری دینی در دفاع عقلانی از دین
تکمله شبهه بطلان خلاف علم در قرآن(1)
مظلومیت روشنفکران دینی
شبهه اعجاز علمی در قرآن(7)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(6)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(5)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(4)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(3)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(2)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(1)
شبهه بطلان خلاف علم در قرآن
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
شرع مبنای نظم و باعث آرامش
[همه عناوین(363)][عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی
تفسیر آیة الکرسی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
لینکستان قرآن و حدیث
لینکستان مذهبی
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
مظلومیت روشنفکران دینی
حقانیت دین از دو منظر
گفتگویی با یک بی خدا درباره خدا و دین
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج

دانلود نرم افزار مژده(متن و شرح کتاب مقدس) [27]
دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [222]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [151]
.
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [60]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [54]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [59]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [91]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [60]
دانلود کتاب پژوهشی در مصحف امام علی [47]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [127]
[آرشیو(11)]

 

  رفتار پیامبر رحمت با ناهمدین

 

 

من روایتی را از امام جماعت مسجدمان شنیدم. خیلی برایم جالب آمد. آن را در متون روایی جستجو کردم. دیدم که آن هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعی آمده است. این روایت از این جهت برایم جالب آمد که امروزه مشاهده می شود، متأسفانه علیرغم گذشت سی و چند سال از پرپایی نظام اسلامی، میان رفتار پیامبر(ص) و رفتار برخی از ماها فرسنگ ها فاصله هست. پیامبری که حتی برای ناهمدین خودش نیز حرمت قائل بود و حاضر نبود که به او ستمی بشود، ما به عنوان پیرو او به ناهمدین که چه عرض کنم، به همدین خود نیز ستم می کنیم. برای ما فقط کسی که خط فکری و سیاسی اش با ما همسان است، حرمت دارد. با کمال تأسف، بعضی از ماها به نام دین و نظام دینی ستم می کنیم و حقوق اجتماعی اشخاصی را که با ما همراه و همفکر نیستند، ضایع می کنیم. من اینک فریاد بر می آورم: کجاست آن اخلاق نبوی در میان مایی که خود را پیرو ایشان می خوانیم؟ من از همه دعوت می کنم، بیاییم، در این خجسته سالگرد میلاد نبوی، اخلاق نبوی را الگوی رفتار اجتماعی خود با کسانی قرار بدهیم که مثل ما نمی اندیشند.

از امام علی(ع) نقل است که:

 یک یهودی چند دیناری را به پیامبر(ص) قرض داده بود و از او خواست که بازگرداند. پیامبر(ص) به او فرمود: «ای یهودی، من چیزی ندارم که به تو بدهم». او گفت: «ای محمد، من هم از تو جدا نمی شوم تا به من بدهی». پیامبر(ص) فرمود: «پس من هم همراه تو می نشینم». پیامبر همراه او نشست تا در همان جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح را برگزار کرد و اصحاب رسول خدا آن یهودی را تهدید می کردند و می ترساندند. رسول خدا(ص) به آنان نگریست و فرمود: «با او چه کار می کنید؟» عرض کردند: «ای رسول خدا، یک یهودی شما را حبس کرده است؟» فرمود: «پروردگارم مرا بر نیانگیخته است که به هیچ کسی چه اهل ذمه یا غیر او، ستم کنم». وقتی روز بالا آمد، آن یهودی گفت: «گواهی می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و نیز گواهی می دهم که محمد بنده و رسول خداست و نیمی از مالم در راه خدا باشد. به خدا، من با تو این چنین نکردم، مگر این که به ویژگی تو که در تورات آمده است، بنگرم. من ویژگی تو را در تورات چنین خواندم: "محمد پسر عبد الله است. محل تولدش مکه است و محل هجرتش مدینه. نه تندخو است و نه سنگدل و نه پرخاشگر و نه بدزبان". من گواهی می دهم که هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و تو رسول خدای یگانه هستی و این مالم است. در آن طبق آنچه خدا نازل کرده است، حکم کن». آن یهودی مال بسیار داشت.

سپس امام علی افزود:

«زیرانداز رسول خدا عبایی بود و متکایش پوستی پر از لیف خرما بود. یک شبی آن را برایش دولا انداختند. وقتی صبح شد، فرمود: "این زیرانداز، مرا شب، از نماز باز داشت"؛ لذا فرمود که آن را یک لا بکنند.

متن عربی این روایت از این قرار است:

وعنه، قال: حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رضی الله عنه، قال: حدثنی أبی قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسى، قال: أخبرنی محمد بن یحیى الخزاز قال: حدثنی موسى بن إسماعیل، عن أبیه، عن موسى بن جعفر، عن أبیه، عن آبائه علیهم السلام عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال: إن یهودیا کان له على رسول الله صلى الله علیه وآله دنانیر فتقاضاه، فقال له: یا یهودی ما عندی ما أعطیک، فقال: فأنی لا أفارقک یا محمد صلى الله علیه وآله حتى تعطینی فقال صلى الله علیه وآله: إذا أجلس معک، فجلس صلى الله علیه وآله معه، حتى صلى فی ذلک الموضع الظهر والعصر والمغرب والعشاء الآخرة والغداة، وکان أصحاب رسول الله یتهددونه ویتواعدونه . فنظر رسول الله صلى الله علیه وآله إلیهم فقال: ما الذی تصنعون به؟ فقالوا: یا رسول الله یهودی یحبسک؟ فقال صلى الله علیه وآله: لم یبعثنی ربی عز وجل بأن أظلم معاهدا ولا غیره . فلما علا النهار قال الیهودی: أشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمدا عبده ورسوله، وشطر مالی فی سبیل الله، أما والله ما فعلت بک الذی فعلت إلا لأنظر إلى نعتک فی التوراة، فإنی قرأت نعتک فی التوراة: محمد بن عبد الله مولده بمکة، ومهاجره بطیبة، ولا بفظ، ولا غلیظ، ولا سخاب، ولا متزین بالفحش، ولا قول الخناء، و أنا أشهد أن لا إله إلا الله، وأنک رسول الله صلى الله علیه وآله، وهذا مالی فاحکم فیه بما أنزل الله عز وجل، وکان الیهودی کثیر المال . ثم قال علیه السلام: کان فراش رسول الله صلى الله علیه وآله عباءة، وکان مرفقته أدم حشوها لیف، فثنیت له ذات لیلة، فلما أصبح قال: لقد منعنی الفراش اللیلة الصلاة، فأمر رسول الله صلى الله علیه وآله أن یجعل بطاق واحد.

(حلیة الأبرار - السید هاشم البحرانی، ج1، ص202- 203 و نک: تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر، ج1، ص184؛ المستدرک - الحاکم النیسابوری، ج2، ص622؛ بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 16 - ص 216 – 217؛ الأمالی - الشیخ الصدوق - ص 551 – 552)


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (پنج شنبه 93 دی 18 ساعت 9:32 عصر)

 

  تکمله شبهه بطلان خلاف علم در قرآن(2)

 

 

مطلب حاضر دومین قسمت از پاسخ به نامه یک فرهیخته دانشگاهی است که قسمت اول آن پیش تر منتشر شد. خاطر نشان می سازم که آن فرهیخته دانشگاهی راجع به مطلبی که در زمینه هفتگانه بودن آسمان و زمین نوشته بود، مکتوب ذیل را نوشت:

از پاسخ عالمانه و جسورانه حضرت‌ عالی سپاسگزارم؛ اما چند سؤال حاشیه ای برای فهم بهتر آیات قرآن: در صورت امکان تصور و دانش مردم عصر و مصر پیامبر در باره آسمان و زمین را به طور کامل بیان فرمایید.

آیا منظور از طبقه طبقه بودن آسمان این بوده است که هر طبقه در ارتفاع معینی از زمین بوده و دیگری در ارتفاعی دیگر؟

آیا زمین را کروی یا مسطح و نامحدود می پنداشتند (مسطح و نامحدود پنداشتن زمین این پیامد را دارد که خورشید و ماه و ستارگان در حال حرکت در هنگام غروب وارد زمین و در هنگام طلوع از آن خارج شوند)؟

آیا هفت اقلیم زمین متناظر با هفت آسمان مشخص و تفکیک شده بود؟ چرا هر اقلیم را در برابر یکی از آسمان‌ها می پنداشتند؟

منبع جناب عالی برای این دیدگاه مردم عصر و مصر پیامبر چیست؟

خدا مانند شما را زیاد گرداند.

با سپاس مجدد و آرزوی بهترین ها برای بهترین ها

ارادتمند شما

در پاسخ، نکات ذیل را به عرض می رسانم:

1. مهم ترین منبع برای شناخت تصورات عرب حجاز عصر پیامبر(ص) در مرحله اول، آیات قرآن و در مرحله بعد، احادیث نبوی و اقوال صحابه و تابعان و نیز اشعار جاهلی است. اطلاعات مربوط به تلقی مردم بین النهرین راجع به هفتگانه بودن آسمان و زمین در کتب تاریخ نجوم انعکاس یافته است.

2. چنان که از آیات قرآن بر می آید، مراد از طبقات آسمان همان محل های طلوع و غروب اجرام هفتگانه است که هریک را بر فراز دیگری تلقی می کردند و ترتیب آنها نسبت به زمین از این قرار است: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، ذحل. به این ترتیب، این طبقات طبق نگاه و تصور ظاهری مردمان گذشته بوده است که با چشم غیر مسلح به آسمان می نگریستند.

مؤید این که هفت آسمان در قرآن، ناظر به همان اجرام هفتگانه سماوی است که با چشم غیر مسلح دیده می شد، تعبیر «سَبْعاً شِدادا» و «سِراجاً وَهَّاجاً»(چراغی فروزان) در قرآن است؛ چنان که آمده است:

وَ بَنَیْنا فَوْقَکمْ سَبْعاً شِداداً * وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً (نبأ، 12-13)؛ و بر فرازِ شما هفت (چراغی) استوار بنا کردیم و چراغى فروزان گذاردیم.

و مؤید این که مراد از هفت آسمان، مسیرهایی است که همان اجرام هفتگانه سماوی در همین آسمان مشهود با چشم غیر مسلح حرکت می کنند، تعبیر «سَبْعَ طَرائِقَ» در قرآن است؛ چنان که آمده است:

وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما کنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلینَ (مؤمنون، 17)؛ و به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه [آسمانى‏] آفریدیم و از [کار] آفرینش غافل نبوده‏ ایم.

3. آنچه را که مردم عصر نزول از زمین مشاهده می کردند، همین سطح زمین بوده است و این سطح زمین هم صرف نظر از فراز و نشیب هایش، مسطح به نظر می رسد؛ لذا در قرآن آمده است:

أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ *‌ وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ * وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ * وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (غاشیه، 17-20)؛ آیا به شتر نمى‏ نگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟ و به کوه‏ها که چگونه برپا داشته شده؟ و به زمین که چگونه گسترده شده است؟ پس تذکّر ده که تو تنها تذکّردهنده ‏اى.

یا آمده است:

أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ *‌ وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ (ق، 6-7)؛‌ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته ‏اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده‏ ایم و براى آن هیچ گونه شکافتگى نیست. و زمین را گستردیم و در آن لنگر [آسا کوه‏] ها فرو افکندیم و در آن از هر گونه جُفت دل‏انگیز رویانیدیم.

4. البته طبق نگاه ظاهری، خورشید به هنگام غروب در زمین فرو می رود. اگر سمت مغرب ما کوهستان باشد، گویا در کوها فرو می رود و اگر جنگل باشد، گویا در میان درختان فرو می رود و اگر دریا باشد، گویا در دریا فرو می رود. بر اساس چنین نگاهی بوده است که در قرآن آمده است، ذوالقرنین مشاهده کرد که خورشید در چشمه ای سیاه فرو می رود:

حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فی‏ عَیْنٍ حَمِئَةٍ (کهف، 86)؛ تا آن گاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که [خورشید] در چشمه‏ اى گِل ‏آلود و سیاه غروب مى‏ کند.

5. مردمان بین النهرین که فرهنگ عربی نیز از آنان گرفته شده است، بخش مسکون شناخته شده تا آن زمان را نیز بر هفت اقلیم تقسیم کردند و هر منطقه را به یکی از سیارات هفت‏گانه منسوب ساختند. طبق روایتی چین را به ماه، ماوراء النهر را به عطارد، روم را به زهره، بین النهرین را به خورشید، افریقا را به مریخ، حجاز را به مشتری و هند را به زحل نسبت دادند (نک: مسعودی،29-30 و یعقوبی، 1،85).

گویا منشأ این تقسیم بندی این بوده که آسمان سقف زمین است و لذا اندازه ای بیش از سطح زمین ندارد. در قرآن نیز آسمان سقف زمین برشمرده شده؛ چنان که آمده است:

وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیاتِها مُعْرِضُونَ (انبیاء، 32)؛ و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم، و [لى‏] آنان از [مطالعه در] نشانه‏ هاى آن اعراض مى‏ کنند.

یا آمده است:

وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ (طور، 5)؛ سوگند به سقف بلند [آسمان‏]

 

3. رسیدن ذوالقرنین به مغرب یا مشرق خورشید

آن فرهیخته دانشگاهی در ادامه نامه قبلی نوشته بودند:

قرآن می گوید "حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ". در اینجا قرآن سخن از رسیدن به مغرب می کند! بحث حرکت خورشید را فرمودید حسی است و قرآن با زبان حسی سخن گفته و قابل قبول است. اما "رسیدن به مغرب" نمی تواند حس شود. "رسیدن به مغرب" ناشی از یک عقیده غلط می تواند باشد.

اولاً رسیدن به مغرب یک امر ناممکن است و هرکس هرقدر برود به مغرب خورشید نمی رسد؛ بلکه مغرب دیگری را می بیند.

ثانیاً شاید مردم اعتقاد داشته اند که زمین تخت و بی انتهاست و خورشید در چرخش خود و هنگام مواجهه با زمین، در درون زمین فرومی رفته است و اکنون ذی القرنین این کشف بزرگ را انجام داده که خورشید در عین حمئه فرو می رود!

در پاسخ به این سئوال نیز همان پاسخ هایی را عرض می کنم که پیش تر بیان کردم:

1. آنچه را که شما بر آن ایراد می گیرید، مبتنی بر نگاه علمی است؛ اما طبق نگاه ظاهری که قرآن به آن سخن گفته است، هیچ ایرادی نیست؛ چون ما وقتی در یک محلی هستیم و با چشم سر به حرکت خورشید می نگریم، حسب این که در چه محلی باشیم، احساس می کنیم که خورشید وقتی غروب می کند، در دریا یا کوه یا جنگل و مانند آنها فرو می رود. نیز احساس می کنیم که اگر به سمت مغرب خورشید حرکت کنیم، به آنجا می رسیم.

2. شما باید توجه داشته باشید که قرآن یک کتاب علمی نیست؛ بلکه یک کتاب تذکر و موعظه و اخلاق است و در چنین کتابی هیچ اشکالی ندارد که متناسب با سطح فهم و دانش مخاطبان به بیان تذکر و موعظه و اخلاق پرداخته شود. شما وقتی می توانید به قرآن ایراد بگیرید که چرا مطابق علم سخن نگفته است که خود را کتاب علمی معرفی کرده باشد.

3. فصاحت و بلاغت کلام امری نسبی است و از عصری به عصر دیگر و نیز از قومی به قوم دیگر تفاوت پیدا می کند. اگر قرآن در عصر پیامبر و خطاب به عرب حجاز می خواست در اوج فصاحت و بلاغت سخن بگوید، ناگزیر باید از گفتمان حاکم در آن عصر و قوم تبعیت کند؛ یعنی با الفاظ و تعابیر رایج و معهود میان آنان سخن بگوید.

 

4. فلک در قرآن

نامبرده در مکتوب دیگری راجع به فلک در قرآن سئوال کرده و نوشته است:

آیا فلک ذکرشده در دو آیه ذیل فقط برای شمس و قمر است یا برای لیل و نهار هم هست؟ اگر برای لیل و نهار هم هست، یعنی چه؟

اگر برای لیل و نهار نیست، چرا و براساس چه قاعده و ادبیاتی آنها استثنا شده اند؟ "و" بخش انتهایی آیه 40 سوره یس وجود دارد (وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ) اما در بخش انتهایی آیه 33 سوره انبیاء وجود ندارد (کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ). این "و" چه نقشی دارد و بود و نبود آن چه تغییر یا نقصی در مفهوم آیه ایجاد می کند؟

آیات مورد اشاره ایشان چنین است:

لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس، 40)؛ نه خورشید را سِزَد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى جوید، و هر کدام در گردونی شناورند.

وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (انبیاء، 33)؛ و اوست آن کسى که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر کدام از این دو در گردونی [معین‏] شناورند.

نکات من در پاسخ از این قرار است:

1. بودن و نبودن «واو» قبل از عبارت «کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» هیچ تفاوت معنایی پدید نمی آورد. این گونه موشکافی ها در آیات قرآن هیچ حاصلی جزء بیانات ذوقی و خیال بافانه ندارد.

2. طبق ظاهر این آیات هر چهار مورد ذکر شده، یعنی «لیل»، «نهار»، «شمس» و «قمر» دارای فلکی جداگانه اند؛ چنان که عکبری گفته است:

«کُلٌّ أی کلّ واحد منهما أو منها، و یعود إلى اللیل و النهار و الشمس و القمر» (التبیان فی إعراب القرآن، ص264 و نک: قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج‏11، ص286)

نیز علامه طباطبایی گفته است:

 الآیة ظاهرة فی إثبات الفلک لکل من اللیل و هو الظل المخروطی الملازم لوجه الأرض المخالف لمسامتة الشمس، و النهار و هو خلاف اللیل، و للشمس و القمر فالمراد بالفلک مدار کل منها. (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص280)

3. البته بیش تر مفسران به لحاظ آن که ظاهر این آیه با دانش نجومی اشان در تعارض است، «کل» را فقط ناظر به «شمس» و «قمر» دانسته اند و بعضی نیز به لحاظ آن که علاوه بر آن دو، پنج سیاره دیگر هم در فلک خودشان شناورند، عبارت «و النجوم» را در تقدیر گرفته اند. ابن جزی در این زمینه می نویسد:

تنوین در «کلٌ» عوض از اضافه است؛ یعنی «کلهم» (همه آنها) که مراد «شمس» و «قمر» باشد؛ نه «لیل» و «نهار»؛ چون «لیل» و «نهار» به «سبح»(شناوری) در «فلک» متصف نمی شوند؛ بنابراین جمله «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» محلا حال برای «شمس» و «قمر» است یا مستأنفه است(یعنی به لحاظ اعرابی مستقل از ما قبل است). اگر پرسیده شود، لفظ های «کل» و «یسبحون» که جمع است، پس چگونه مراد «شمس» و «قمر» باشد که دو تاست؟ پاسخ این است که مراد جنس محل های طلوع آنها در هر شب و روز است و نظایر این بسیار است. این را زمخشری گفته است؛ اما قزنوی گفته است: مراد «شمس» و «قمر» و دیگر کواکب متحرک اند. (همو، کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، ج‏2، ص22)

اما این توجیهی بیش به نظر نمی رسد. در تمام مواردی که لفظ «کل» بعد از آنها آمده، ناظر به تمام آنهاست و نه بعضی از آنها؛ مثل:

وَ زَکرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ (انعام، 85)؛‌و زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس را که همه از شایستگان بودند.

یا مثل:

وَ إِسْماعیلَ وَ إِدْریسَ وَ ذَا الْکفْلِ کلٌّ مِنَ الصَّابِرینَ (انبیاء، 85)؛ و اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را [یاد کن‏] که همه از شکیبایان بودند.

به این ترتیب، به نظر می رسد، مردمان گذشته چنین می اندیشیدند که هر یک از شب و روز، ذات مستقلی دارند و احتمالاً شب عبارت از یک فلک یا دایره گردانی است که تیره است و ماه و ستارگان در آن ظاهر می شوند و روز نیز عبارت از یک دایره گردانی است که خورشید و احیانا ماه در آن مشاهده می شود.

4. گفتنی است که فلک را از واژگانی برشمرده ‏اند که ریشه بین النهرینی دارد و گفته ‏اند که آن احتمالاً از واژه اکدی پی‏لاکّو (Pilakku) به معنای چرخ نخ‏ریسی گرفته شده است. فَلْکه در زبان عربی نیز به همین معناست(نک: جفری، ذیل فلک و نلّینو، 135).

 برخی از قدما مانند کلبی فلک را به مانند آب انباشته ‏ای دانسته است که سیارات سماوی در آن جریان دارند(مجلسی، 55، 129 و ابن حجر، 8، 330). گویا آنان می‏ پنداشتند، سیارات هفت‏گانه در آسمان مانند کشتی در آبی انباشته - یعنی دریا - حرکت می‏ کنند. مشابهت رنگ آسمان با آب دریا و هم‏ریشه بودن واژگان «فَلَک»(آسمان) و «فُلْک»(کشتی) و وجود واژه «سباحت»(شناوری) در جمله «کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ»(الانبیاء،33) مؤید این احتمال است.

5. حاصل این بررسی به مانند بررسی های قبل آشکار می سازد که در قرآن طبق نگاه ظاهری مردمان سخن گفته شده و البته این نگاه هم حق است؛ چرا که نگاه ظاهری جهان را چنان نشان می دهد که قرآن بازتاب داده است

به این ترتیب، باید دانست که انتظار این که قرآن به علوم جدید پرداخته باشد، بی جاست؛ زیرا قرآن کتاب موعظه و هدایت خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) است و در چنین کتابی نباید انتظاری فراتر از سطح فهم آن مردمان داشت.

البته همچنان که کراراً عرض کردم، این سخن هرگز منافاتی با جاودانگی هدایت قرآن ندارد. منتها باید وقتی می خواهیم از قرآن هدایت بگیریم، بدانیم که قرآن خطاب به ما نیست و لذا نباید اشکال غیر علمی بودن قرآن و مانند آن بر قرآن وارد کرد.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (چهارشنبه 93 دی 10 ساعت 10:45 صبح)

 

   1   2   3   4   5   >>   >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 415 بازدید
دیروز:
755 بازدید
کل بازدیدها:
679572 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا