سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

تکمله شبهه بطلان خلاف علم در قرآن(1)
مظلومیت روشنفکران دینی
شبهه اعجاز علمی در قرآن(7)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(6)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(5)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(4)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(3)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(2)
شبهه اعجاز علمی در قرآن(1)
شبهه بطلان خلاف علم در قرآن
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
شرع مبنای نظم و باعث آرامش
دانشگاه یا بازداشتگاه و اندرزگاه
استادان برترند یا سپوران؟!!
نقد نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن
[همه عناوین(360)][عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی
تفسیر آیة الکرسی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
لینکستان قرآن و حدیث
لینکستان مذهبی
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
مظلومیت روشنفکران دینی
حقانیت دین از دو منظر
گفتگویی با یک بی خدا درباره خدا و دین
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج

دانلود نرم افزار مژده(متن و شرح کتاب مقدس) [1]
دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [197]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [131]
.
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [55]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [47]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [41]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [71]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [48]
دانلود کتاب پژوهشی در مصحف امام علی [38]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [106]
[آرشیو(11)]

 

  تکمله شبهه بطلان خلاف علم در قرآن(1)

 

 

متنی که اینک می آید، قسمت اول سئوالات یکی از فرهیختگان دانشگاهی و پاسخ های اینجانب به آنها در زمینه «شبهه بطلان خلاف علم در قرآن» است. چکیده سخن وی این است که قابل پذیرش نیست که در قرآن خلاف علم آمده باشد و پاسخ اینجانب به اجمال این است که این به نظر شمایی که در عصر حاضر هستید، در قرآن خلاف علم است و پذیرش آن مشکل است؛ حال آن که قرآن خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده بود و در نظر آنان هرگز در آنچه قرآن به آن احتجاج می کند، چیزی خلاف آنچه که به آن علم داشتند، وجود نداشت و پذیرش آن برای آنان مشکلی نداشت؛ به علاوه قرآن کتاب موعظه و اخلاق و هدایت معنوی و اخلاقی است و در مقام اصلاح و تکمیل اخلاق و مبانی آن نازل شده است و در یک کتاب موعظه ای و اخلاقی هیچ ایرادی ندارد که به مقبولات و مسلمات مخاطبان احتجاج شود؛ لذا به صرف وجود موارد خلاف علم در قرآن نمی توان گفت که خللی در حقانیت آن راه یافته است.

وی مکتوب خود را اینگونه آغاز کرده است:

به نام خدا و با سلام خدمت استاد ارجمند جناب آقای دکتر جعفر نکونام

امروز که پاسخی از جناب عالی دریافت کردم، روز بسیار مبارکی برای حقیر است؛ روز تکمیل کشف است و روز کشف حدود یک ماه پیش بود که مقاله "بطلان خلاف علم در قرآن" را از شما خواندم. این نظریه به بسیاری از پرسش های حقیر پاسخ داده و فهم آیات قرآن را برایم آسان کرده است. اکنون مقداری ذوق زده شده ام و نمی دانم کدام یک از پرسش هایم را مطرح کنم.

بنده از کودکی شانس و افتخار آشنایی و قرائت قرآن را داشته ام و اکنون در اوایل نیم قرن دوم زندگی ام شاید بیش از صد بار قرآن را خوانده و در آن تعمق کرده باشم. بنده در حوزه تخصصی مهندسی برق، چند کتاب تألیف و ترجمه و دهها کتاب ارزیابی، ده ها مقاله نوشته، دهها پایان نامه کارشناسی و کارشناسی ارشد راهنمایی و ارزیابی و صدها مقاله ارزیابی کرده ام؛ با این حال تفاسیر و نظریات مشهور قرآنی در باره برخی آیات قرآن برایم قابل قبول نبود و از فهم دلنشین قرآن محروم بودم و پرسشهای بسیاری برایم مطرح بود. عجالتاً چند پرسش را مطرح می کنم:

1. مبانی فهم قرآن

من قبل از این که سئوالات وی را مطرح کنم و آنها را پاسخ دهم، شایسته می دانم، برخی از مهم ترین مبانی فهم خود را از قرآن یادآور شوم.

اولاً، خداوند در قرآن در مقام هدایت عرب حجاز عصر پیامبر اسلام(ص) سخن می گوید؛ لذا باید مقاصد الهی برای آنان قابل فهم باشد و گرنه قرآن برای آنان کتاب هدایت و موعظه و تذکر نمی توانست باشد و توصیف قرآن با تعابیری چون «لسان عربی»، «عربی مبین»، «فصّلت آیاته» و «یسّرناه بلسانک» و مانند آنها بی وجه می شود.

ثانیاً، قرآن به زبان عرب حجاز عصر پیامبر سخن می گوید؛ لذا باید همان الفاظ رایج آن مردم را با همان معانی رایج میان آنها به کار برده باشد و بر این اساس، حمل الفاظ قرآن بر معناهایی که قابل فهم آن مردم نیست، تفسیر به رأی و ناصحیح تلقی می شود.

ثالثاً، قرآن برای عرب حجاز عصر نزول، حقایقی را از نشانه های قدرت خدا بر می شمارد، نیز به حقایقی سوگند یاد می کند یا حقایق ناشناخته ای را در قالب تشبیه بیان می کند و یا به حقایقی احتجاج می کند؛ لذا باید موارد نشانه ها و سوگندها و تشبیهات و احتجاجات برای آن مردم، معلوم و شناخته شده باشد و گرنه نشانه خواندن یا سوگند یاد کردن یا تشبیه کردن و یا احتجاج کردن های الهی عبث و بی فایده به شمار خواهد رفت.

رابعاً، قرآن به تصریح خودش کتاب تذکر و موعظه و هدایت معنوی و اخلاقی است و لذا باید از آن فقط انتظار داشت که در مقام اصلاح اخلاق و باورهای اساسی مربوط به آن بر آید؛ نه این که باورهای علمی و فلسفی و تاریخی و دیگر دانش های بشری را اصلاح نماید.

خامساً، قرآن خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده است؛ لذا باید از آن انتظار داشت که در چارچوب گفتمان حاکم در آن عصر سخن گفته باشد. گفتمان حاکم در آن عصر عبارت از همان معهوداتی بوده است که آنان بر پایه نگاه ظاهری خود از جهان داشتند. بی تردید اگر کسی می خواست، خارج از آن گفتمان و معهودات با مردم آن عصر سخن بگوید، مورد ایراد و اعتراض واقع می شد.

تمام این انتظارات و ایراداتی که ایشان می فرمایند، مبتنی بر این پیش فرض است که قرآن خطاب به همه مردم در هر عصر و مصر نازل شده است. اما اگر فرض را بر این بگذاریم که مخاطبان قرآن عرب حجاز عصر پیامبر(ص) بودند، هرگز این انتظارات و ایرادات مجال طرح پیدا نمی کند.

باید دانست که ما اگر مخاطبان قرآن را عرب حجاز عصر پیامبر(ص) ندانیم، هرگز از عهده پاسخگویی به ایرادات و شبهاتی که بر قرآن وارد می کنند، برنخواهیم آمد.

یکی از اصول هرمنوتیک، اصل جایگزینی است؛ یعنی شما برای فهم یک متن، باید خودتان جایگزین مخاطبان آن قرار دهید تا به فهم صحیح مقاصد آن متن قادر شوید. شما باید فرض کنید که یک عرب حجازی هستید و قرآن خطاب به شما نازل می شود تا بتوانید آیات قرآن را به درستی درک کنید. اگر کسی خطاب به شمایی که به علوم جدید آشنایی دارید، سخن بگوید، باید توقع داشت، متناسب با سطح فهم شما سخن بگوید و اگر نگوید، بر او ایراد بگیرید؛ اما خدا خطاب به شما سخن نگفته است. حدود نود سوره قرآن در مکه و خطاب به مشرکان قریش نازل شده و حدود بیست و چهار سوره در مدینه و خطاب به مسلمانان و یهودیان و مشرکان مدینه و احیاناً مکه نازل شده است؛ لذا باید انتظار داشت، متناسب با سطح دانش و مقتضیات آنان سخن گفته شده باشد.

سادساً، من هرگز نمی گویم که قرآن فقط برای عرب حجاز عصر پیامبر(ص) کارآیی دارد؛ بلکه می گویم، ما اگر بخواهیم از قرآن در دوره خود بهره برداری کنیم؛ باید در مرحله اول، بررسی کنیم که قرآن را مخاطبانش یعنی عرب حجاز عصر پیامبر(ص) چگونه فهمیدند و مقتضیات نزول آیات قرآن در آن عصر و مصر چه بوده است  و بر اساس آن، تفسیر تاریخی از آیات قرآن به دست بدهیم و در مرحله بعد، بررسی کنیم، اغراض و مقاصد کلی و ملاکات و مناطات آیات قرآن چیست و از این طریق تلاش کنیم، تفسیری فراتاریخی از آیات قرآن ارایه نماییم و در مرحله سوم، بررسی کنیم که آن اغراض و مقاصد و ملاکات در عصر و مصر ما چه مصادیقی دارد و آنگاه بر آنها تطبیق دهیم و به این ترتیب، تفسیری عصری از قرآن عرضه نماییم.

بنابراین باید در هر عصر و مصری، قرآن را به زبان و مقتضیات آن عصر و مصر بازتولید کرد و مورد بهره برداری قرار داد و گرنه آن بهره ای که همه ما از قرآن انتظار داریم، نصیبمان نخواهد شد. 

 

2. هفتگانه بودن آسمان و زمین

مشار الیه نوشته است:

جناب عالی هفت آسمان و هفت زمین را چگونه تفسیر می فرمایید؟ بر اساس نظریه جناب عالی باید مردم عصر و مصر پیامبر به هفت آسمان و هفت زمین معتقد بوده باشند. حرکت خورشید را مردم حس می کنند و قرآن هم به همین برداشت حسی مردم توجه کرده است؛ اما وجود هفت آسمان و هفت زمین حسی نیست؛ بلکه باید علمی باشد یا اعتقادی. بدیهی است که علمی نبوده و تنها عقیدتی بوده است. امروز علم نظریه هفت آسمان و هفت زمین را رد می کند.

پاسخ من این است که:

من در مقاله ای با عنوان «معناشناسی توصیفی سماوات در قرآن» به تفصیل توضیح داده ام که هفت آسمان و هفت زمین چیزی جز همین آسمان و زمین معهود ما که با چشم سر مشاهده می شود، نیست؛ بنابراین، اینها حسی اند.

در آنجا توضیح داده ام که مردمان گذشته وقتی با چشم غیر مسلح به آسمان می نگریستند، هفت جرم سماوی را می یافتند که حرکت می کنند و طلوع و غروب دارند؛ بر خلاف دیگر اجرام که ثابت اند. این اجرام به ترتیب عبارت اند از: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل. آنان چنین می اندیشیدند که هر یک در یک طبقه ای حرکت می کند. آنان زمین را نیز در قیاس با آسمان، به هفت اقلیم تقسیم کرده و هر اقلیم را به ازای هریک از اجرام هفتگانه قرار داده بودند.

در قرآن نیز همین تلقی بازتاب یافته است. منتها هرگز قرآن در مقام اخبار از آن و یا تأیید آن نیست؛ چرا که اندیشه هفتگانه بودن آسمان و زمین چنین نیست که برای اولین بار در قرآن مطرح شده باشد؛ بلکه چنین اندیشه ای پیش از نزول قرآن هم در میان عرب حجاز مطرح و مسلّم بوده است و اگر در قرآن ذکر شده، در مقام احتجاج بیان شده است و در مقام احتجاج نیز هیچ اشکالی ندارد که به معهودات و مسلمات مخاطبان تکیه شود.

من برای تأیید این معنا، به ذکر یک نمونه از آیات قرآن در این زمینه بسنده می کنم و تفصیل آن را به مقاله مذکور حوالت می دهم. در سوره ملک آمده است:

الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ فی‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ *‌ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسیرٌ * وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّیاطینِ وَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابَ السَّعیرِ (ملک، 3-5)؛‌ همان که هفت آسمان را طبقه طبقه بیافرید. در آفرینشِ آن [خداى‏] بخشایشگر هیچ گونه اختلاف(نقصانی) نمى‏بینى. باز بنگر، آیا نقصانى مى‏بینى؟ باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سویت بازگردد و آسمان دنیا را با چراغ هایى آراستیم و آن را راننده شیاطین گردانیدیم و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده کرده‏ایم.

در خصوص این آیات چند نکته در خور ذکر است:

اولاً، در این آیات گفته شده است، با «بصر» یعنی چشم سر به هفت آسمان نگاه کن؛ بنابراین، هفت آسمان باید چیزهایی باشد که برای مردم عصر پیامبر(ص) با چشم سر قابل رؤیت بوده باشد.

ثانیاً، اظهار شده است که مصابیح یعنی ستارگان (ثوابت) عبارت از همان شهاب هایی اند که به جو زمین سقوط می کنند.

ثالثاً، این مصابیح در آسمان دنیا یعنی آسمان اول قرار دارند.

رابعاً، آنچه در این آیات آمده، از نشانه های قدرت و نعمت خداوند برای مخاطبان آیات که مشرکان مکه بودند، برشمرده شده است؛ لذا باید این نشانه ها برای آنان قابل شناخت بوده باشد.

باید توجه داشت که طبق تلقی مردم بین النهرین که عرب حجاز از فرهنگ و تمدن آنان بسیار تأثیر پذیرفته بودند، هفت آسمان عبارت طبقاتی بوده است که هفت جرم سماوی ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل در آنها طلوع و غروب و حرکت دارند. نیز به باور آنان ثوابت (ستارگان) در همان آسمان اول یعنی آسمان ماه قرار دارند و این جز به این جهت نبوده است که وقتی با چشم سر به آسمان می نگریستند، ثوابت (ستارگان) را در کنار ماه می یافتند. نیز وقتی به چشم سر به آسمان نگریسته می شود، احساس می شود که شهاب ها همین ثوابت اند که هر از چند گاهی یکی از آنها از جای خود حرکت می کند و فرود می آید.

وی در ادامه نوشته اند:

این که قرآن، علمی سخن نگوید یک حرف است و این که خلاف علم بگوید حرفی دیگر. انتساب حرکت به خورشید بدین معنی است که قرآن غیرعلمی سخن گفته؛ اما بیان وجود هفت آسمان و هفت زمین یک سخن خلاف علم است. سخن غیرعلمی از قرآن پذیرفتنی است؛ اما قبول سخن خلاف علم از قرآن سخت است. به نظر حقیر بیان سخن خلاف علم مقام قرآن را کاهش می دهد. سخنی از احترام بیشتر برخوردار است که بتواند پاسخ بی سواد و باسواد، کودک و بزرگ، دیروزی و امروزی را بگوید. ما وقتی با کودک در باره زاده شدن برادر کوچکش سخن می گوییم، می گوییم "خدا داده است"؛ در واقع به میزان فهم و رضایت او سخن می گوییم. وقتی کودک بزرگتر شد و شکم برآمده مادرش را دید، می گوییم "خدا طفل را در شکم مادر گذاشت و وقتی بزرگ شد به دنیا آمد"؛ باز هم به میزان شعور افزایش یافته او سخن می گوییم. ما با این علم و بیان ناقص خود، به قدر فهم شنونده سخن درست و علمی می گوییم و خلاف علم نمی گوییم. چگونه بپذیریم که قرآن سخن نادرست و خلاف علم گفته باشد.

در پاسخ عرض می کنم:

اولاً، همان طور که پیش تر گفتم، مخاطبان قرآن عرب حجاز عصر پیامبر(ص) بودند و حسن و قبح بیانات قرآن را باید در همان فضاء و بستر تاریخی و جغرافیایی بررسی کرد. در چنان فضا و بستری هرگز بیانات قرآن هیچ قبح و ایرادی ندارد؛ زیرا که عرب حجاز عصر پیامبر(ص) هرگز این بیانات قرآن را قبیح و محل اشکال نمی یافتند.

ثانیاً، آیات مورد بحث در مقام احتجاج به آن مردم نازل شده است و در مقام احتجاج هیچ اشکالی ندارد که به مقبولات و مسلمات مخاطبان تکیه کرد و بر اساس آن، احتجاج کرد. آن مردم پذیرفته بودند که آسمان ها هفت تاست و ثوابت (ستارگان) در آسمان اول یعنی آسمان ماه قرار دارند و شهاب ها عبارت از همان ثوابت اند که فرود می آیند.

ثالثاً، قرآن کتاب موعظه و تذکر و هدایت معنوی و اخلاقی است و در یک چنین کتابی نباید انتظار داشت، باورهای علمی مخاطبان اصلاح یا توسعه پیدا کند؛ بلکه باید انتظار داشت، باورهای معنوی و سنت های اخلاقی آنان اصلاح و تکمیل یابد. پیامبر اسلام نیز فرمود: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من تنها برانگیخته شدم که فضائل اخلاقی را به کمال برسانم» و نفرمود که من آمده ام تا نجوم و فیزیک شما را اصلاح و کامل کنم.

رابعاً، پرداختن قرآن به آنچه که مغایر با فلسفه نزولش است، قبیح است؛ نه سخن گفتن در محدوده آنچه که با فلسفه نزولش مطابقت دارد. فلسفه نزول قرآن تذکر و موعظه و هدایت معنوی و اخلاقی است. اگر قرآن در مقام بیان حقایق فلسفی و تاریخی و علمی بود، محل اشکال بود؛ چون بیان اینها خارج از وظیفه قرآن است.

برای مثال، اگر یک پزشکی به جای طبابت به خیاطی بپردازد، قبیح و محل اعتراض است؛ اما اگر فقط به طبابت بپردازد، نه تنها قبیح و محل اعتراض نیست که ممدوح و مورد ستایش است. علت این که شما از یک شخص توقع دارید که هم به طبابت بپردازد و هم به خیاطی به این جهت است که فرض کرده اید که او هم پزشک است و هم خیاط و البته خیاطی او به طبابت او خللی وارد نمی سازد. شما باید تلقی خودتان را اصلاح کنید؛ نه این که توقع داشته باشید، یک پزشک به خیاطی هم بپردازد.

خامساً، این قبح پرداختن یک پزشک به خیاطی وقتی افزون می شود که هم در خیاطی تخصص نداشته باشد و هم پرداختنش به خیاطی مانع از پرداختن به پزشکی اش بشود. پیامبر اسلام(ص) نه فیلسوف بود و نه مورخ و نه عالم فیزیک و نجوم و پزشکی و مانند آنها.

سادساً، پیامبر(ص) اگر هم چنین تخصص هایی داشت، نمی توانست برای عرب حجاز عصر خود که چنین تخصص هایی برایشان کارآیی نداشت، به بیان مطالب فلسفی و فیزیکی و نجومی و پزشکی خارج از فهم و نیازشان بپردازد و پرداختن به آنها موجبات اعتراض مخاطبانش را بر می انگیخت.

سابعاً، اگر پیامبر(ص) چنین تخصص هایی را داشت و می خواست به آنها بپردازد، دیگر مجالی برای او نمی ماند که به موعظه و هدایت معنوی و اخلاقی اش که اساساً برای آن مبعوث شده بود، بپردازد و تردیدی نیست که پرداختن به اموری که مجال او را از انجام وظایف اصلی اش باز دارد، قبیح و مورد اعتراض است.

ثامناً، بسا پرداختن به علوم بشری نظیر فلسفه و نجوم و فیزیک و پزشکی و مانند آنها در حالی که مخاطبان ظرفیت آنها را نداشته باشند، باعث می شد، برای مواعظ اخلاقی و معنوی قرآن نیز اهمیت و اعتباری قائل نشوند و به واقع ناقض غرض از نزول قرآن و بعثت رسول اکرم(ص) بگردد.

تصور بفرمایید، اگر به عرب حجاز عصر نزول گفته می شد، خورشید ثابت است و زمین به دور آن می چرخد، آنان چه عکس العملی داشتند؟ آیا آنان که پیامبر(ص) را دیوانه و گمراه می خواندند، چنین سخنی را بر دیوانگی و گمراهی او شاهد نمی گرفتند؟

شما عنایت بفرمایید، در دوره معاصر که دیگر حرکت خورشید برای همه مسلم شده است، عالم سرشناسی مثل «بن باز» می گوید: «من خود وقتی کور نبودم، به چشم خودم می دیدم که خورشید حرکت می کند، حال این ها می گویند، خورشید ثابت است و زمین حرکت می کند. اگر زمین حرکت می کرد، ساختمان ها خراب می شدند». حال شما چگونه انتظار دارید که پیامبر اسلام(ص) در چهارده قرن پیش خطاب به عرب حجازی که حتی یک نفر به ثبات خورشید و حرکت زمین قائل نبود، اظهار بدارد که خورشید ثابت است و زمین حرکت می کند؟ وقتی بن باز در عصر حاضر فتوای قتل قائل به چنین سخنی را صادر می کند، آیا مشرکان مکه در چهارده قرن پیش چنین فتوایی نمی دادند؟ حال آیا عقلائی است که پیامبر اسلام(ص) به بیان چیزی بپردازد که نه تنها در حیطه وظایف او نیست، بلکه باعث می شد که از ابلاغ رسالتش هم باز بماند؟

تاسعاً، می فرمایید، بهتر این بود که اساساً بیانات مربوط به جهان مادی مسکوت نهاده می شد یا به گونه ای عام و کلی سخن گفته می شد که در هیچ زمانی با دانش های بشری در تعارض نباشد. چرا در قرآن به گونه ای سخن گفته شده است که با دانش های بشری معاصر مخالف است؟

اما باید توجه داشت که در هر زمانی، فصاحت و بلاغت کلام در گرو رعایت گفتمان حاکم در آن زمان است. اگر در قرآن طبق گفتمان حاکم در زمان پیامبر(ص) از آسمان و زمین سخن گفته نمی شد، مورد ایراد و اعتراض مردمان آن زمان واقع می شد و می گفتند که این چه نحوه سخن گفتن است؛ چرا چنان که فصحاء و بلغاء سخن می گویند، در قرآن سخن گفته نمی شود؟

به علاوه، عنایت داشته باشید که زبان یک محصول فرهنگی است و زبان هر قوم برآمده از فرهنگ آن قوم است و فرهنگ یک قوم نیز از عصری به عصر دیگر تفاوت پیدا می کند. بر این اساس، حتی شما نیز نمی توانید، امروزه چنان سخن بگویید که مورد پسند مردمان اعصار آینده باشد. به طور قطع در اعصار آینده به بسیاری از تعابیر شما ایراد خواهند گرفت که چرا این گونه سخن گفته اید.

جهت این آن است که ما نه می توانیم، یک زبان بین المللی داشته باشیم که همه افراد بشر فقط به آن زبان سخن بگویند و نه می توانیم یک زبان جاوید داشته باشیم که حتی نسل های آینده نیز به آن زبان سخن بگویند. زبان تابع تصورات و آگاهی های ما از جهان است. به هر میزان که تصورات و آگاهی های ما از جهان دگرگون شود، زبان نیز که بازتاب دهنده تصورات و آگاهی های ما از جهان است، دچار دگرگونی می شود.

بر این اساس، توقع ما از این که یک شخصی به گونه ای سخن بگوید که مورد پسند همه اقوام در همه اعصار باشد، بی جاست.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (سه شنبه 93 آذر 25 ساعت 1:6 عصر)

 

  مظلومیت روشنفکران دینی

 

 

روشنفکران دینی یعنی کسانی که با تئوری های عقلانی به دفاع از دین می پردازند، بسان پارچه ای هستند که دم مقراض قرار گرفته اند؛ یعنی، از دو سو بریده می شوند؛ یکی از سوی تاریک اندیشان دینی که بر تئوری های کهن خود جمود می ورزند و آن تئوری ها را عین دین می خوانند و به تئوری پردازان مخالف خود سخت می تازند و آنان را کافر و فاسق و منحرف و بدعت گذار می نامند و اظهار می دارند که شما تیشه به ریشه دین می زنید. دیگر از سوی مخالفان دین که هیچ اعتباری برای دین قائل نیستند و دین را جز خرافه و تحجر و پس ماندگی نمی دانند. مخالفان دین به روشنفکران دینی می گویند، این تئوری های شماست که دین را ماندگار کرده است و شما با معقول نشان دادن خرافه ها و پس ماندگی ها باعث شده اید که همچنان دین پایدار بماند.

من اینک برای این که مظلومیت روشنفکران دینی را بیش تر بر آفتاب کنم، ضمن تعریف روشنفکران دینی، به ذکر مختصات این گروه و گروه مقابل آنان می پردازم.

1. تعریف روشنفکران دینی

به نظر من مراد از روشنفکران دینی کسانی هستند که می کوشند، تفسیرها و تئوری های عقلانی برای دین به دست بدهند و آن را به زبان روز و متناسب با مقتضیات معاصر بازتعریف و بازتولید نمایند و از این رهگذر از حقانیت دین دفاع نمایند.

این تعریف من از روشنفکری دینی، شامل تمام علما و مجتهدان آگاه به زمان که در مقام دفاع عقلانی از دین هستند، می شود. اسلام عزیز اگر در طول تاریخ حفظ شده، با زحمات خالصانه علمای روشنفکر ما بوده است.

به تعبیر کهن، روشنفکران دینی ما عبارت از همان علمای اصولی هستند که اکنون کانون علم و دانش دینی را در حوزه های مقدس علمی گرم ساخته اند.

به این ترتیب، در مقابل، مراد از تاریک فکران دینی کسانی اند که بر تفسیرها و تئوری های کهنه خود که برای دین برساخته اند، اصرار می ورزند؛ در حالی که این تفسیرها و تئوری ها غیر عقلانی و مخالف زبان روز و مقتضیات معاصر است و موجب دین گریزی جوانان ما می شود.

به تعبیر کهن، تاریک اندیشان دینی، عبارت از همان اخباری مسلک هایی هستند که از گذشته تا حال کمابیش بوده اند و در مقابل عقلانیت و اخلاق، قد علم کرده اند.

2. مختصات تاریک فکران دینی

برخی از مهم ترین ویژگی های تاریک اندیشان دینی به قراری است که در ذیل می آید:

2. 1. بسته بودن فکر

تاریک اندیشان دینی، فکر بسته ای دارند. سر را در لاک خود فرو برده اند و از توده مردم بی خبرند. ذهن آنان پر است از اندیشه ها و دانش های کهنه ای که اکنون نخ نما شده است. آنان هرگز به دانش های جدید آشنایی ندارند و جهان را ندیده و با شرایط جهانی بیگانه اند. برای مثال، تصور می کنند، اقتصاد امروز عبارت از همان مضارعه و مساقات و مضاربه ساده ای است که در چهارده قرن پیش معمول بوده است. آنان حتی در عصر مدرنیته در آرزوی پیاده کردن احکام تاریخی و منسوخی مثل احکام برده داری و اخذ جزیه از اهل کتاب هستند. تصور می کنند، در دنیای مدرن پذیرفته می شود که گروهی از انسان ها با عنوان «برده» مالک هیچ چیزی نباشند و نه مالی بتوانند داشته باشند و نه بتوانند همسری بگیرند و مثل یک کالا خرید و فروش گردند و می پندارند زنان در این عصر می پذیرند که شوهرانشان چند زن نیز با عنوان «کنیز» داشته باشند.

آنان از توده مردم هم بی خبرند. گویا تصور می کنند، مسلمانی یک شخص به این است که در شناسنامه او، دینش را اسلام ثبت کرده باشد. آنان هرگز نظرسنجی نمی کنند یا به نظرسنجی ها توجهی ندارند که نشان می دهد، اکنون پس از گذشت سی و چند سال از انقلاب اسلامی، هشتاد درصد جوانان ما نماز که ستون دین است، نمی خوانند و یا پنجاه درصد جوانان ما تجربه جنسی غیرشرعی دارند و یا در قم که به تعبیر برخی ام القرای کشور اسلامی ماست، پنجاه درصد مردم ماهواره دارند. آنان فقط ظاهر را می ببیند و لذا اگر موی یک زنی بیرون زده باشد، فریاد واسلاما بر می آورند و توجه ندارند که اسلام در مردم بیش از این ها ضعیف شده و همه اینها از این است که ما دین را درست معرفی نکرده ایم و یا درست پیاده ننموده ایم و این موجب دین گریزی مردم شده است.

تاریک فکران دینی، فقط خود را بر حق و ذیحق می شمارند و بندگان برگزیده خدا تلقی می کنند و اهل نجات می خوانند؛ اما مخالفان فکری را بر باطل می دانند و حقی برای آنان قائل نیستند و لذا به خود حق می دهند که آنان را از تمام حقوق اجتماعی محروم سازند و حتی حق حیات را نیز از آنان بگیرند. آنان دامن خودی و دوست را چنان تنگ کرده اند که فقط شمار اندک خودشان را خودی و دوست می دانند و تمام مردم را دشمن و بیگانه و یا فریفته تلقی می کنند.

تاریک فکران دینی برای رأی و نظر مردم هیچ اعتباری قائل نیستند و تنها خود را عقل کل می دانند و اکثریت مردم را «لایعقلون» می خوانند و هیچ توجهی ندارند که مردم متقابلاً همین تلقی را نسبت به آنان دارند و خود آنان را «لایعقلون» به شمار می آورند.

2. 2. عین دین دانستن تفاسیر خود

تاریک اندیشان دینی تئوری ها و تفسیرهایی را که خود برساخته اند، در عین حالی که آنها بر خلاف نص آیات و روایات معتبرند، عین دین می خوانند و لذا اگر روشنفکران دینی در مقام نقد تفسیرها و تئوری های آنان بر آیند، فریاد واسلامای آنان به آسمان بلند می شود و تیغ تکفیر و تفسیق و اتهام انحراف فکری را بر ضد آنان بر می کشند.

این در حالی است که میان اسلام و فهم و تفسیر اسلام تفاوت هست. اسلام آیات شریفه قرآن و روایات معتبر معصومین(ع) است؛ نه این فهم ها و تفسیرهایی که از آیات و روایات به دست داده می شود و بر خلاف ظاهر و سیاق آنهاست.

تاریک اندیشان دینی پیش فرض هایی را که هرگز با واقعیت اسلام سازگار نیست، برساخته اند و آیات و روایات را بر اساس آن پیش فرض ها تفسیر و توجیه می کنند و آنگاه این تفسیرها و توجیه های خود را عین اسلام معرفی می نمایند.

2. 3. تکیه بر روایات غالیان

 تاریک اندیشان دینی بر روایات ضعیف و جعلی تکیه کرده و باورهای خود را بر اساس آنها استوار ساخته اند. این در حالی است که روایات جعلی را نمی توان به اسلام منسوب ساخت. روایات غالیان که ائمه(ع) آنان را جاعل احادیث به نامشان معرفی کرده و آنان را لعن نموده اند، اساساً نباید به ائمه(ع) نسبت داده شود؛ اما این تاریک اندیشان دینی، روایات آنان را روایات ائمه(ع) می خوانند و بر اساس آنها باورهای گزاف و غالیانه ای را درباره ائمه(ع) برساخته اند و چنان کرده اند که ائمه(ع) را از چشم نسل تحصیل کرده انداخته اند.

حال اگر روشنفکران دینی در مقام رد این روایات بر آیند و آنها را به جهت مخالفت با ظاهر و سیاق آیات مردود اعلام کنند، هوار تاریک اندیشان دینی بلند می شود که اینان ناصبی و مخالف ائمه(ع) هستند. این در حالی است که خود ائمه(ع) در روایات مشهور به «روایات عرضه» فرمودند، هرگاه این غالیان روایاتی را به نام ما نقل کردند، آنها را بر قرآن عرضه کنید. اگر مخالف بود، آنها را دور افکنید. این روایات از آن ما نیست و آنان به نام ما جعل کرده اند. روایت یونس بن عبد الرحمن از امام رضا(ع) در همین زمینه است.  

2. 4. مباهته

یکی از بداندیشی های تاریک اندیشان دینی در زمینه روایت مشهور به روایت مباهته است. آنان عبارت «باهتوهم» را در این روایت، این گونه معنا کرده اند که بر شما رواست، به اهل بدعت بهتان بزنید و به دروغ برای مثال بگویید که آنان زنا و لواط کرده اند و یا جاسوس و از عوامل اجانب اند و به این طریق آنان را از میدان به در کنید. بعد اهل بدعت را نیز هر کسی معرفی می کنند که نظریه ای خلاف نظریات آنان ارایه می کند. آنان نظریات خود را عین دین می شمارند و هر کسی را که نظریه ای خلاف نظریات آنان بدهد، اهل بدعت می خوانند و این نیز از دیگر بداندیشی های آنان است. زیرا بدعت در مقابل سنت است و سنت عمل پسندیده ای است که دین آن را امضاء یا تأسیس کرده است؛ نه اندیشه و نظریه جدیدی که در مقام تفسیر عقلانی و صحیح از دین ارایه می شود.

تاریک فکران دینی با نام دین فقط نفرت می پراکنند و خشونت می آفرینند و چهره زیبای دین را مشوه و زشت می سازند. اینان خود اهل بدعت اند و هر روز با جعل عناوین مجرمانه و انگ زنی هایی مثل لیبرال و فتنه گر و جاسوس و وابسته به دول خارجی، مردمی را که با آنان هم فکر نیستند، به انزوا می کشانند و جامعه را میدان یکه تازی خود می خواهند. آنان چیزهایی را جرم می شمارند که نه در اسلام عزیز و نه در نظام مقدس جمهوری اسلامی، جرم شناخته نشده است و بعد با استناد به این انگ ها و جرم های من درآوردی در مقام حذف رقبای فکری خود بر می آیند.

آنان دین را که عین اخلاق و عدالت و احسان و ایثار است، تحریف کرده و مدارا را به خشونت، و حفظ حرمت را به حرمت شکنی و لجن مالی، و عدالت و پاسداری از حقوق را به ستمگری و تبعیض و تضییع حقوق، و برابری را به انحصارطلبی و امتیازخواهی تأویل برده اند.

2. 5. تیغ تکفیر و تفسیق و انحراف و بدعت

تاریک اندیشان دینی با عنایت به این که تفسیرها و تئوری های خود را عین دین می دانند؛ اما نمی توانند از تفسیرها و تئوری های خود دفاع عقلانی کنند، برای از میدان به در کردن مفسران و تئوری پردازان رقیب، به شیوه ناجوانمردانه روی می آورند و مخالفان فکری خود را کافر و فاسق و منحرف از دین و بدعت گذار در دین معرفی می کنند و می کوشند، آنان را از حق شغل و حضور در صحنه های اجتماعی و سیاسی و حتی حق حیات محروم سازند.

باید به این تاریک اندیشان گفت که اگر شما جوانمردید، با منطق و استدلال به مقابله با تئوری ها و تفاسیر روشنفکران دینی بپردازید. این که شما بر مسند فتوا بنشینید و حکم به کفر و فسق و انحراف و بدعت گذاری مخالفان فکری بدهید، از عهده هر بی سوادی بر می آید. شما بیایید با دلیل و برهان ثابت کنید که تئوری ها و تفسیرهای مخالفانتان، مخالف آیات قرآن و روایات صحیح معصومین(ع) است.

3. مختصات روشنفکران دینی

برخی مهم ترین ویژگی های روشنفکران دینی به شرحی است که در پی می آید:

3. 1. باز بودن فکر

روشنفکران دینی به دانش های کهن بسنده نمی کنند و به دانش های روز آشنایی دارند و از رهگذر تعامل دانش های جدید با دانش های کهن به بازسازی و تکمیل دانش های کهن اهتمام می ورزند و نیز با توده مردم در تماس اند و از کم و کیف دین داری مردم آگاهی دارند و دین داری مردم را با روش های علمی آسیب شناسی می کنند. آنان دینداری را بیش از آن که در حضور اندک پیرمردان و پیرزنان در مسجد ببینند، به میزان پایبندی توده مردم به مناسک و اخلاق می بینند. روشنفکران دینی احکام تاریخی و منسوخی مثل احکام برده داری و جزیه گرفتن از اهل کتاب را به تاریخ پیوسته می شمارند و هرگز در مقام احیای آنها نیستند و معتقدند که باید احکام اسلام متناسب با شرایط و مقتضیات معاصر بازسازی گردد. به باور آنان، نسخ امری ساری و جاری در احکام شریعت است و همواره شامل احکامی می شود که کارآیی خود را از دست داده و مفسده انگیز شده است.

روشنفکران دینی، تمام مردم را عبارت از معدود افراد دست بوس پیرامونی نمی دانند؛ بلکه افراد کوچه و بازار را نیز که بسا هرگز پایشان به مسجد باز نشده، جزو مردم به حساب می آورند. آنان وقتی می خواهند مردم را به دین دعوت کنند، به آنان امر و نهی نمی کنند؛ بلکه با شیوه های علمی مشاوره، در مرحله اول، به شناخت مشکلات عمقی مردم می پردازند و بعد به خود مردم کمک می کنند که با میل و رغبت خودشان به دین بگرایند و دین داری را پیشه کنند.

روشنفکران دینی تنها خود را بر حق نمی دانند و حق ویژه ای برای خود قائل نیستند و به حقوق مخالفان فکری احترم می گذارند و همه انسان ها را مادامی که اهل لجاجت با حق نباشند و به حکم عقل عمل کنند، اهل نجات می شمارند؛ چرا که می دانند، خداوند هر کسی را به میزان عقل و آگاهی اش تکلیف و مجازات می کند.

روشنفکران دینی به رأی و نظر مردم، اهمیت می دهند و خرد جمعی را ملاک ارزیابی و شناخت صحت و سقم عملکردها به شمار می آورند. آنان برای آحاد جامعه حق انتخاب قائل اند و آنان را آزادگانی به شمار می آورند که به مسئولان وکالت داده اند، به نیابت از آنان اتخاذ تصمیم کنند؛ نه آن که خود را عقل کل به شمار آورند و مردم را محجور و بی شعور محسوب کنند و به خود اجازه دهند، بر خلاف نظر مردم، اتخاذ تصمیم کنند.

3. 2. اخلاق

روشنفکران دینی، گوهر دین را اخلاق معرفی می کنند و هر حکم و رفتاری را که غیر اخلاقی باشد، مخالف دین و غیر شرعی می خوانند و بر این اساس، به هر حکم و فتوایی که از رهگذر آن، یک عمل غیر اخلاقی تجویز شده باشد، انتقاد می کنند و وقتی در مقام نقد چنین نظریاتی بر می آیند، جانب اخلاق و انصاف را مراعات می کنند. آنان در صدد نقد نظریات رقیب هستند و هرگز نمی کوشند، خود نظریه پردازان را با تهمت و افتراء و وارد کردن اتهامات غیر اخلاقی و غیر شرعی نظیر انحراف و بدعت گذاری در دین از میدان به در کنند و از حقوق اجتماعی اشان محروم سازند. آنان به آزادی و حق مندی تمام انسان ها باور دارند و حدود آن را تا جایی می دانند که به آزادی و حق دیگری تعدی نشود.

3. 3. عقلانیت

تاریک اندیشان دینی بر پایه تعصب کوری که دارند، از باورهای خود دفاع کورکورانه می کنند و باورهای خود را که فقط خودشان قبول دارند، معیار و ملاک حق با باطل بودن اندیشه های دیگر قرار می دهند و روش دفاع آنان از دین ایدئولوژیک است؛ حال آن که روشنفکران دینی بر پایه عقلانیت جهانی از باورهای دینی خود دفاع می کنند و پیش فرض هایی را اساس فهم و تفسیر از متون دینی قرار می دهند که همه عقلای عالم آنها را می پذیرند؛ لذاست که در مقام مناظره و بحث با رقباء موفق و پیروز ظاهر می شوند؛ بر عکس تاریک اندیشان دینی که وقتی ملاحظه می کنند، باورهای آنان مورد پذیرش قرار نمی گیرد و در میدان بحث و مناظره علمی شکست می خورند، تیغ خشونت بر می کشند و به تضییع حقوق اجتماعی و حتی گرفتن حق حیات مخالفان فکری روی می آورند.

3. 4. باور به تکثر قرائت های دینی

روشنفکران دینی به وضوح می بینند که افراد و گروه های مختلف بدون این که تعمدی داشته باشند، به پیش فرض های متفاوتی رسیده اند و دین را به گونه های مختلف فهم و تفسیر و معرفی می کنند؛ لذا این حق را به آنان می دهند که از دین، فهم ها و قرائت های مختلفی داشته باشند. وقتی خداوند به انسان ها عقل های متفاوتی داده و تفاوت عقل ها و فهم ها را به رسمیت شناخته است، هیچ دلیلی ندارد که ما انتظار داشته باشیم، همه انسان ها از یک فهم و تفسیر از متون دینی برخوردار باشند و فهم ها و تفسیرهای مخالف خود را باطل تلقی کنیم. فهم و درک هر کسی از متون دینی، منوط به این که از روی لجاجت نباشد، نزد خدا حجت دانسته می شود و می تواند بر اساس آن نزد خداوند احتجاج کند و لذا ما را نرسد که مخالفان فکری خود را بر باطل و هلاکت بدانیم.

اختلاف فکری یک امر فطری و اجتناب ناپذیر است؛ حتی در میان یک طیف فکری نیز اختلاف نظر وجود دارد و لذا نمی توان با آن مقابله کرد. اکنون در حوزه های علمی ما داشتن فتاوی مختلف و نظریات متفاوت را پذیرفته است و هرگز یک مجتهد، مجتهد دیگری را به واسطه فتوای متفاوت، طرد و هجو نمی کند و منحرف و بدعت گذار در دین نمی شمارد. آنان اظهار نظر دینی را در چارچوب اصول و ضروریات دین و مذهب، هرگز خروج از دین نمی خوانند و برای نظریات متفاوت در این چارچوب احترام می گذارند.

4. خاک ریزهای دفاع از دین

 باید توجه داشت که عوام و متعبدان با اندیشه ها و تفسیرهای تاریک اندیشان مشکلی ندارند؛ اما نسل تحصیل کرده و روشنفکر هرگز نمی توانند آن تفسیرها و تئوری های غیر انسانی و غیر اخلاقی و کهنه و غیرکارآمد را بپذیرند. اگر ما بکوشیم، فقط به یک تفسیر و قرائت از دین بسنده کنیم و آن را هم عین اسلام بخوانیم، این موجب خواهد شد که نسل تحصیل کرده به کلی از دین گریزان شود و گناه دین گریزی نسل تحصیل کرده، بر عهده این تاریک اندیشان دینی خواهد بود.

ما به تاریک اندیشان دینی می گوییم، بیایید، قبول کنید که ما روشنفکران دینی و شما در یک جبهه هستیم و هر دو به باور خود داریم از دین دفاع می کنیم و شما در یک خاکریز هستید و ما هم در خاکریز دیگر. شما می توانید، عوام و متعبدان را که بر دین استوار بدارید؛ اما نمی توانید، نسل تحصیل کرده را با تفسیرها و تئوری های خود دیندار نگه دارید؛ لذا به ما اجازه بدهید که ما با تفسیرها و تئوری های عقلانی که از دین به دست می دهیم، به بقای آنان بر دین داری کمک کنیم. اگر تنگ نظری نکنید، به درستی می یابید که تمام نظریه پردازی های ما روشنفکران دینی در چارچوب اصول و ضروریات دین و مذهب است و در مقام دفاع عقلانی از دین ارایه می شود؛ لذا منصفانه نیست که ما را به صرف مخالفت با نظریات شما، از دین خارج بشمارید و یا منحرف و بدعت گذار بخوانید. 

شما نباید بر ما که با شما در یک جبهه هستیم و هر دو به دین پایبندی داریم و از حقانیت دین دفاع می کنیم،‌ تیغ بکشید. باید بدانید که شما هرچه بکوشید که برای روشنفکران دینی و بازتعریف و بازتولید اندیشه های دینی از سوی آنان، متناسب با مقتضیات و حاجات معاصر مشکل تراشی کنید و میدان را بر آنان تنگ نمایید، در عمل، هم بیش تر خود را به انزوا می کشانید و هم موجبات دین گریزی مردم را فراهم می آورید.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (دوشنبه 93 آبان 26 ساعت 4:8 صبح)

 

   1   2   3   4   5   >>   >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 672 بازدید
دیروز:
1609 بازدید
کل بازدیدها:
641856 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا