سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

گزافه گویی، ریشه دین گریزی
شرع مبنای نظم و باعث آرامش
تفسیر «وسع کرسیه السماوات و الارض» در آیة الکرسی(3)ـ
دانشگاه یا بازداشتگاه و اندرزگاه
تفسیر «وسع کرسیه السماوات و الارض» در آیة الکرسی(2)ـ
تفسیر «وسع کرسیه السماوات و الارض» در آیة الکرسی(1)ـ
استادان برترند یا سپوران؟!!
نقد نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن
متن سخنرانی «چیستی زبان قرآن»(3)ـ
متن سخنرانی «چیستی زبان قرآن»(2)ـ
متن سخنرانی «چیستی زبان قرآن»(1)ـ
نقد دیدگاه علامه طباطبایی در زمینه مفهوم تفسیر به رأی
نفی رمزی بودن زبان قرآن
[عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
لینکستان قرآن و حدیث
لینکستان مذهبی
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
حقانیت دین از دو منظر
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج

دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [76]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [44]
.
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [29]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [23]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [19]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [36]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [22]
دانلود کتاب پژوهشی در مصحف امام علی [18]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [53]
[آرشیو(10)]

 

  گزافه گویی، ریشه دین گریزی

 

 

پیش تر در پستی با عنوان «خشونت ورزی، ریشه دین گریزی» به شرح یکی از مهم ترین ریشه های دین گریزی جوانان پرداختم. اینک یکی دیگر از مهم ترین ریشه های دین گریزی جوانان را شرح می دهم و آن غلو و گزافه گویی در تبلیغ دین و قرآن است. به باور من اگر ما دین و قرآن را همان گونه که هست،‌ معرفی کنیم، کاملاً معقول و دلپذیر است و بسیاری از شبهات درباره دین و قرآن جای طرح نخواهد داشت و دیگر آن شبهات، موجبات گریز جوانان را از دین و قرآن فراهم نخواهد ساخت. هیچ چیزی بهتر از راستگویی در تبلیغ دین نیست. بلوف زنی و گزافه گویی آفت ماندگاری دین و قرآن است. این نظریات ناصواب ماست که چهره دین را مشوه و زشت و نفرت آور می سازد.

غرض من در این نوشتار این است که ما اگر بخواهیم، مردم را با دین و قرآن به رستگاری برسانیم،‌ باید واقعیت نورانی دین و قرآن را همان طور که هست،‌ معرفی کنیم و گرنه نه تنها مردم را با دین و قرآن به رستگاری نمی رسانیم که به عکس مردم را به گمراهی می کشانیم و از دین و قرآن می گریزانیم. ما باید نظریاتی که درباره دین و قرآن می دهیم، با دین و قرآن مطابقت کند؛ اما اگر در دین و قرآن غلو کنیم و برای آنها،‌ انتظارات خلاف واقع بتراشیم،‌ نتیجه این خواهد شد که مردم وقتی خود به دین و قرآن مراجعه می کنند و خلاف انتظارات برساخته ما را در دین و قرآن مشاهده می کنند، به کلی از دین و قرآن گریزان می شوند.

 

1. گزافه گویی ها درباره قرآن

دو نمونه از مهم ترین مدعیات غلوآمیز و خلاف واقعی که درباره دین و قرآن اظهار می شود و موجبات دین گریزی را فراهم ساخته، به قراری است که در پی می آید:

 

1. 1. موافقت قرآن با علم

در سال گذشته، یکی از دانشجویانم خاطره دردناکی را درباره خواهرش نقل کرد که بسیار عبرت آموز است. او گفت که خواهرم قرآن را از آغاز تا پایان خواند و آن را با علوم جدید مطابقت داد و در آن بسیاری از آیات را یافت که مخالف علوم جدید بود. ابتدا از پدرم که روحانی و استاد دانشگاه در فلسفه و کلام بود، راجع به آنها توضیح خواست؛ اما توضیحات پدرم برای او قانع کننده نبود. بعد پدرم او را نزد‌ آیت الله جوادی آملی برد؛ اما توضیحات او نیز برایش قانع کننده نبود. این موجب شد که قرآن نزد او بی اعتبار شود و بعد به طور کلی در وجود خدا و قیامت و درستی دین هم شک کند و از دین گریزان گردد تا آنجا که علیرغم این که دانشجوی دکتری فیزیک در دانشگاه تهران بود، اظهار می کرد که من اساساً نمی توانم در ایران زندگی کنم؛ لذا با پذیرشی که از کشور ترکیه گرفته بود، ایران را ترک کرد و به ترکیه رفت.

تحلیل این واقعیت تلخ نشان می دهد، سبب گریزان شدن این دختر مذهبی و روحانی زاده از قرآن و دین این بوده است که ما از سویی مدعی شده ایم، «خلاف علم باطل است و در قرآن خلاف علم وجود ندارد؛ چرا که اگر در قرآن خلاف علم باشد، مستلزم این است که باطل در قرآن راه پیدا کرده باشد. حال آن که در قرآن باطل راه ندارد» و از سوی دیگر مدعی شده ایم، «قرآن خطاب به همه مردم در هر عصر و مصر نازل شده است و در قرآن اعجاز علمی وجود دارد؛ یعنی آیاتی هست که قرن ها به مراد آنها پی نبرده بودند و اکنون با پیشرفت علوم موفق به فهم آن آیات شده اند».

حال آن که اگر از همان ابتدا از یک سو می گفتیم که «در قرآن علاوه بر این که اعجاز علمی نیست، پاره ای از آیات خلاف علم نیز هست و جهت آن این است که قرآن خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده است که شناخت آنان از جهان در حد حواس ظاهری و خیال خودشان بود و لذا در قرآن در حد شناخت آنان از جهان سخن گفته شده است» و از سوی دیگر می گفتیم، «قرآن یک کتاب علمی نیست و در مقام اصلاح باورهای علمی آنان نازل نشده است؛ بلکه قرآن کتاب موعظه است و از یک کتاب موعظه نباید انتظار داشت که در آن مطالب علمی آمده باشد». با این بیانات هرگز در او این انتظار پدید نمی آمد که باید قرآن مطابق علوم امروز سخن گفته باشد و وقتی در قرآن خلاف آنها را ببیند، به کلی از قرآن روی بگرداند.

 

 1. 2. جاودانگی احکام تاریخی قرآن

در اینجا مناسب می دانم، خاطره تلخ دیگری را نقل کنم و آن این است که یک دانشجوی مذهبی با حفظ قرآن موفق می شود، بدون کنکور به تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث اشتغال یابد. این دانشجو به آیاتی بر می خورد که توجیه صحیحی برای آنها نمی یابد؛ نظیر این که چرا در قرآن بر مخالفان تعابیر سگ و خر و چارپا و نظایر آنها اطلاق شده یا چرا در قرآن آمده است که افراد را به سبب عقیده اشان که مشرک اند، بکشید یا چرا آمده است که از اهل کتاب به جهت تفاوت عقیده، جزیه بگیرید و یا چرا قرآن برده داری را تجویز کرده است؟ یا چرا در قرآن زنان تحقیر شده اند و گفته شده است که آنان را بزنید و نظایر اینها.

وی نیز با نیافتن پاسخ قانع کننده برای سئوالاتش به تدریج از قرآن و دین گریزان شده است. تحلیل این واقعیت تلخ نیز نشان می دهد که ریشه آن این است که ما به او گفته ایم، «قرآن خطاب به همه مردم در همه اعصار نازل شده و لازمه آن این است که این احکام در همه اعصار اجرا شود».

اما اگر به او گفته بودیم که «قرآن طی دوره رسالت پیامبر اسلام(ص) شکل گرفته است و حدود نود سوره آن در دوره مکی و خطاب به مشرکان مکه نازل شده و حدود 24 سوره آن در دوره مدنی و خطاب به مردم مدینه نازل گردیده»، در می یافت که آیات قرآن متناسب با شرایط آن دوره ها نازل شده و لذا باید آیات قرآن را در همان فضای تاریخی قرار داد و فهمید. برای مثال، در آن شرایط تاریخی چهارپا خواندن سران مشرک مکه که همواره پیامبر و مسلمانان را می آزردند تا آنجا که آنان را شکنجه می کردند و در حصر اقتصادی قرار داده بودند و این فشارها موجب شده بود، از وطن خود هجرت کنند و به حبشه یا مدینه بگریزند، کاملاً عقلائی بوده است. در این صورت هرگز تصور نمی کرد که آیات مربوط ناظر به اشخاص محترم و باشخصیتی است که تنها تفاوت عقیده با مسلمانان دارند و بر این اساس، تعابیر قرآنی را نسبت به چنین دشمنان ستمگری، طبیعی و عقلائی می خواند و خلاف ادب و نزاکت بر نمی شمرد. خداوند هرگز بدزبانی را دوست ندارد؛ مگر برای کسانی که مورد ستم واقع شده باشند؛ چنان که در قرآن آمده است:

لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیماً (نساء، 148)؛ خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] کسى که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواىِ داناست.  

 

2. ویژگی های واقعی قرآن

بی تردید اگر به این دانشجویان واقعیت قرآن همان طور که هست، گفته می شد،‌ هرگز موجب نمی شد، نسبت به قرآن بدبین شوند و از آن اعراض کنند و بعد به کلی از دین بگریزند. من به وضوح می بینم که وقتی واقعیت قرآن را همان طور که هست، برای چنین افرادی توضیح می دهم، تردیدهای آنان نسبت به حقاینت قرآن از بین می رود و کمابیش به سوی قرآن و دین بر می گردند.

به نظر من واقعیت قرآن آن چنان که هست، از این قرار است که اینک معرفی می کنم:

 

2. 1. اختصاص خطابات قرآن به عرب حجاز عصر پیامبر(ص)

پیامبر اسلام(ص) سیزده سال از دوره رسالتش را در مکه به سر برد و مشرکان مکه را به آیین خود فرا می خواند و حدود 90 سوره قرآن خطاب به همین مشرکان مکه نازل شده است. آن حضرت ده سال بعد را در مدینه به سر برد و مردم مدینه را اعم از بت پرستان و یهودیان را به آیین خود دعوت می کرد و نیز به حاجات مسلمانان مدینه در این دوره پاسخ می گفت و حدود 24 سوره قرآن خطاب به همین مردم مدینه نازل شده است؛ لذا ادعای این که قرآن خطاب به مردمان اعصار و امصار دیگر نازل شده، خلاف واقع است و اظهار این ادعای خلاف واقع موجب می شود، جوانان ما انتظار داشته باشند، در قرآن از موضوعاتی که خاص عرب حجاز عصر پیامبر(ص) سخن نرفته باشد و به حاجات و سئوالات امروز ما پاسخگویی کند؛ اما وقتی قرآن را چنین نمی یابند، از آن رویگردان می شوند.

 

2. 2. بازتاب دانش های عرب حجاز در بیانات قرآن

نظر بر این که قرآن برای هدایت عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده، متناسب با فهم آنان سخن گفته است. آنان از جهان پیرامون خود فهمی ساده و ظاهری در حد حواس و خیالشان داشتند. برای مثال، آنان وقتی با چشم سر به خورشید می نگریستند، می یافتند که آن از مشرق بر می آید و در مغرب فرو می رود و به واقع به دور زمین می چرخد و نیز مشاهده می کردند که هرگاه خورشید غروب می کند، ماه از پی آن بر می آید و به همان مسیری می رود که خورشید رفته بود. نیز با چشم سر می دیدند که تنها هفت جرم سماوی یعنی ماه، عطارد و زهره و خورشید و مریخ و مشتری و زحل در آسمان حرکت می کنند و طلوع و غروب دارند و سایر اجرام ثابت اند و در همان جایی قرار دارند که ماه است و نیز در نقاط مختلف آسمان مشاهده می کردند که گروه هایی از ستارگان قرار دارند. در گذشته در دروازه های شهرها برج هایی را می ساختند و نگهبانانی را بر فراز آن می گماشتند که از شهر نگهبانی کنند و آنان در شب ها شعله های آتشی را می افروختند تا بتوانند از دروازه شهر حراست کنند و هرگاه دشمنانی می خواستند به شهر هجوم آورند، آن شعله ها را به سویشان می افکندند. بر همین قیاس تصور می کردند، در آسمان نیز شهرهایی است و فرشتگان ساکنان آنها هستند و ستارگان شعله های برافروخته در برج های شهرهای آسمان است و نگهبانان از آنجا دروازه های شهر را می پایند و آن شهاب هایی که افکنده می شود، تیرهایی است که آنان به سوی دشمن پرتاب می کنند. آنان زمین را کف و آسمان را سقف می انگاشتند و بر این تصور بودند که نخست،‌ کف خلق شده و بعد سقف. آنان با چشم سر که می نگریستند، نمی توانستند از گستردگی و بی کرانگی آسمان آگاه شوند و لذا می اندیشیدند که مدت خلقت آسمان به همان مدت خلقت زمین و بلکه کمتر بوده است. آنان هفت روز هفته را به ازای همان هفت جرم سماوی متحرک قرار داده بودند و تصور می کردند، مدت زمان خلقت آسمان ها و زمین هفت روز بوده است. خدا در شش روز آنها را آفریده و روز هفتم استراحت کرده است.

ملاحظه آیات قرآن نیز نشان می دهد که همین اندیشه ها در آنها بازتاب یافته است؛ منتها این ها هیچ خللی به حقانیت قرآن وارد نمی سازد؛ چون قرآن یک کتاب علمی نیست و غرض از نزول آن،‌ این نیست که اندیشه های علمی عرب حجاز عصر نزول را اصلاح کند.

خداوند به پیامبران فرموده بود، در حد فهم مردم با آنان سخن بگویند؛ چنان که پیامبر اسلام(ص) فرمود:

انا معاشر الأنبیاء أمرنا ان نکلم الناس على قدر عقوله؛ ما گروه پیامبران امر شدیم که با مردم به اندازه عقل هایشان سخن بگوییم. (ابن حجر، لسان المیزان، 6/ 274)

عقل و فهم مردم به هنگام بعثت پیامبر اسلام و نزول قرآن، در حد حواس غیر مسلح و خیال آنان بوده است؛ لذا در قرآن در قالب همین حد از فهم از جهان با آنان سخن گفته شده است.

 

2. 3. قرآن کتاب موعظه

ارسال رسل و انزال کتب از سوی خدا برای تذکر و موعظه و هدایت به سوی فلاح و رستگاری بوده است. بر همین اساس است که در قرآن آمده است:

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ (یونس، 57)؛ اى مردم، به یقین، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سینه ‏هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان آمده است.

نیز پیامبر اسلام(ص) فرمود:

إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق؛ من مبعوث شدم که مکارم اخلاق را تکمیل کنم. (بیهقی، السنن الکبری، 10/ 192)

به همین رو،‌ انتظار این که پیامبران و کتب آسمانی بخواهند اندیشه های علمی مردم را اصلاح و تکمیل کنند، ناموجه است.

 

2. 4. تاریخمندی قرآن

نمی توان انکار کرد که قرآن طی مدت رسالت پیامبر اسلام(ص) در چهارده قرن پیش نازل شد و شکل گرفت. به همین رو،‌ برخی از احکامی که در قرآن از آنها سخن رفته، امروزه کارآیی ندارد و در عمل نیز نسخ شده است؛ نظیر احکام برده داری و جزیه گرفتن از اهل کتاب و زدن زنان و مانند آنها.

چنان که مشهور است، احکام دین تابع مصالح و مفاسد است؛ بر این اساس،‌ هرگاه یک سنت دینی مصلحت و منفعت نداشته و حتی مفسده داشته باشد، دانسته می شود که دوره آن سنت دینی گذشته است. اگر باور ما بر این است که نسخ در احکام به سبب تغییر مصالح و مقتضیات است و یک حکم از آن رو نسخ می شود که دیگر دارای مصلحت و منفعت نیست، چرا دوره نسخ را به دوره رسالت پیامبر اسلام(ص) محدود کنیم؟ اساساً، نسخ مستمر احکامی که مصلحت و منفعت آنها از میان رفته است، راز پویایی و ماندگاری دین به شمار می آید.

به طور طبیعی، مجتهدان زمان شناس هرگاه دریابند، یکی از احکام دین مثل احکام برده داری کارآیی اش از دست رفته است، آن را منسوخ اعلان می کنند و استمرار نسخ را لازمه پویایی شریعت به شمار آورند تا هرگاه که در عمل، حکمی از احکام دین منسوخ گردید، دشمنان دین،‌ آن را نشانه کهنگی دین نشمارند.

 

2. 5. کمال تدریجی دین

این تلقی که همه باورها و سنت های قوم پیامبر(ص) در چهارده قرن پیش تا ابد و برای همه اقوام کارآیی داشته باشد، ناصحیح است. همچنان که سطح اندیشه ها و زندگی انسان ها در گذر زمان ارتقاء می یابد و هر زمان سئوالات و حاجات جدیدی پیدا می شود، مجتهدان و اندیشمندان دینی پاسخ های نوی را عرضه می کنند و بیانات جدیدی را در معرض می گذارند.

بسیار آشکار است که اکنون، هرگز دین و شریعت به همان بساطت و در همان محدوده ای که در صدر اسلام بود، نیست. در قرآن هر آنچه که مورد حاجت بشر است، نیامده است؛ لذا ما را نسزد که بگوییم، «حسبنا کتاب الله؛ ما را کتاب خدا بسنده است». این سخن ناصوابی بوده است که عمر به هنگام وفات رسول خدا(ص) سرداد. ابن عباس آورده است:

قال النبی(ص) اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال عمر ان رسول الله(ص) قد غلب علیه الوجع و عندنا القرآن حسبنا کتاب الله؛ پیامبر(ص) فرمود:‌ برای شما نوشته ای بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر رسول خدا چیره شده است. ما کتاب خدا را داریم. همان ما را بسنده است. (مسند احمد، 1/ 336)

 پیامبر اسلام(ص) لزوم پویایی اسلام را به وضوح یافته بود؛ لذا عترتش را مکمل قرآن و راهنمای مردم بعد از خودش قرار داد و فرمود:

انى تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض و عترتی أهل بیتی و انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض (مسند احمد، 3/ 14)؛ من دو امر گران را در میان شما نهادم. یکی از آن دو از دیگر بزرگ تر است. کتاب خدا ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترتم اهل بیتم. آن دو از هم جدا نشوند تا این که در حوض بر من در آیند.

پنهان نیست که حتی عترت و سنت نیز نمی تواند برای تمام اعصار کافی باشد؛ بلکه باید در غیبت عترت، مجتهدان زمان شناس به اجتهاد و استنباط احکام متناسب با شرایط عصر و مصر خود اهتمام کنند؛ به همین رو، امام رضا(ع) فرمود:

علینا إلقاء الأصول و علیکم التفریع؛ بر ماست که اصول را بیاموزانیم و بر شماست که فروع را از آنها در آورید (الوسائل 18 / 41 ، الباب 6 من أبواب صفات القاضی ، الحدیث 52)

حاصل آن که مجتهدان با اجتهاد مستمر خود هر روزه به تکمیل دین می پردازند و به ازای هر سئوال و حاجت جدیدی که فراهم می شود، پاسخی را فراهم می آورند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینک های مرتبط:  خاص بودن مخاطبان قرآن و عام بودن هدایت آن؛ پاسخ نقدی درباره خاص بودن مخاطبان قرآن و عام بودن هدایت آن؛  راز بیگانگی جوانان نسبت به آموزه‏ های قرآن؛ معناسازی و اعجازتراشی‏ های بی‏جا برای قرآن؛ قیاس قرآن به طبیعت


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (شنبه 93 مهر 26 ساعت 9:53 صبح)

 

  شرع مبنای نظم و باعث آرامش

 

 

من مواردی را که باعث بر هم خوردن آرامش روحی افراد و خانواده ها و گروه های اجتماعی شده است، از نظر می گذراندم. آنچه را در همه آنها ملاحظه می کردم، این بود که سبب تمامی آنها رعایت نکردن موازین شرعی بوده است؛ لذا به این نتیجه رسیدم که اگر ما در زندگی فردی و اجتماعی موازین شرعی را رعایت کنیم، به میزان زیادی از اضطراب ها و نگرانی ها و فشارهای روحی امان کاسته خواهد شد. قبل از آن مناسب می دانم، تلقی خودم را از شرع بیان کنم.

 

1. ماهیت شرع

من، بر خلاف کسانی که شرع را خارج از درک عقل و عقلانیت می دانند، شرع را عبارت از همان احکام عقل و عقلاء می دانم. مراد از احکام عقل همان احکامی است که بر حسن و قبح عقلی مبتنی است و از آنها به احکام اخلاقی هم تعبیر می کنند؛ نظیر عدالت ورزیدن و احسان کردن و امانت داری و راستگویی و مانند آنهاست و مقصود از احکام عقلائی همان قراردادهای است که در نظامات گذشته از سوی یک شخص متنفذ اعم از نبی یا رئیس قبیله و پادشاه و در نظامات جدید از سوی تمام یا اکثر یک جمعی مقرر می شود و مورد پذیرش جامعه واقع می گردد. چنین قراردادهایی تا جایی که با احکام عقلی یعنی اخلاقی در تعارض نباشد، مورد تأیید شرع است. به این ترتیب، هم احکام اخلاقی(عقلی) جزو احکام شرعی است و هم مقررات اجتماعی (عقلائی). بر همین مبناست که رعایت قانون با رعایت شرع مترادف می شود. بنابر آنچه آمد، هر حکمی در صورتی که با احکام اخلاقی تعارض داشته باشد، حکمی خلاف شرع به شمار می آید ولو آن که بر آن نام حکم شرعی بگذارند؛ زیرا که شرع برای به کمال رساندن اخلاق آمده است؛ نه آن که اخلاق را زیرپا بنهد؛ چنان که پیامبر اسلام(ص) فرمود:

انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من تنها برانگیخته شدم که فضائل اخلاقی را به کمال برسانم. (بیهقی، السنن الکبری، ج10، ص192)

شرع آمده است که حکم عقل (اخلاق) را حاکم کند؛ چنان که گفته اند: «کلما حکم به العقل حکم به الشرع؛ هر آنچه را که عقل به آن حکم کند، شرع به آن حکم می کند». بر این اساس، معنا ندارد، حکمی را که بر خلاف حکم عقل و اخلاق است و یا با خرد جمعی و عقلانیت جهانی مخالف است، حکم شرعی بنامند. شرعی نامیدن چنین حکمی ثمره ای جز این ندارد که شرع و دین را از چشم جهان بیاندازد. این تصور که دین و شرع راز و رمز است و عقل بشری قادر به درک مناط و ملاک و فلسفه آن نیست و ما ملزم هستیم، کورکورانه احکامی را علیرغم آن که قبح و مفسده آن آشکار است، اجرا کنیم، باطل است. دین و شرع هیچ راز و رمزی ندارد؛ چرا که حاصل تجربیات قدسی و غیر قدسی خود بشر اعم از انبیاء و غیر انبیاست. پیامبران آمده اند که انسان ها را به همان احکام عقلی و فطری بخوانند؛ چنان که علی(ع) فرمود:

فبعث فیهم رسله وواتر إلیهم أنبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته ویذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول؛ خداوند رسولان و پیامبران را پی در پی فرستاد تا از مردم بخواهند به میثاق فطری خود عمل کنند و نعمت فراموش شده اشان را یادآور شوند و ... و عقل های دفن شده اشان را بیرون بیاورند. (نهج البلاغه، خطبه1، ج1، ص23)

 به تصریح قرآن دین چیزی جز عقل و فطرت نیست؛ چنان که آمده است:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ (روم، 30)؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار.

 

2. شرع مبنای نظم

غرض از تشریع و تقنین آن است که حدود آزادی های فردی رعایت شود و به حقوق یکدیگر تعدی نگردد. هر کسی در حدی آزاد است که به آزادی دیگران تعدی نکند و این حدود آزادی ها را شرع و قانون مشخص می کند. شرع و قانون نیز نمی تواند امر مجهول و نانوشته ای باشد؛ طوری که هر کسی یا گروهی بتواند هر تصمیمی را اتخاذ کند و هر اقدامی را معمول سازد و آن را قانونی و شرعی به شمار آورد. به این ترتیب، تا حدود اختیارات افراد یا گروه ها معلوم و مکتوب و مصوب نباشد، به واقع قانون و شرعی شکل نگرفته است. نبودن قوانین و مقررات برای تعیین حدود آزادی ها و اختیارات، نتیجه ای جز هرج و مرج و تعدی به حقوق دیگران ندارد. مطلقه بودن اختیارات یک فرد یا گروه و موکول شدن تصمیمات و اقدامات به استنباطات بی ضابطه و نامشخص آنان چیزی جز بی قانونی و بی نظمی و هرج و مرج و تعدی به حقوق دیگران شمرده نمی شود.

گاهی مشاهده می شود، شخص یا گروهی که به سمتی منصوب یا انتخاب می شوند، خود را مالک الرقاب مردم محسوب می کنند و به خود حق می دهند، کسانی را از حقوق اجتماعی اشان محروم سازند یا کسانی را بدون هیچ ضابطه مشخصی از حقوقی برخوردار سازند. توجیه آنان این است که این جزو اختیارات ماست؛ بدون این که مشخص باشد، این اختیارات در کدام قانون و آیین نامه نوشته شده و تصویب گردیده است.

یکی از نمونه های آن، تصمیم گیری های هیئت های ممیزه در دانشگاه هاست. بسیار اتفاق می افتد که ارتقای یک شخص را علیرغم آن که امتیازات او طبق آیین نامه ارتقاء بسیار بیش از سطح پیش بینی شده است، اما هیئت ممیزه به دلایل نانوشته و به تعبیر دیگر سلایق فردی یا جناحی تصویب نمی کنند. بعد هم هرگز پاسخگوی تصمیمات خود نیستند و مشخص نمی کنند که به چه دلیل مانع ارتقای او شده اند. گاهی وقتی مقداری پی گیری می شود، کاشف به عمل می آید که یک امر سلیقه ای، دلیل رد ارتقاء بوده است. زمانی که به مسئولان گفته می شود، چنین چیزی در آیین نامه ارتقاء پیش بینی نشده است. اگر رعایت آن امر لازم بوده است، باید در آیین نامه ارتقاء می آمد تا هم افراد ذینفع به آن واقف می شدند و هم موجب اعتراض آنان را فراهم نمی آورد، آنان در پاسخ می گویند، این جزو اختیارات ماست یا این رویه هیئت ممیزه است. این در حالی است که چنین اختیاراتی برای هیئت ممیزه پیش بینی نشده است که امور سلیقه ای را ملاک رد یا قبول قرار دهند. رویه هم اگر بی ضابطه باشد، عنوانی جز هرج و مرج پیدا نمی کند و اگر رویه بخواهد ضابطه مند باشد، باید شکل قانون و آیین نامه پیدا کند. این که کسی را بدون هیچ دلیل قانونی رد کنند، عین ظلم و تعدی و ارتکاب خلاف شرع است؛ زیرا حکم شرع آن است که حق به صاحب حق برسد و کسی که به لحاظ قانونی حائز شرایط ارتقاست، ارتقا پیدا کند. این که صلاحیت علمی یا اخلاقی یک شخص بدون استناد به احکام شرعی و قانونی رد یا احراز شود، عنوان جز پیروی از هوای نفس و اعمال سلایق فردی و جناحی و هرج و مرج و تعددی به حقوق دیگران پیدا نمی کند.

 

3. شرع باعث آرامش

وقتی افراد یا گروه هایی در حدود شرعی و قانونی مکتوب و مصوب خود به اتخاذ تصمیم نپردازند، موجبات اعتراض و پریشان خاطری و دشمنی و ستیزه جویی را در جامعه فراهم می آورند و آرامش روحی و صفا و صمیمت و یکدلی و عشق به همدیگر را از جامعه سلب می کنند. اختیارات بی حد و حصر داشتن افراد و گروه ها و عدم پاینبدی آنان به اختیارات مکتوب و مضبوط هرگز با اخلاص و تقوا و دینداری و شریعتمداری سازگاری ندارد. کسانی که با نام دین و قانون برای خود اختیارات فراقانونی قائل می شوند و از رهگذر آن به حقوق دیگران تعدی می می کنند و آزادی و حقوق دیگران را پایمال می نمایند، بزرگ ترین جفا را به دین و قانون می کنند. با چنین رویکردی به دین و قانون، چهره دین و قانون در نظرها زشت می شود و دینداری و قانونمداری مفهومی جز ستمگری و تجاوز به حقوق دیگران پیدا نخواهد کرد.

اگر افراد و گروه های جامعه به ویژه مسئولان دستگاه ها پایبند شرع باشند، همه از آرامش روحی برخوردار می شوند و موجبات هیچ اعتراض و فشار روحی را فراهم نمی آورند. نمونه های فراوانی را می توان ذکر کرد که عدم پاینبدی به حدود شرعی باعث از بین رفتن آرامش افراد و حتی جمع بسیاری شده است که اینک به ذکر یک نمونه از آن بسنده می کنم و آن، داستان ریحانه جباری و مقتول اوست.

آن دو، به سبب آن که حدود شرعی را در روابط خود رعایت نکرده اند، ناملایمات بسیاری را برای خود و خانواده های خویش و حتی بخش بزرگی از جامعه فراهم آورده اند. ریحانه جباری به عنوان یک دختر زیبا به خود اجازه می دهد که به تنهایی و با جلوه گری به دفتر کار یک مرد نامحرم برود و آن مرد نامحرم نیز به خود اجازه می دهد، در مقام کامگیری از او برآید و آن دختر نیز چاقویی را که به همراه برده، به قلب او فرو می کند و یک قتل اتفاق می افتد که دو خانواده را در آتش اضطراب می سوزاند. اگر حدود شرعی رعایت می شد و این دختر جلوه گری نمی کرد و یا به تنهایی به دفتر کار یک نامحرم نمی رفت و اگر آن مرد جلوی هوس خود را گرفته بود و قصد کامگیری از یک دختر را در دل نمی پروراند، هم زندگی خود را تباه نمی کردند و هم آتش اضطراب و فشار روحی را در دل خانواده های خود و بلکه بسیاری از افراد جامعه که از آن متأثرند، نمی افکندند.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (جمعه 93 مهر 11 ساعت 10:26 عصر)

 

   1   2   3   4   5   >>   >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 235 بازدید
دیروز:
722 بازدید
کل بازدیدها:
571082 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا