سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

شبهه بطلان خلاف علم در قرآن
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
شرع مبنای نظم و باعث آرامش
تفسیر «وسع کرسیه السماوات و الارض» در آیة الکرسی(3)ـ
دانشگاه یا بازداشتگاه و اندرزگاه
تفسیر «وسع کرسیه السماوات و الارض» در آیة الکرسی(2)ـ
تفسیر «وسع کرسیه السماوات و الارض» در آیة الکرسی(1)ـ
استادان برترند یا سپوران؟!!
نقد نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن
متن سخنرانی «چیستی زبان قرآن»(3)ـ
متن سخنرانی «چیستی زبان قرآن»(2)ـ
متن سخنرانی «چیستی زبان قرآن»(1)ـ
نقد دیدگاه علامه طباطبایی در زمینه مفهوم تفسیر به رأی
نفی رمزی بودن زبان قرآن
[عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
لینکستان قرآن و حدیث
لینکستان مذهبی
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
حقانیت دین از دو منظر
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج

دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [80]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [47]
.
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [31]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [23]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [19]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [38]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [24]
دانلود کتاب پژوهشی در مصحف امام علی [18]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [55]
[آرشیو(10)]

 

  شبهه بطلان خلاف علم در قرآن

 

 

در پی پست قبلی ( اغراق گویی، ریشه دین گریزی) پاره ای از سئوالات مطرح شد و ایجاب کرد که توضیحاتی داده شود و این پست با این نیت نوشته شده است. برخی با ادعای موافقت قرآن با علم و حتی ادعای اعجاز علمی در قرآن بر این باور شده اند که خلاف علم باطل است و لذا در قرآن خلاف علم وجود ندارد و به این وسیله موجب شده اند، وقتی دانشجویان ما به آیاتی بر می خورند که بر خلاف علم است، ایمان خود را به حقانیت قرآن از دست بدهند. این در حالی است که اگر به دانشجویان گفته می شد، در قرآن نگاه ظاهری بازتاب یافته است و این نگاه حق است، بسا ایمان آنان به قرآن حفظ می شد.


1. نمونه ای از آیات خلاف علم

چنان که گفته شد، در قرآن متناسب با سطح فهم عرب عصر پیامبر(ص) طبق فهم و نگاه ظاهری آنان از جهان سخن گفته شده است که البته حتی همین فهم و نگاه ظاهری در دوره معاصر هم وجود دارد؛ نظیر این که خورشید از مشرق بر می آید و در مغرب فرو می رود و در نتیجه به دور زمین می چرخد یا ماه در پی خورشید حرکت می کند: وقتی که خورشید غروب کند، ماه طلوع می کند و در همان مسیری که خورشید رفته است، می رود. مواردی از آیات قرآن که بر این معنا دلالت دارد، از این قرار است:


1. 1. غروب خورشید در چشمه سیاه

فَأَتْبَعَ سَبَباً * حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فی‏ عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فیهِمْ حُسْناً (کهف، 85-86)؛ (ذوالقرنین) تا راهى را دنبال کرد. تا آن گاه که به غروبگاه خورشید رسید، یافت که [خورشید] در چشمه ‏اى سیاه غروب مى‏ کند، و نزدیک آن طایفه‏ اى را یافت. فرمودیم: «اى ذو القرنین، [اختیار با توست‏] یا عذاب مى‏ کنى یا در میانشان [روش‏] نیکویى پیش مى‏ گیرى.»

در این آیات به وضوح سخن از حرکت ظاهری خورشید است که در چشمه ای سیاه غروب می کند و گرنه به لحاظ علمی و بیرون از نگاه ظاهری ما نه طلوع و غروبی معنا دارد و نه خورشید در چشمه ای غروب می کند.


1. 2. برآوردن خورشید از مشرق

قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِب‏ (بقره، 258)؛ ابراهیم گفت: «خدا [ىِ من‏] خورشید را از خاور برمى‏ آورد، تو آن را از باختر برآور.»

تردیدی نیست که در این آیه سخن از حرکت ظاهری خورشید است و گرنه به لحاظ علمی این زمین است که به دور خودش می چرخد و از رهگذر آن مشرق و مغرب و روز و شب پدید می آید.


1. 3. آمدن ماه از پی خورشید

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها *‌ وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها * وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها (شمس، 1-4)؛ سوگند به خورشید و تابندگى ‏اش، سوگند به ماه چون پى [خورشید] رَوَد. سوگند به روز چون [زمین را] روشن گرداند، سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد.

در اینجا به دلایلی چند مراد همان حرکت ظاهری ماه در پی خورشید است که وقتی خورشید غروب کند، ماه از پی آن در می آید و به همان مسیری می رود که خورشید رفته بود.

اولاً، در این آیات، سخن از پدید آمدن شب و روز است و شب و روز با حرکت های ظاهری ماه و خورشید پدید می آید؛‌ نه حرکت های واقعی آنها که علم جدید از آنها سخن می گوید. طبق علم جدید مدار حرکت ماه به دور زمین است و مدار حرکت خورشید در کهکشان راه شیری است و هرگز مدار این دو بر هم منطبق نیست که یکی در پی دیگری روان باشد.

ثانیاً، آیات مذکور در صدر سوره شمس قرار دارد که در مکه و خطاب به مشرکان قریش نازل شده و با این آیات، این حقیقت مورد تأکید قرار گرفته است که بر اثر تزکیه نفس به رستگاری اخروی نایل می شوند.

در آیه مذکور به ماه که در پی خورشید روان است، سوگند یاد شده است و سوگند به چیزی یاد می شود که نزد مخاطبان شناخته شده باشد؛ نه به چیزی که برای آنان شناخته شده نیست؛ زیرا به واقع آنچه به آن سوگند یاد می شود، به منزله مقدمه احتجاج است تا با سوگند به آن، یک امری که مجهول یا مورد تردید است، اثبات شود. برای مثال، هرگز معقول نیست، کسی به «بیز» که مهمل است، سوگند یاد کند. حال اگر فرض شود، مراد از «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» حرکت ظاهری ماه در پی خورشید نباشد؛ بلکه حرکت های دیگری باشد که مشرکان مکه که مخاطبان سوره مربوط بوده اند، نمی شناختند، در این صورت، بی تردید چنین سوگندی برای آنان بی معنا و عبث بود.


1. 4. نرسیدن خورشید به ماه

وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ * وَ الشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ * وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ * لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس، 37-40)؛ و نشانه ‏اى [دیگر] براى آنها شب است که روز را [مانند پوست‏] از آن برمى ‏کنیم و بناگاه آنان در تاریکى فرو مى‏ روند. و خورشید به [سوى‏] قرارگاه ویژه خود (مغرب) روان است. تقدیرِ آن عزیز دانا این است. و براى ماه منزل هایى معین کرده ‏ایم، تا چون شاخکِ خشکِ خوشه خرما برگردد. نه خورشید را سِزَد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى جوید، و هر کدام در سپهرى شناورند.

در این آیات نیز بی تردید سخن از حرکت ظاهری خورشید و ماه است. قرائنی که بر این نظر دلالت دارد، این است که:

اولاً، سوره «یس» در مکه و در میان مشرکان مکه نازل شده است.

ثانیاً، ضمیر «هم» در عبارت «وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ» و «فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ» به مشرکان مکه بر می گردد. همان کسانی که در آغاز همین سوره کسانی برشمرده شده اند که پیامبری برایشان نیامده بود و صاحب کتاب آسمانی نبودند:

وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ * إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ * عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ * تَنْزیلَ الْعَزیزِ الرَّحیمِ * لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ * لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى‏ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُون‏ (یس، 2-7)؛ سوگند به قرآن حکمت‏آموز، که قطعاً تو از [جمله‏] پیامبرانى، بر راهى راست. [و کتابت‏] از جانب آن عزیزِ مهربان نازل شده است، تا قومى را که پدرانشان بیم‏ داده نشدند و در غفلت ماندند، بیم دهى. آرى، گفته [خدا] در باره بیشترشان محقّق گردیده است، در نتیجه آنها نخواهند گروید.

بی تردید اگر بخواهد حرکت هایی از خورشید و ماه برای مشرکان مکه نشانه قدرت خدا باشد، همان حرکت ظاهری آنها باید باشد و گرنه به حرکت های دیگر آشنایی نداشتند و نمی توانست، برای آنان نشانه قدرت خدا باشد.

آشکار است که خداوند موجود نادیدنی و مجرد است و لذا درک ذات او برای بشر امکان ندارد؛ از این رو، ناگزیر بشر باید برای پی بردن به او و قدرتش به آثار و نشانه های او که قابل درک اوست، توجه کند. به این ترتیب، آثار و نشانه های خدا و قدرتش باید برای بشر قابل درک باشد و گرنه شناخت خدا و قدرتش میسور نمی گردد.

آثار و نشانه های خدا و قدرتش به منزله مقدمات استدلال است که اگر معلوم نباشد، استدلال منتج نخواهد بود. در استدلال از معلوم به مجهول سیر می شود و لذا معنای ندارد، خداوند مشرکان مکه را به آثار و نشانه هایی توجه دهد که آنها نمی توانستند درک کنند.

بر این اساس، هرگز نمی توان مراد از حرکت خورشید را در آیات مذکور عبارت از همان حرکت هایی دانست که امروزه بشر کشف کرده است؛ نظیر حرکت خورشید در کهکشان راه شیری، حرکت خورشید به دور خودش، حرکت انفجاری درونش و نظایر اینها؛ چون مشرکان مکه زمان پیامبر(ص) هرگز به این حرکت ها آشنا نبودند و لذا نمی توانستند، از رهگذر توجه به آنها به خدا و قدرتش پی ببرند.

ثالثاً، در سیاق این آیات از پدید آمدن شب و روز سخن رفته است و بی تردید شب و روز از رهگذر حرکت ظاهری خورشید پدید می آید؛ نه از حرکت هایی که امروزه بشر از خورشید کشف کرده است.

رابعاً، این که خورشید حرکت می کند تا این که در قرارگاهی استقرار پیدا کند(وَ الشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها)، طبق نگاه ظاهری است که خورشید در مغرب فرو می رود و گویا شب را در استراحت به سر می برد و صبحگاهان طلوع می نماید و گرنه به لحاظ علمی برای خورشید قرارگاه مفهومی ندارد.

در این آیه «ل» در « لِمُسْتَقَرٍّ» به معنای «الی» است؛ چنان که در جایی آمده است: «وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کلٌّ یَجْری ِلأَجَلٍ مُسَمًّى» (زمر، 5) و در جای دیگر آمده است:‌ « وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کلٌّ یَجْری إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى» و بی تردید مراد از هر دو یکی است و لذا «ل» در آیه یس به معنای «الی» است. بر این اساس، عبارت «وَ الشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها» این گونه ترجمه می شود: «و خورشید به سوی قرارگاهش حرکت می کند».

خامساً، این که قرص ماه از بدر کامل تا هلال نازک تغییر می کند، بر حسب نگاه ظاهری است و گرنه به لحاظ علمی اندازه واقعی ماه هیچ تغییری پیدا نمی کند و ثابت است. نیز این که در آسمان منازلی است که ماه در آنها قرار می گیرد، به لحاظ نگاه ظاهری است و گرنه به لحاظ علمی، آنها ستارگانی هستند که میلیون ها سال نوری از هم فاصله دارند.

سادساً، این که خورشید در مسیری که حرکت می کند، نمی تواند به ماه برسد، به لحاظ حرکت ظاهری است که یکی در پی دیگری حرکت می کند و گرنه به لحاظ علمی، هرگز ماه در پی خورشید یا خورشید در پی ماه حرکت نمی کند و هر کدام مداری جداگانه دارند.


2. پاسخ به دو سئوال

در خصوص این نظریه و آیات مورد استشهاد سئوالات چندی مطرح است که اینک به دو تا از آنها پرداخته می شود:


2. 1. بیان نحوه دید مخاطب؛ نه بیان واقع

برخی گفته اند، این که آمده، ذوالقرنین دید که خورشید در چشمه سیاهی غروب می کند، در مقام بیان نحوه دید اوست؛ نه این که به حسب واقع چنین باشد یا این که آمده، حضرت ابراهیم به نمرود گفت: خدای من کسی است که خورشید را از مشرق بر می آورد، در مقام احتجاج است و نحوه دید نمرود را درباره خورشید می گوید، نه این که خورشید به حسب واقع نیز از مشرق بر می آید؛ اما این که آمده، خورشید تا قرارگاهش حرکت می کند، در مقام بیان حرکت های واقعی خورشید است؛ نظیر حرکت به دور خودش یا حرکت در کهکشان راه شیری و لذا این آیه موافق علم است و بلکه دارای اعجاز علمی است و در چهارده قرن پیش که عرب عصر پیامبر(ص) از این حرکت های خورشید آگاه نبوده، از آنها سخن گفته است.

اما این سخن به دلایل چندی مردود است:

اولاً، چنان که ذکر شد، سوره یس که آیه مورد بحث در آن قرار داد، در مکه و خطاب به مشرکان مکه نازل شده و آنان از حرکت خورشید جز همان حرکت ظاهری خورشید را نمی توانستند درک کنند و نیز در سیاق آیه قرائنی وجود دارد که نشان می دهد، ناظر به حرکت ظاهری خورشید و ماه است.

ثانیاً، ما فقط با عبارت «وَ الشَّمْسُ تَجْری» به طور مطلق و گسیخته از صدر و ذیل مواجه نیستیم تا برای ما این مجال وجود داشته باشد که آن را بر تمام حرکت های شناخته شده خورشید تاکنون، حمل کنیم. قیود صدر و ذیل این عبارت، مجال را برای ورود معانی دیگری جز همان معنای ظاهری بسته است.

ثالثاً، اگر چنین بود که خود این آیات بر حرکت هایی دلالت دارد که امروزه علم برای خورشید شناخته و ثابت کرده است، چرا مفسران پیش از کشف این حرکت ها از سوی دانشمندان معاصر به بیان آنها نپرداخته بودند؟

این که معنایی از دلالت لفظی آیات قرآن قابل استنباط نبوده و مفسران آن را قبل از کشف علوم بیان نکرده اند و تنها پس از کشف علوم، به آیات قرآن نسبت داده می شود، بهترین قرینه است بر این که چنان معنایی ربطی به آیات قرآن ندارد و بر قرآن تحمیل شده است.

رابعاً، اگر حضرت ابراهیم که گفت، خدای من کسی است که خورشید را از مشرق بر می آورد، در مقام احتجاج گفته و در مقام احتجاج رواست که به باورهای مخاطب استناد شود، آیه سوره یس نیز که در آن از حرکت خورشید سخن گفته شده است، در مقام احتجاج است و لذا باید به باورهای مخاطب استناد گردد.

چنان که گفته شد، طی این آیه خطاب به مشرکان مکه گفته شده است، به حرکت خورشید به عنوان نشانه های قدرت خدا نگاه کنید و از رهگذر آن به قدرت خدا پی ببرید و به واقع حرکت خورشید به منزله مقدمه احتجاج است و اگر مقدمه احتجاج معلوم نباشد، احتجاج نتیجه بخش نخواهد بود.

حاصل آن که در تمامی این آیات، با تکیه بر نحوه دید مخاطبان قرآن یعنی عرب عصر پیامبر(ص) که همان نگاه ظاهری است، سخن گفته شده؛ نه نحوه دید مردمان معاصر که با نگاه علمی به حرکت های خورشید و ماه می نگرند.


2. 2. راه یافتن باطل در قرآن

می گویند، آیا اگر معتقد باشیم، در قرآن بر خلاف علم سخن گفته شده، این مستلزم راه یافتن باطل در قرآن نیست. آیا جز این است که باطل عبارت از گزاره های خلاف واقع است؟

پاسخ این است که در قرآن طبق نگاه ظاهری سخن گفته شده است و نگاه ظاهری ولو خلاف علم باشد، هرگز باطل نیست. باطل گزاره ای است که خلاف واقع چنان که درک می شود، باشد؛ نه خلاف واقع آن چنان که هست. باطل یعنی دروغ. باطل آن است که چیزی خلاف آنچه مخاطبان از واقعیت درک می کنند، گفته شود؛ زیرا:

اولاً، درک ما از جهان محدود است و ما هرچه از جهان درک می کنیم، در حد امکانات و وسایلی است که در اختیار داریم. در گذشته فقط از حواس ظاهری برخوردار بودیم و چیزهایی را که اکنون با وسایلی چون تلسکوپ و میکروسکوپ و مانند آنها می بینیم، نمی دیدیم و بسا در آینده نیز امکاناتی را پیدا کنیم که چیزهای جدیدی را کشف نماییم که بسا خلاف ادراکات ما در حال حاضر باشد. قرآن در زمانی نازل شد که بشر فقط با حواس ظاهری قادر به درک جهان بود و لذا باید در صورتی که در قرآن خلاف آنچه آنان از جهان درک می کردند، گفته شده باشد، بر قرآن ایراد گرفت؛ چنان که اکنون اگر کسی امروزه قائل به ثابت بودن زمین و حرکت خورشید بر گرد آن باشد، مورد ایراد است.

ثانیاً، شرط بلاغت این است که متناسب با سطح فهم مخاطبان سخن گفته شود و سطح فهم مخاطبان در عصر پیامبر در حد حواس ظاهری بوده است. بنابراین اقتضای بلاغت قرآن این بوده است که در حد همین حواس ظاهری با مخاطبان سخن بگوید. به این ترتیب، در قرآن هرگز خلاف آنچه که با حواس ظاهری درک می شده، سخن گفته نشده و لذا باطل در قرآن راه نیافته است.

قرآن در چنین آیه ای بر اساس نگاه ظاهری که خلاف نگاه علمی است، سخن گفته است؛ اما این هرگز به معنای باطل راه یافتن در قرآن نیست و سخن قرآن حق است؛ منتها طبق نگاه ظاهری. به واقع مثل این است که شما یک خانه را از دو زاویه نگاه کرده باشید. یکبار از جلو و یکبار از پشت. از جلو در و پنجره دیده می شود و از پشت دیوار. آنچه از هر دو زاویه نگاه می شود، حق است. هم آنچه از جلو دیده می شود و هم از آنچه از پشت. به این ترتیب، من می گویم، هم نگاه ظاهری حق است و هم نگاه علمی، و بر این اساس، نباید گفت اگر در قرآن طبق نگاه ظاهری و بر خلاف علم سخن گفته شده باشد، در قرآن باطل راه یافته باشد.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (جمعه 93 آبان 2 ساعت 1:20 صبح)

 

  اغراق گویی، ریشه دین گریزی

 

 

پیش تر در پستی با عنوان «خشونت ورزی، ریشه دین گریزی» به شرح یکی از مهم ترین ریشه های دین گریزی جوانان پرداختم. اینک یکی دیگر از مهم ترین ریشه های دین گریزی جوانان را شرح می دهم و آن غلو و گزافه گویی در تبلیغ دین و قرآن است. به باور من اگر ما دین و قرآن را همان گونه که هست،‌ معرفی کنیم، کاملاً معقول و دلپذیر است و بسیاری از شبهات درباره دین و قرآن جای طرح نخواهد داشت و دیگر آن شبهات، موجبات گریز جوانان را از دین و قرآن فراهم نخواهد ساخت. هیچ چیزی بهتر از راستگویی در تبلیغ دین نیست. بلوف زنی و گزافه گویی آفت ماندگاری دین و قرآن است. این نظریات ناصواب ماست که چهره دین را مشوه و زشت و نفرت آور می سازد.

غرض من در این نوشتار این است که ما اگر بخواهیم، مردم را با دین و قرآن به رستگاری برسانیم،‌ باید واقعیت نورانی دین و قرآن را همان طور که هست،‌ معرفی کنیم و گرنه نه تنها مردم را با دین و قرآن به رستگاری نمی رسانیم که به عکس مردم را به گمراهی می کشانیم و از دین و قرآن می گریزانیم. ما باید نظریاتی که درباره دین و قرآن می دهیم، با دین و قرآن مطابقت کند؛ اما اگر در دین و قرآن غلو کنیم و برای آنها،‌ انتظارات خلاف واقع بتراشیم،‌ نتیجه این خواهد شد که مردم وقتی خود به دین و قرآن مراجعه می کنند و خلاف انتظارات برساخته ما را در دین و قرآن مشاهده می کنند، به کلی از دین و قرآن گریزان می شوند.

 

1. اغراق گویی ها درباره قرآن

دو نمونه از مهم ترین مدعیات غلوآمیز و خلاف واقعی که درباره دین و قرآن اظهار می شود و موجبات دین گریزی را فراهم ساخته، به قراری است که در پی می آید:

 

1. 1. موافقت قرآن با علم

در سال گذشته، یکی از دانشجویانم خاطره دردناکی را درباره خواهرش نقل کرد که بسیار عبرت آموز است. او گفت که خواهرم قرآن را از آغاز تا پایان خواند و آن را با علوم جدید مطابقت داد و در آن بسیاری از آیات را یافت که مخالف علوم جدید بود. ابتدا از پدرم که روحانی و استاد دانشگاه در فلسفه و کلام بود، راجع به آنها توضیح خواست؛ اما توضیحات پدرم برای او قانع کننده نبود. بعد پدرم او را نزد‌ آیت الله جوادی آملی برد؛ اما توضیحات او نیز برایش قانع کننده نبود. این موجب شد که قرآن نزد او بی اعتبار شود و بعد به طور کلی در وجود خدا و قیامت و درستی دین هم شک کند و از دین گریزان گردد تا آنجا که علیرغم این که دانشجوی دکتری فیزیک در دانشگاه تهران بود، اظهار می کرد که من اساساً نمی توانم در ایران زندگی کنم؛ لذا با پذیرشی که از کشور ترکیه گرفته بود، ایران را ترک کرد و به ترکیه رفت.

تحلیل این واقعیت تلخ نشان می دهد، سبب گریزان شدن این دختر مذهبی و روحانی زاده از قرآن و دین این بوده است که ما از سویی مدعی شده ایم، «خلاف علم باطل است و در قرآن خلاف علم وجود ندارد؛ چرا که اگر در قرآن خلاف علم باشد، مستلزم این است که باطل در قرآن راه پیدا کرده باشد. حال آن که در قرآن باطل راه ندارد» و از سوی دیگر مدعی شده ایم، «قرآن خطاب به همه مردم در هر عصر و مصر نازل شده است و در قرآن اعجاز علمی وجود دارد؛ یعنی آیاتی هست که قرن ها به مراد آنها پی نبرده بودند و اکنون با پیشرفت علوم موفق به فهم آن آیات شده اند».

حال آن که اگر از همان ابتدا از یک سو می گفتیم که «در قرآن علاوه بر این که اعجاز علمی نیست، پاره ای از آیات خلاف علم نیز هست و جهت آن این است که قرآن خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده است که شناخت آنان از جهان در حد حواس ظاهری و خیال خودشان بود و لذا در قرآن در حد شناخت آنان از جهان سخن گفته شده است» و از سوی دیگر می گفتیم، «قرآن یک کتاب علمی نیست و در مقام اصلاح باورهای علمی آنان نازل نشده است؛ بلکه قرآن کتاب موعظه است و از یک کتاب موعظه نباید انتظار داشت که در آن مطالب علمی آمده باشد». با این بیانات هرگز در او این انتظار پدید نمی آمد که باید قرآن مطابق علوم امروز سخن گفته باشد و وقتی در قرآن خلاف آنها را ببیند، به کلی از قرآن روی بگرداند.

 

 1. 2. جاودانگی احکام تاریخی قرآن

در اینجا مناسب می دانم، خاطره تلخ دیگری را نقل کنم و آن این است که یک دانشجوی مذهبی با حفظ قرآن موفق می شود، بدون کنکور به تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث اشتغال یابد. این دانشجو به آیاتی بر می خورد که توجیه صحیحی برای آنها نمی یابد؛ نظیر این که چرا در قرآن بر مخالفان تعابیر سگ و خر و چارپا و نظایر آنها اطلاق شده یا چرا در قرآن آمده است که افراد را به سبب عقیده اشان که مشرک اند، بکشید یا چرا آمده است که از اهل کتاب به جهت تفاوت عقیده، جزیه بگیرید و یا چرا قرآن برده داری را تجویز کرده است؟ یا چرا در قرآن زنان تحقیر شده اند و گفته شده است که آنان را بزنید و نظایر اینها.

وی نیز با نیافتن پاسخ قانع کننده برای سئوالاتش به تدریج از قرآن و دین گریزان شده است. تحلیل این واقعیت تلخ نیز نشان می دهد که ریشه آن این است که ما به او گفته ایم، «قرآن خطاب به همه مردم در همه اعصار نازل شده و لازمه آن این است که این احکام در همه اعصار اجرا شود».

اما اگر به او گفته بودیم که «قرآن طی دوره رسالت پیامبر اسلام(ص) شکل گرفته است و حدود نود سوره آن در دوره مکی و خطاب به مشرکان مکه نازل شده و حدود 24 سوره آن در دوره مدنی و خطاب به مردم مدینه نازل گردیده»، در می یافت که آیات قرآن متناسب با شرایط آن دوره ها نازل شده و لذا باید آیات قرآن را در همان فضای تاریخی قرار داد و فهمید. برای مثال، در آن شرایط تاریخی چهارپا خواندن سران مشرک مکه که همواره پیامبر و مسلمانان را می آزردند تا آنجا که آنان را شکنجه می کردند و در حصر اقتصادی قرار داده بودند و این فشارها موجب شده بود، از وطن خود هجرت کنند و به حبشه یا مدینه بگریزند، کاملاً عقلائی بوده است. در این صورت هرگز تصور نمی کرد که آیات مربوط ناظر به اشخاص محترم و باشخصیتی است که تنها تفاوت عقیده با مسلمانان دارند و بر این اساس، تعابیر قرآنی را نسبت به چنین دشمنان ستمگری، طبیعی و عقلائی می خواند و خلاف ادب و نزاکت بر نمی شمرد. خداوند هرگز بدزبانی را دوست ندارد؛ مگر برای کسانی که مورد ستم واقع شده باشند؛ چنان که در قرآن آمده است:

لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیماً (نساء، 148)؛ خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] کسى که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواىِ داناست.  

 

2. ویژگی های واقعی قرآن

بی تردید اگر به این دانشجویان واقعیت قرآن همان طور که هست، گفته می شد،‌ هرگز موجب نمی شد، نسبت به قرآن بدبین شوند و از آن اعراض کنند و بعد به کلی از دین بگریزند. من به وضوح می بینم که وقتی واقعیت قرآن را همان طور که هست، برای چنین افرادی توضیح می دهم، تردیدهای آنان نسبت به حقاینت قرآن از بین می رود و کمابیش به سوی قرآن و دین بر می گردند.

به نظر من واقعیت قرآن آن چنان که هست، از این قرار است که اینک معرفی می کنم:

 

2. 1. اختصاص خطابات قرآن به عرب حجاز عصر پیامبر(ص)

پیامبر اسلام(ص) سیزده سال از دوره رسالتش را در مکه به سر برد و مشرکان مکه را به آیین خود فرا می خواند و حدود 90 سوره قرآن خطاب به همین مشرکان مکه نازل شده است. آن حضرت ده سال بعد را در مدینه به سر برد و مردم مدینه را اعم از بت پرستان و یهودیان را به آیین خود دعوت می کرد و نیز به حاجات مسلمانان مدینه در این دوره پاسخ می گفت و حدود 24 سوره قرآن خطاب به همین مردم مدینه نازل شده است؛ لذا ادعای این که قرآن خطاب به مردمان اعصار و امصار دیگر نازل شده، خلاف واقع است و اظهار این ادعای خلاف واقع موجب می شود، جوانان ما انتظار داشته باشند، در قرآن از موضوعاتی که خاص عرب حجاز عصر پیامبر(ص) سخن نرفته باشد و به حاجات و سئوالات امروز ما پاسخگویی کند؛ اما وقتی قرآن را چنین نمی یابند، از آن رویگردان می شوند.

 

2. 2. بازتاب دانش های عرب حجاز در بیانات قرآن

نظر بر این که قرآن برای هدایت عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نازل شده، متناسب با فهم آنان سخن گفته است. آنان از جهان پیرامون خود فهمی ساده و ظاهری در حد حواس و خیالشان داشتند. برای مثال، آنان وقتی با چشم سر به خورشید می نگریستند، می یافتند که آن از مشرق بر می آید و در مغرب فرو می رود و به واقع به دور زمین می چرخد و نیز مشاهده می کردند که هرگاه خورشید غروب می کند، ماه از پی آن بر می آید و به همان مسیری می رود که خورشید رفته بود. نیز با چشم سر می دیدند که تنها هفت جرم سماوی یعنی ماه، عطارد و زهره و خورشید و مریخ و مشتری و زحل در آسمان حرکت می کنند و طلوع و غروب دارند و سایر اجرام ثابت اند و در همان جایی قرار دارند که ماه است و نیز در نقاط مختلف آسمان مشاهده می کردند که گروه هایی از ستارگان قرار دارند. در گذشته در دروازه های شهرها برج هایی را می ساختند و نگهبانانی را بر فراز آن می گماشتند که از شهر نگهبانی کنند و آنان در شب ها شعله های آتشی را می افروختند تا بتوانند از دروازه شهر حراست کنند و هرگاه دشمنانی می خواستند به شهر هجوم آورند، آن شعله ها را به سویشان می افکندند. بر همین قیاس تصور می کردند، در آسمان نیز شهرهایی است و فرشتگان ساکنان آنها هستند و ستارگان شعله های برافروخته در برج های شهرهای آسمان است و نگهبانان از آنجا دروازه های شهر را می پایند و آن شهاب هایی که افکنده می شود، تیرهایی است که آنان به سوی دشمن پرتاب می کنند. آنان زمین را کف و آسمان را سقف می انگاشتند و بر این تصور بودند که نخست،‌ کف خلق شده و بعد سقف. آنان با چشم سر که می نگریستند، نمی توانستند از گستردگی و بی کرانگی آسمان آگاه شوند و لذا می اندیشیدند که مدت خلقت آسمان به همان مدت خلقت زمین و بلکه کمتر بوده است. آنان هفت روز هفته را به ازای همان هفت جرم سماوی متحرک قرار داده بودند و تصور می کردند، مدت زمان خلقت آسمان ها و زمین هفت روز بوده است. خدا در شش روز آنها را آفریده و روز هفتم استراحت کرده است.

ملاحظه آیات قرآن نیز نشان می دهد که همین اندیشه ها در آنها بازتاب یافته است؛ منتها این ها هیچ خللی به حقانیت قرآن وارد نمی سازد؛ چون قرآن یک کتاب علمی نیست و غرض از نزول آن،‌ این نیست که اندیشه های علمی عرب حجاز عصر نزول را اصلاح کند.

خداوند به پیامبران فرموده بود، در حد فهم مردم با آنان سخن بگویند؛ چنان که پیامبر اسلام(ص) فرمود:

انا معاشر الأنبیاء أمرنا ان نکلم الناس على قدر عقوله؛ ما گروه پیامبران امر شدیم که با مردم به اندازه عقل هایشان سخن بگوییم. (ابن حجر، لسان المیزان، 6/ 274)

عقل و فهم مردم به هنگام بعثت پیامبر اسلام و نزول قرآن، در حد حواس غیر مسلح و خیال آنان بوده است؛ لذا در قرآن در قالب همین حد از فهم از جهان با آنان سخن گفته شده است.

 

2. 3. قرآن کتاب موعظه

ارسال رسل و انزال کتب از سوی خدا برای تذکر و موعظه و هدایت به سوی فلاح و رستگاری بوده است. بر همین اساس است که در قرآن آمده است:

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ (یونس، 57)؛ اى مردم، به یقین، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سینه ‏هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان آمده است.

نیز پیامبر اسلام(ص) فرمود:

إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق؛ من مبعوث شدم که مکارم اخلاق را تکمیل کنم. (بیهقی، السنن الکبری، 10/ 192)

به همین رو،‌ انتظار این که پیامبران و کتب آسمانی بخواهند اندیشه های علمی مردم را اصلاح و تکمیل کنند، ناموجه است.

 

2. 4. تاریخمندی قرآن

نمی توان انکار کرد که قرآن طی مدت رسالت پیامبر اسلام(ص) در چهارده قرن پیش نازل شد و شکل گرفت. به همین رو،‌ برخی از احکامی که در قرآن از آنها سخن رفته، امروزه کارآیی ندارد و در عمل نیز نسخ شده است؛ نظیر احکام برده داری و جزیه گرفتن از اهل کتاب و زدن زنان و مانند آنها.

چنان که مشهور است، احکام دین تابع مصالح و مفاسد است؛ بر این اساس،‌ هرگاه یک سنت دینی مصلحت و منفعت نداشته و حتی مفسده داشته باشد، دانسته می شود که دوره آن سنت دینی گذشته است. اگر باور ما بر این است که نسخ در احکام به سبب تغییر مصالح و مقتضیات است و یک حکم از آن رو نسخ می شود که دیگر دارای مصلحت و منفعت نیست، چرا دوره نسخ را به دوره رسالت پیامبر اسلام(ص) محدود کنیم؟ اساساً، نسخ مستمر احکامی که مصلحت و منفعت آنها از میان رفته است، راز پویایی و ماندگاری دین به شمار می آید.

به طور طبیعی، مجتهدان زمان شناس هرگاه دریابند، یکی از احکام دین مثل احکام برده داری کارآیی اش از دست رفته است، آن را منسوخ اعلان می کنند و استمرار نسخ را لازمه پویایی شریعت به شمار آورند تا هرگاه که در عمل، حکمی از احکام دین منسوخ گردید، دشمنان دین،‌ آن را نشانه کهنگی دین نشمارند.

 

2. 5. کمال تدریجی دین

این تلقی که همه باورها و سنت های قوم پیامبر(ص) در چهارده قرن پیش تا ابد و برای همه اقوام کارآیی داشته باشد، ناصحیح است. همچنان که سطح اندیشه ها و زندگی انسان ها در گذر زمان ارتقاء می یابد و هر زمان سئوالات و حاجات جدیدی پیدا می شود، مجتهدان و اندیشمندان دینی پاسخ های نوی را عرضه می کنند و بیانات جدیدی را در معرض می گذارند.

بسیار آشکار است که اکنون، هرگز دین و شریعت به همان بساطت و در همان محدوده ای که در صدر اسلام بود، نیست. در قرآن هر آنچه که مورد حاجت بشر است، نیامده است؛ لذا ما را نسزد که بگوییم، «حسبنا کتاب الله؛ ما را کتاب خدا بسنده است». این سخن ناصوابی بوده است که عمر به هنگام وفات رسول خدا(ص) سرداد. ابن عباس آورده است:

قال النبی(ص) اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال عمر ان رسول الله(ص) قد غلب علیه الوجع و عندنا القرآن حسبنا کتاب الله؛ پیامبر(ص) فرمود:‌ برای شما نوشته ای بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر رسول خدا چیره شده است. ما کتاب خدا را داریم. همان ما را بسنده است. (مسند احمد، 1/ 336)

 پیامبر اسلام(ص) لزوم پویایی اسلام را به وضوح یافته بود؛ لذا عترتش را مکمل قرآن و راهنمای مردم بعد از خودش قرار داد و فرمود:

انى تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض و عترتی أهل بیتی و انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض (مسند احمد، 3/ 14)؛ من دو امر گران را در میان شما نهادم. یکی از آن دو از دیگر بزرگ تر است. کتاب خدا ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترتم اهل بیتم. آن دو از هم جدا نشوند تا این که در حوض بر من در آیند.

پنهان نیست که حتی عترت و سنت نیز نمی تواند برای تمام اعصار کافی باشد؛ بلکه باید در غیبت عترت، مجتهدان زمان شناس به اجتهاد و استنباط احکام متناسب با شرایط عصر و مصر خود اهتمام کنند؛ به همین رو، امام رضا(ع) فرمود:

علینا إلقاء الأصول و علیکم التفریع؛ بر ماست که اصول را بیاموزانیم و بر شماست که فروع را از آنها در آورید (الوسائل 18 / 41 ، الباب 6 من أبواب صفات القاضی ، الحدیث 52)

حاصل آن که مجتهدان با اجتهاد مستمر خود هر روزه به تکمیل دین می پردازند و به ازای هر سئوال و حاجت جدیدی که فراهم می شود، پاسخی را فراهم می آورند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینک های مرتبط:  خاص بودن مخاطبان قرآن و عام بودن هدایت آن؛ پاسخ نقدی درباره خاص بودن مخاطبان قرآن و عام بودن هدایت آن؛  راز بیگانگی جوانان نسبت به آموزه‏ های قرآن؛ معناسازی و اعجازتراشی‏ های بی‏جا برای قرآن؛ قیاس قرآن به طبیعت


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (شنبه 93 مهر 26 ساعت 9:53 صبح)

 

   1   2   3   4   5   >>   >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 1739 بازدید
دیروز:
859 بازدید
کل بازدیدها:
573445 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا