سفارش تبلیغ
صبا

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

مواجهه چماق گونه با نظریات علمی
پاسخ به اتهام تفسیر آیه خمس موافق نظر اهل سنت
پاسخ به اتهاماتی کهنه(3)
پاسخ به اتهاماتی کهنه(2)
پاسخ به اتهاماتی کهنه(1)
عشق الهی
پاسخ به شبهات دینی و مذهبی
گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(2)ـ
گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(1)ـ
پاسخ نقد همکار محترم دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای
گزارش نشست عمومی «قرآن، کلام خدا یا رویای نبی؟»
«درآمدی بر معناشناسی قرآن»؛ سرآغازی بر تنقیح مباحث بنیادی معناشن
نقد دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای قرآن کریم
تفسیر سه لایه ای قرآن کریم
جایگاه تزکیه در نظام آموزش عالی
[همه عناوین(414)][عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی
تفسیر آیة الکرسی
صنفی دانشگاهی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
مظلومیت روشنفکران دینی
حقانیت دین از دو منظر
گفتگویی با یک بی خدا درباره خدا و دین
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی(با اکسپلورر باز شود)ـ
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج(با اکسپلورر باز شود)

راهنمای پزشکی خام گیاه خواران [25]
دانلود امکانات الکترونیکی در تحقیقات [216]
دانلود مستشرقان و تاریخ گذاری قرآن، اسکندرلو [151]
دانلود درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، نکونام [175]
دانلود پژوهشی در مصحف امام علی، نکونام [187]
دانلود نرم افزار مژده(متن و شرح کتاب مقدس) [263]
دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [655]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [578]
درآمدی بر معناشناسی قرآن [21]
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [231]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [160]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [216]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [313]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [243]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [443]
[آرشیو(15)]

 

  مواجهه چماق گونه با نظریات علمی

 

 

آنچه اینک می آید، نقدی است که بر رأی مخدوش کمیسیون فرهنگی دانشگاه قم نوشته شده است که این کمیسیون راجع به پرونده ارتقای اینجانب از دانشیاری به استادتمامی صادر کرده است. این کمیسیون با ارتقای اینجانب به سبب اندیشه های علمی ام که هیچ منع شرعی و قانونی ندارند، مخالفت ورزیده است.

قال الله عز و جل: وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً (احزاب، 58)

قال رسول الله(ص): إذا قضیت بین الرجلین فلا تقض للأول حتى تسمع ما یقول الاخر (جامع أحادیث الشیعة بروجردی، 25/ 33)

آن چنان که من درک می کنم، بررسی پرونده اینجانب در کمیسیون فرهنگی به جهاتی چند مخدوش و مورد اعتراض است:

1. پرونده اینجانب به تاریخ 13 /4/ 95 به کمیسیون فرهنگی دانشگاه ارسال شده و این کمیسیون طبق بند «د» ماده 12 پیوست یک آیین نامه ارتقاء موظف بوده است، ظرف حداکثر یک ماه به پرونده رسیدگی کند؛ اما رسیدگی به آن را علیرغم پی گیری های مستمر اینجانب، یکسال به تأخیر می اندازد و آن را در اولین هفته تعطیلی تابستانی دانشگاه یعنی مورخ 18 /4/ 96 بررسی می کند. اگر این تأخیر را غرض ورزی در انجام وظایف قانونی تلقی نکنیم، لااقل سهل انگاری در انجام وظایف قانونی دانسته می شود و این برابر بند2 ماده 7 «قانون‌ مقررات‌ انتظامی‌ هیئت‌ علمی‌ دانشگاه ها و مؤسسات‌ آموزش‌ عالی‌ و تحقیقاتی‌ کشور» تخلف به شمار می رود.

2. برخی از اعضای کمیسیون متهم به خصومت بر علیه اینجانب اند و لذا صلاحیت اظهار نظر درباره اینجانب را ندارند. خیلی آشکار است که وقتی کسی خود، یک طرف دعواست، رأی او نمی تواند درباره پرونده اینجانب معتبر باشد. سابقه خصومت ایشان موجود است.

شایان ذکر است که برابر بند ج ماده 6 قانون‌ مذکور کسی که خودش مدعی تخلف است، نمی تواند عضو هیئت بدوی باشد و به قضاوت راجع به تخلف بپردازد. البته اعضای کمیسیون فرهنگی اظهار می دارند که کمیسیون با هیئت بدوی فرق می کند و این کمیسیون در مقام اثبات تخلف نیست و لذا به خود حق می دهند که هم مدعی اتهام باشند و هم قاضی آن. در حالی که هیئت بدوی هیچ خصوصیتی ندارد. آن یک مرجع برای قضاوت نسبت به اتهامات اشخاص است و کمیسیون فرهنگی نیز یک مرجع دیگر برای آن.

3. من فکر می کنم، قضاوت یک امری نیست که به دادگاه و هیئت بدوی اختصاص داشته باشد. ما در هر جایی که به قضاوت راجع به هر امری می پردازیم، حتی آنگاه که درباره یک اندیشه علمی به قضاوت می پردازیم، باید شروط قضاوت منصفانه را رعایت کنیم و از جمله شروط قضاوت منصفانه آن است که هم مدعیات و مستندات آنها به اطلاع مدعی علیه برسد و هم دفاعیات مدعی علیه استماع گردد و گرنه منصفانه بودن قضاوت محل تردید است. بر این اساس، هرگز پذیرفته نیست، اینجانب در کمیسیون فرهنگی به مدعیاتی کذب متهم شوم که از تفصیل و مستندات آن بی خبرم و به صورت جسته گریخته و غیر رسمی از آنها اطلاع می یابم و بعد نیز حق دفاع از خود را نداشته باشم و سپس با تکیه بر آن مدعیات کذب، از حقوق قانونی ام محروم گردم.

به نظر من، اقتضاء داشت، هم مدعیات و هم مستندات آنها به اطلاع اینجانب می رسید و هم دفاعیات من شنیده شود و حتی از من جهت ادای توضیحات و استماع دفاعیات به جلسه کمیسیون دعوت به عمل می آمد. بدیهی است که عدم دعوت از اینجانب برای حضور در جلسه کمیسیون و نشنیدن دفاعیات من علیرغم درخواست های مکرر اینجانب و فضاسازی های یک طرفه ای که در کمیسیون فرهنگی صورت گرفته، به روشنی مخدوش بودن رأی این کمیسیون را درباره اینجانب ثابت می کند.

4. جالب است که وقتی من اظهار می دارم، اگر من مرتکب تخلفی شده ام، بفرمایید، اظهار می دارند که «شما مرتکب تخلفی نشدید». نیز وقتی من عرض می کنم، اگر از من سخن یا عملی ناقض اصول و ضروریات دین و مذهب صادر شده است، بفرمایید. باز می فرمایند، «ما مدعی چنین چیزی نیستیم. مشکل شما این است که نظریات علمی خود را در کلاس مطرح می کنی»؛ اما آیا راهکار مواجهه با طرح نظریات علمی اینجانب که هیچ منع شرعی و قانونی هم ندارد، محروم ساختن اینجانب از ارتقاست؟

5. به نظر من، این گونه مواجهه ای که متولیان دانشگاه یکبار در هیئت بدوی و بار دیگر در کمیسیون فرهنگی با نظریات علمی اینجانب معمول کردند و می کنند، با منویات مقام معظم رهبری مبنی بر ترویج نقد و نظریه پردازی و آزاداندیشی و نیز قانون حمایت از کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره (مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی) در تقابل آشکار است. من ان شاء الله، موضوع را به رئیس محترم هیئت حمایت از کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره، برادر فاضل حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر خسروپناه منعکس خواهم کرد.

6. به علاوه طبق بند 8 ماده یک آیین نامه ارتقاء، وظیفه ذاتی کمیسیون فرهنگی امتیازدهی به «طراحی و مشارکت فعالانه در برگزاری کرسی های نقد و نظریه پردازی» است و این منافات تمام دارد با این که یک عضو هیئت علمی را به سبب نقد و نظریه پردازی اش، آن هم در چارچوب اصول و ضروریات دینی و مذهبی از ارتقاء محروم سازد.

7. آن طور که اظهار شده است، مبنای ارزیابی پرونده اینجانب در جلسه اخیر کمیسیون فرهنگی، «بند شش ماده یک آیین نامه ارتقا» است که عبارت است از: «استمرار در تقید و پایبندی به ارزش های دینی، فرهنگی، ملی، انقلابی و صداقت و امانت داری».

این در حالی است که پایبندی اینجانب به ارزش های دینی، فرهنگی، انقلابی و صداقت و امانت داری مورد گواهی همکاران گرامی است و حتی خود اعضای کمیسیون فرهنگی نیز به آن اعتراف دارند.

8. اما چنان که اظهار شده است، قید «امانت داری» را تفسیری خلاف ظاهر کرده و گفته اند، قید «امانت داری» شامل مطالبی هم می شود که استاد در کلاس مطرح می کند و بر اساس آن بیان داشته اند: استاد نباید در کلاس نظریات خودش یا نظریات خلاف مشهور را مطرح کند ولو آن که این نظریات مخالف اصول و ضروریات دین و مذهب نباشد.

آشکار است که چنین تفسیری از این بند، نوعی تفسیر به رأی است؛ زیرا طرح نظریات علمی عضو هیئت علمی و یا دیگر نظریات خلاف مشهور در کلاس در چارچوب سرفصل‌های درس، هیچ منع قانونی یا شرعی ندارد و اساساً جز وظایف ذاتی اعضای هیئت علمی است و در دروسی مثل «بررسی آرای معاصران در زمینه علوم قرآن و حدیث» از عضو هیئت علمی خواسته می شود، نظریات جدید را مطرح کند که از آن جمله می تواند نظریات خودش باشد و نظریات جدید هم خلاف مشهور است. به علاوه تمام منابع درسی ما نیز مملو از نظریات خلاف مشهور است؛ لذا ما ناگزیر از طرح نظریات خلاف مشهوریم.

به علاوه، چنان نیست که یک نظریه مشهور لزوماً حق باشد و یک نظریه غیر مشهور و جدید لزوماً باطل. بسا نظریه مشهوری که باطل باشد و بسا نظریه جدید و غیرمشهوری که حق باشد. قوت یک نظریه به ادله آن است و به تعبیر ابن سینا «نحن ابناء الدلیل، نمیل حیث یمیل». کلاس های درس و محافل دانشگاهی هم محل بحث و تحقیق و طرح نظریات مختلف و نقد آنهاست. دانشجویان که عوام نیستند و جهت تقلید از گذشتگان به دانشگاه نیامدند. آنان محقق اند و نظام دانشگاهی از آنها می خواهد در پایان تحصیلات خود به پژوهشی عالمانه بپردازند که حاوی نوآوری و نقد و نظریه پردازی باشد و از رهگذر آن بتوانند مرزهای دانش را بگسترند.

به این ترتیب، تعمیم قید «امانت داری» در بند مذکور به اندیشه های علمی خلاف مشهور، آن هم نظریاتی که در چارچوب اصول و ضروریات دینی و مذهبی و دفاع از آنهاست و ممنوع دانستن طرح نظریات علمی محل اشکال است.

9. علیرغم این که نظریه پردازی در چارچوب اصول و ضروریات دینی و مذهبی هیچ اشکال قانونی و شرعی ندارد، من به جهت حساسیتی که از سوی برخی وجود دارد، از اخذ راهنمایی پایان نامه در مقطع کارشناسی ارشد خودداری کرده و به تدریس زبان انگلیسی تخصصی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد اشتغال ورزیده ام؛ مع الوصف ادعا می شود، اینجانب در طرح نظریات علمی‌ام اصرار دارم و آنها را در کلاس‌ها و پایان نامه‌های دانشجویان مطرح می کنم؛ بدون این که هیچ مدرک محکمه پسندی ارایه بشود. نفس این که من داوطلبانه چنین اقداماتی را انجام دادم، ناقض چنین مدعایی است که اظهار می شود.

10. انسان حکیم فعل عبث مرتکب نمی شود. کمیسیون فرهنگی از محروم کردن اینجانب از ارتقاء چه غرضی را دنبال می کند؟ اگر با این اقدام می خواهد جلوی طرح اندیشه های علمی اینجانب را در کلاس بگیرد، هرگز راهکارش این نیست؛ بلکه راهکارش این است که خود برگزیده ام؛ یعنی این که خودم از تدریس دروس علوم قرآن و تفسیر خودداری کنم و به تدریس زبان انگلیسی تخصصی رشته ام بپردازم.

جالب این است که به من اظهار می شود، «برای شما هیچ منعی نیست که اندیشه های علمی خود را در کتاب ها و مقالات و فضای مجازی منتشر کنید؛ اما به سبب این که شما از دولت حقوق می گیرید، حق ندارید، در سر کلاس اندیشه های علمی خود را بیان کنید. این دانشگاه یک دانشگاه دولتی است؛ نه یک دانشگاه غیر انتفاعی».

وقتی می پرسم، مستند شما برای چنین منعی چیست، اظهار می دارند، ما و همفکران ما چنین تشخیص می دهند. به هر حال، فرض کنیم که ایشان حق اجتهاد در برابر نص قوانین و مقررات داشته باشند که هرگز چنین حقی ندارند و نیز فرض بگیریم که دانشگاه های دولتی از نظر قوانین و مقررات با دانشگاه های غیر دولتی تفاوت داشته باشند که هرگز چنین تفاوتی وجود ندارد؛ اما هرگز چاره کار این نیست که اینجانب از حق ارتقاء محروم شوم.

11. طبیعی آن است که اطلاع از نظریات علمی اینجانب با پرسش از خودم و مطالعه آثارم باشد؛ اما پرونده سازان به شیوه ای غیر اخلاقی و غیر علمی روی آورده و به منابع دست دوم و نامعتبر مثل فلان همکار یا فلان دانشجو مراجعه کرده اند و از این رهگذر اتهاماتی به اینجانب بسته شده است که من به شدت تکذیب می‌کنم.

شگفت انگیز آن است که کمیسیون فرهنگی به تصریحاتی که اینجانب در مکتوبات خود در زمینه حقانیت باورهای شیعی و اثبات آنها دارم، توجه نکرده و به مدعیات کسانی تکیه کرده اند که به طور قطع از روی غرض ورزی یا سوء فهم اظهار شده است. بدیهی است که مدعیات توهم گونه و بی سند اشخاص دیگر بر علیه من نمی تواند مسموع باشد. 

شگفت انگیزتر آن که این افراد هم به گونه ای گزینش شده اند که منویات پرونده سازان را تأمین کند. جای سئوال است که چرا از آقای دکتر تجری که هم اتاقی اینجانب است و یا از آقای دکتر نجفی یا آقای دکتر دیاری که بیش تر با من مراوده علمی دارند، هیچ سئوالی نکردند.

12. پرونده سازان تمام تلاش خود را کرده اند که یک نقطه تاریکی در پرونده اینجانب پیدا کنند. ابتدا چندماهی پرونده مرا معطل کردند؛ به بهانه این که ما از اداره اطلاعات استعلام کرده ایم، هنوز پاسخ آن واصل نشده است. این در حالی بود که اساساً هرگز ارتقاء منوط به استعلام از اداره اطلاعات نیست. چنین استعلامی فقط برای جذب عضو هئیت علمی معمول می شود؛ نه ارتقاء. جالب این است که چنین استعلامی هم به صورت گزینشی صورت می گیرد و فقط شامل پرونده امثال من می شود که با متولیان دانشگاه همفکر نیستند. به علاوه، چنان که اداره حراست خود دانشگاه اظهار داشته بود، پاسخ اداره اطلاعات در همان سال گذشته واصل شده بود؛ اما علیرغم آن، دبیر کمیسیون فرهنگی به اینجانب اظهار می داشت، هنوز پاسخ آن واصل نشده است. چگونه می توان چنین اقدامی را غرض ورزی در انجام وظایف قانونی تلقی نکرد؟

13. کمیسیون فرهنگی دانشگاه به منظور پرونده سازی سراغ پرونده هیئت بدوی اینجانب هم رفته و ظاهراً گزارش سویگرانه محتوای آن در کمیسیون در تصمیم گیری بی تأثیر نبوده است. چنان می نماید که در کمیسیون فرهنگی، اصل اتهام مطرح گردیده؛ اما دفاعیه اینجانب ملاحظه نشده است ( اینجا  ) و نیز به حکم صادره هیئت بدوی توجهی مبذول نشده که در آن مندرج است: «هیئت در رسیدگی که انجام داده به این نتیجه نرسید که ارسال متن های یاد شده با سوء نیت و به منظور القای شبهه بوده است». برای من آشکار نیست که چگونه در حالی که هیئت بدوی سوء نیت مرا احراز نکرده بود، کمیسیون فرهنگی بر مبنای آن مرا از حق قانونی خود محروم می سازد.

گفتنی است که اینجانب در سال 89 به تقاضای دانشجویان ارشد و دکتری در ایمیل گروهی ایشان با حسن نیت و به قصد مقابله با شبهات مخالفان اسلام، تعدادی از شبهات مخالفان آنان را از سایت ها و وبلاگ ها برای اخذ موضوع پایان نامه و پاسخ به آن شبهات کپی کرده و ارسال نموده بودم و قصد خیر اینجانب برای دانشجویان محرز بود و آن را گواهی کردند که شهادت حدود 40نفر از آنها به پیوست است. (نک:  اینجا  )

نیز شایان ذکر است که پرونده سازی در هیئت بدوی نیز هرگز به سبب ارسال آن شبهات به ایمیل گروهی دانشجویان ارشد و دکتری نبود؛ بلکه به سبب همین اندیشه های علمی اینجانب بود. یکی از مسئولان دانشگاه در ایامی که نوبت قبل، یعنی سال 90 پرونده ام را برای ارتقاء ارسال کرده بودم، نامه ای به شرح ذیل به رئیس هیئت بدوی می نویسد و از او می خواهد، با پرونده سازی جلوی ارتقای مرا بگیرند. متن این نامه چنین است:

با احترام، گزارشات متعددی مبنی بر هتک حرمت مقدسات دینی و تبلیغ و ترویج افکار انحرافی خصوصاً در تفسیر و تأویل آیات قرآنی از سوی آقای دکتر جعفر نکونام به این ... واصل گردیده است. خصوصاً اساتید بزرگواری که یک نمونه از مرقومه آنها تقدیم حضور می گردد.(نک: «نقد علمی یا محاکمه عالم؟») اذعان می دارند، نامبرده در صدد ترویج آیین منحط وهابیت در دانشگاه می باشد و دلیل روشن آن را وبلاگ شخصی او ذکر می کنند که بهترین پایگاه ترویج وهابیت و افکار آنها شده است؛ لذا در خواست داریم، در این ایام که پرونده ارتقاء ایشان متأسفانه مطرح است، ضمن تشکیل پرونده در آن هیئت و دریافت شکایت متعددی که از ایشان قابل دریافت است، طبق بندهای 13-15 از ماده 7 تخلفات انتظامی و جرائم تخلفات نامبرده مورد بررسی قرار گیرد. تسریع در این امر علاوه بر جلوگیری از ترویج اباطیل، باعث عبرت سایرین خواهد شد.

منتها به جهت این که دست پرونده سازان خالی مانده بود، به مصداق «الغریق یتشبث بکل حشیش»، سراغ موضوع کهنه ارسال آن ایمیل ها می روند که یکسال قبل یعنی سال 89 مطرح شده بود و به جهت این که نیت سوئی در کار نبود، منتفی گردیده بود؛ اما هیئت بدوی به استناد همان ایمیل ها ابلاغیه ای را به تاریخ 16/ 12/ 90 با عنوان اتهامی «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات اسلامی» حاوی موارد ذیل صادر کرد:

1- [انتشار] مطالب الحادی و موهن مندرج در وبلاگ شخصی به نام «مدهامتان» و ارسال آن به آدرس الکترونیکی دیگران شامل بیان تعابیر الحادی و کفرآمیز درباره «الله»

2- اهانت به پیامبر اسلام، حضرت امیر المؤمنین، امام حسن و حضرت سید الشهداء علیهم السلام

3- تحریف قیام عاشورا و نسبت های موهن به آن

4- توهین به حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب

5- القاء وقوع تقلب در انتخابات و تشویق دانشجویان به عدم شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی

 و بعد هم مرا از این اتهامات اشمئزازآور تبرئه کرد و به صدور حکم ذیل مبادرت ورزید:  

در خصوص گزارش تخلف آقای دکتر جعفر نکونام عضو گروه علوم قرآنی دانشگاه قم، مبنی بر القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات اسلامی، هیئت ملاحظه نمود. اسناد و مدارک ارائه شده به هیئت حکایت از آن دارد که طرف گزارش، متن هایی را که حاوی مطالب سخیف و توهین به مقدسات اسلامی است، در گروه اینترنتی قرآن دانشجو منتشر کرده است. نامبرده در دفاعیات و توضیحات مکتوب و شفاهی خود، ضمن تأیید ارسال چنین متن هایی اعلام کرده است، امکان ویرایش چنین متن هایی وجود نداشته و این متن ها جهت پژوهش و همچنین جهت نشان دادن ماهیت هتاک و فحاش دشمنان بوده و در ابتدای این متن ها، از بیان ناشایست آنها عذرخواهی شده است. هیئت در رسیدگی که انجام داد، به این نتیجه نرسید که ارسال متن های یاد شده با سوء نیت و به منظور القای شبهه بوده باشد؛ از این رو، اتهام «القای اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» را محرز نشناخت.

14. اساساً، رویکرد چماق گونه با اندیشه علمی نه توجیه شرعی دارد و نه توجیه قانونی و نه توجیه اخلاقی. اگر رقبا چنان می اندیشند که اندیشه های علمی اینجانب باطل است، راهکار مناسب نقد این اندیشه هاست؛ نه رفتار خلاف قانون و شرع و اخلاق. با تضییع حق قانونی اینجانب، هرگز نمی توانند بر اندیشه های علمی ام غالب آیند؛ بلکه باعث می گردند، اندیشه های علمی ام ترویج بیش از پیش پیدا کند.

رقبا پیش تر یکبار این شیوه رفتار ناصواب را آزموده و شکست آن را تجربه کرده بودند. حال آشکار نیست، چرا می خواهند، دوباره به همان راه شکست خورده پیش بروند؟ گویند: آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود؛ اما گویا رقبا نمی خواهند عقلانیت پیشه کنند.

در نوبت قبل، پیش از آن که بر من ستمی روا دارند، وبلاگم روزی 50بار نیز بازدید نداشت؛ اما پس از آن به روزی 1000-2000بار بازدید رسید و به طور قطع، بعد از اهتمام مجدد به نقد عملکرد کمیسیون فرهنگی، بازدیدهای وبلاگم از این شمار هم تجاوز پیدا خواهد کرد.

من همواره اعلان کردم و می کنم، رقبا باسوادترین اشان را دعوت کنند تا با اینجانب مناظره علمی کند و حاصل آن را منتشر نمایند تا برای همه آشکار شود که آیا اندیشه های علمی اینجانب باطل است یا اندیشه های علمی ایشان. البته یکبار همکار نازنین ما آقای دکتر کریمی والا، مدیر گروه سابق معارف اسلامی مدت زیادی تلاش کرد که کسی را بیابد، اندیشه های علمی مرا نقد کند و بنا شد، مبنای نقد هم کتاب «درآمدی بر معناشناسی قرآن » من باشد؛ اما توفیقی حاصل نکرد.

من حتی اعلان کردم و می کنم: هرکس که اندیشه های علمی اینجانب را نقد کند، من حاضرم هزینه انتشار نقد ایشان را بر عهده بگیرم.

به این ترتیب، علیرغم این همه همراهی ها به نظر می رسد، اقدام به جلوگیری از ارتقای اینجانب به منظور مقابله با اندیشه های علمی ام، «جُهد العاجز» به شمار می رود. از این کار چنان دانسته می شود که رقبا از نقد اندیشه های علمی اینجانب عاجزند و لذا به رفتار چماق گونه و غیر اخلاقی و غیر شرعی و غیر قانونی روی آورده اند.

15. من به رقبا اعلان کرده و می کنم: راه تقابل هرگز سودمند نیست و جز فرسایش مغز و روان هر دو طرف و حاشیه سازی برای دانشگاه و زیر سئوال رفتن آبرو و اعتبار دانشگاه هیچ حاصلی ندارد. از این رو، من ایشان را به راه تعامل و همفکری و برادری و رفاقت دعوت کردم و می کنم. وقتی من خودم هیچ اصراری بر مطرح کردن اندیشه های علمی ام در کلاس درس و حتی در دانشگاه ندارم و به طور داوطلبانه از اخذ راهنمایی پایان نامه در مقطع کارشناسی ارشد خودداری کردم و به تدریس زبان انگلیسی تخصصی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد روی آورده ام، هرگز اقبال به راه تقابل توجیهی ندارد.

من در پایان لازم می دانم، از سرور گرامی خودم حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای پوررضا، مسئول محترم نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه قم که به حق نماینده شایسته ای برای مقام معظم رهبری هستند و نیز برادر ارجمندم جناب آقای دکتر قاسمی، معاونت محترم آموزشی دانشگاه قم که مرضی تمام اعضای هیئت علمی دانشگاه هستند و اهتمام ورزیدند، پرونده اینجانب در مسیر معقول و مشروع و قانونی خود به جریان بیافتد، هرچند توفیقی حاصل نکردند، تشکر کنم.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (جمعه 96 تیر 23 ساعت 9:15 صبح)

 

  پاسخ به اتهام تفسیر آیه خمس موافق نظر اهل سنت

 

 

کمیسیون فرهنگی دانشگاه قم بعد از یکسال متوقف ساختن پرونده ارتقای اینجانب به استادتمامی در هفته جاری که اولین هفته تعطیلات تابستانی اعضای هیئت علمی به شمار می رود، راجع به پرونده اینجانب به صدور رأی پرداخت و مخالفت خود را با ارتقاء به اتهام کذب «تفسیر پاره ای از آیات قرآن موافق اهل سنت» اعلان کرد. تنها موردی که به اینجانب به طور شفاهی اعلان شد، تفسیر آیه خمس است که اینک راجع به آن توضیح می دهم. من اینک صرف نظر از خدشه‌های متعددی که بر بررسی کمیسیون فرهنگی و نحوه استدلالات آن وجود دارد، تنها به پاسخگویی به همین اتهام می پردازم. خدشه های دیگر را در پست های بعد گزارش خواهم داد. ان شاء الله.

خاطرنشان بسازم که:

اولاً، اینجانب چند سالی است، به جهت حساسیت های بی جهتی که نسبت به نظریات علمی اینجانب وجود دارد، از تدریس علوم قرآن در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد خودداری کرده و به تدریس زبان انگلیسی تخصصی اهتمام ورزیده ام و لذا هرگز نظریات علمی خود را در سر کلاس بیان نمی کنم. البته در غیر کلاس اگر از من سئوالی بشود، نظریات علمی خود را بیان می کنم و وبلاگ و کتاب ها و مقالاتم انباشته از نظریات علمی اینجانب است.

ثانیاً، من به خمس اعتقاد دارم و وجوهات خود را به دفتر مرجع تقلید خودم یعنی مقام معظم رهبری تحویل می دهم. بنابراین، کسی نمی تواند مرا منکر ضروری مذهب یعنی خمس بخواند. مگر آنان که از زدن هر گونه تهمتی ابایی ندارند.

اتهام کذبی که به اینجانب بسته اند، این است که اینجانب آیه خمس را موافق نظر اهل سنت تفسیر کرده و گفته ام: آیه خمس ناظر به غنایم جنگی است و شامل موارد دیگر، یعنی ارباح مکاسب و معادن و کنوز و مانند آنها نمی شود.

این اتهام کذب محض است. واقعیت امر این است که اگر یک سنی به من بگوید، چرا تو خمس پرداخت می کنی، اگر به استناد آیه خمس است، این آیه ناظر به غنایم جنگی است و امروزه، دیگر غنایم جنگی وجود ندارد، پاسخ من از این قرار است:

اولاً، طبق نظر بسیاری از مفسران معنای «غنمتم» در آیه خمس به معنای عموم فایده است و سیاق و اسباب نزول مخصص این عمومیت نیست و عموم فایده هم شامل هرگونه درآمدی اعم از غنایم و ارباب مکاسب و معادن و کنوز و مانند آنها می شود.

ثانیاً، به فرض آن که معنای «غنمتم» در آیه خمس به معنای خصوص غنایم جنگی باشد، اما غنایم خصوصیت ندارند. ملاک آیه عموم فایده است و عموم فایده شامل هرگونه درآمدی اعم از غنایم، ارباح مکاسب، معادن و کنوز و جز آنها می شود.

ثالثاً، حتی اگر فرض بگیریم که آیه خمس به هیچ وجهی، نه ظاهرش و نه ملاکش بر بیش از خمس غنایم دلالت نداشته باشد. اثبات شیء که نفی ما عدا نمی کند. مگر ما باید تمام باورهای های دینی را از طریق قرآن ثابت کنیم؟ قرآن که تنها منبع استنباط احکام نیست. ما به استناد حدیث شریف ثقلین که از سوی فریقین نقل شده است، علاوه بر قرآن سفارش شده ایم، به عترت یعنی اهل بیت پیامبر(ص) هم مراجعه کنیم؛ لذا ما با تکیه بر روایاتی که از طریق اهل بیت(ع) به دستمان رسیده است، خمس سایر موارد مثل ارباح مکاسب را ثابت می کنیم.

در اینجا لازم می دانم، دومین استدلال خود را که وسیله غرض ورزی یا سوء فهم شده است، تفصیل بیش تری بدهم. استدلال دوم اینجانب مبتنی بر نظریه بدیعی است که حضرت آیت الله معرفت در مبحث ظهر و بطن قرآن خود اظهار داشته اند. نظریه ایشان عبارت از این است که باطن آیات قرآن عبارت از معنای عامی است که از رهگذر الغای خصوصیت به دست می آید. بیان ایشان چنین است:

یکی از معانی اصطلاحی تأویل معنای ثانوی آیه است که از آن به «بطن» تعبیر می شود و در پس معنای اولی قرار دارد که از آن به «ظهر» تعبیر می گردد. این قاعده عام است و تمام آیات را فرا می گیرد؛ چنان که در حدیث رسول خدا(ص) آمده است که «ما فی القرآن آیةٌ إلّا ولها ظهرٌ وبطن؛ هیچ آیه در قرآن نیست، جز این که دارای ظهر و بطنی است». از امام باقر(ع) درباره آن پرسش شد و آن حضرت فرمود: «ظهره تنزیله وبطنه تأویله. منه ما قد مضى ومنه ما لم یکن، یجری کما تجری الشّمس والقمر؛ ظهر آن تنزیلش است و بطن آن، تأویلش. برخی از تأویل قرآن آمده است و برخی از آن نیامده است. آن بسان جریان خورشید و ماه جاری است» (بصائر الدرجات للصفّار، ص 196؛ وبحار الأنوار، ج 92، ص 97، برقم 64).

یعنی این به حسب ظاهر لفظی اش که متکی بر وضع یا قرائن همراهش از جمله اسباب نزول است، دلالتی دارد که خاص است به کسانی که آیه درباره آنان نازل شده است و شمولی ندارد؛ اما در پس این معنای ظاهری معنای عامی هست که ثابت و ابدی است و شامل تمام زمان ها و نسل ها می شود. این معنای ثانوی نهفته در پس معنای ظاهری لفظ عبارت از معنای مقصود آیه است و همین پیام قرآن را در کل آیه تشکیل می دهد. امام باقر(ص) فرود: «ولو أنّ الآیة إذا نزلت فی قوم، ثُمَّ مات أُولئک القوم ماتت الآیة، لما بقی من القرآن شی‏ء! ولکن القرآن یجری أوّله على آخره، مادامت السماوات والأرض ولکلّ قوم آیة یتلونها هم منها، من خیر أو شرّ؛ اگر چنان بود که آیه وقتی درباره مردمی نازل می شد و آن مردم می مردند، آیه هم بمیرد، هیچ چیزی از قرآن باقی نمی ماند؛ اما قرآن از اول تا آخر جاری است تا هر زمانی که آسمان ها و زمین برقرارند و هر مردمی چه خوب یا بد، آیه ای دارند که بخوانند که شاملشان بشود» (تفسیر العیاشی، ج 1، ص 10، برقم 7).

یعنی چنان نیست که آیه هرگاه در شأن مردمی نازل شود، به همانان اختصاص داشته باشد؛ به گونه ای که هرگاه آن مردم از میان بروند، آن آیه بی فایده بشود؛ بلکه آیه معنای عامی را در بر دارد که همراه اعصار ساری و جاری است. هرگاه مردمانی بیایند که مشابه مردمانی باشند که آیه درباره اشان است، آنان را نیز شامل می شود؛ اعم از نظر بشارت یا انذار یا تخویف یا تکلیف و از اینجاست که معصوم(ع) فرمود: «ظهر القرآن، الذین نزل فیهم، وبطنه الذین عملوا بمثل أعمالهم؛ ظهر قرآن، کسانی اند که درباره آنان نازل شد و بطن قرآن، کسانی اند که همسان کارهای آنان را انجام دادند»( همان، ص 11؛ والبحار، ج 92، ص 94، برقم 46).

قرآن در پیامش جاودان است و این فقط به اعتبار معانی عامی است که در پس عبارات ظاهری اش که خاص است، پنهان است و این معانی را زیرکانی می شناسند که در علم رسوخ کردند و در فهم معانی قرآن عمیق شدند.

مثال ظهر و بطن قرآن در آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ‏الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ»(نحل، 43-44) چنین است که آن خطاب به مشرکان قریش است که در نبوت پیامبر اسلام(ص) شک کرده بودند و بعید شمرده بودند که پیامبر عبارت از بشری همسان خودشان باشد: «إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ؛ به یاد آر، آنگاه را که مشرکان قریش گفتند، خدا هیچ چیزی بر هیچ بشری نازل نکرده است» (انعام، 91). به منظور رد این شکشان آنان را به سئوال کردن از اهل کتابی که به آنان دسترسی داشتند، حوالت داد تا آنان را بیاگاهانند که پیامبران همگی بشر بودند و لذا استبعاد آنان که از ناآگاهی به تاریخ پیامبران و مردمان گذشته ناشی شده است، هیچ جایگاهی ندارد. پس این آیه، عبارت از خطاب خاص در موضوعی خاص و ارجاعی خاص است؛ اما فحوای آیه عام است تا در واقع، خطاب به تمام ناآگاهان به هر شأنی از شئون دین باشد که برای فهم آیه به تمام کسانی که آگاه به آن اند، مراجعه کنند. بنابراین از آن یک قاعده عام و شاملی به دست می آید که عبارت است از این که «هرکه به هر چیزی آگاهی ندارد، به کسانی که به آن آگاهی دارد، مراجعه کند» و این هم اصلی عقلانی و ثابت است که این آیه شریفه به آن ارشاد کرده است و این همان بطنی است که از آیه استخراج شده است و آیه آن را در بر دارد و پیام جاودانش محسوب می گردد و از اینجاست که رسول اسلام(ص) و ائمه ذریه پاکش بر تعمق در قرآن و استخراج بواطن و آگاهی به ناپیداهایش تأکید می ورزیدند؛ زیرا که پیام جاودان قرآن در آن است و همان بقای آموزه هایش را در گذر تاریخ تضمین می کند. (التمهید فى علوم القرآن (ویرایش جدید)، ج‏3، ص27 و نک: التمهید فى علوم القرآن (ویرایش جدید)، ج‏1، ص 58؛ یادنگار آیت الله محمد هادى معرفت ره، ج‏2، ص: 227)

چنان که آیت الله معرفت اظهار داشتند، این قاعده ای که از احادیث ائمه هدی(ع) استخراج کردند، خاص آیه مذکور نیست و لذا می توان آن را در تمام آیات قرآن اعمال کرد. یکی از آیاتی که می توان این قاعده را اعمال کرد، آیه خمس است. تمام آیه چنین است:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ إِنْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى کلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ ؛ و بدانید که هرچه را به غنیمت گرفتید، خمسش برای خدا و رسول و خویشان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه ما در روز جدایی حق از باطل که دو گروه مشرک و مؤمن با هم برخورد کردند و خدا بر هر چیز تواناست». (انفال، 41)

چنان که آشکار است، این آیه که در سوره انفال است، به مناسبت جنگ بدر و بعد از آن نازل شد و ذیل آیه نیز گواه آن است. در این جنگ نیز تنها غنایم به چنگ مسلمانان افتاده بود و منافع دیگر مثل ارباح مکاسب و معادن و کنوز و جز آنها را به چنگ نیاورده بودند.

اما وقتی ما سراغ ملاک آیه می رویم و می پرسیم که آیا غنایم خصوصیت دارد که مسلمانان باید خمس آن را برای خدا و رسول و خویشان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان اختصاص بدهند، پاسخ این است که غنایم هیچ خصوصیتی ندارد. غنایم یکی از مصدایق درآمدهایی است که مسلمانان در زمان نزول آیه داشتند؛ اما در زمان ها و مکان های دیگر می توانند درآمدهای دیگری هم داشته باشند که ایجاب می کند، خمس آن را برای امور عام المنفعه اختصاص بدهند.

در پایان یادآور بشوم که آیت الله معرفت نیز به سنی گرایی متهم شده بود و وقتی این دانشمند بزرگ چنین متهم بشود، متهم شدن امثال من به چنین اتهامی خیلی طبیعی است. البته برای من مهم نیست که من را سنی‌گرا بخوانند.همین مرا کافی است که مرغ دلم با توسلات و گریه‌های نیمه شب گواهی می دهد، به عشق چه گهرهایی پر می زند. بگذار خصم و ایادی اش اتهام بزنند و ظلم کنند «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» (شعراء، 227).

منتظر گزارش دیگر مظالم خصم و ایادی اش باشید. ان شاء الله هر چند روز، پستی جدید تقدیم خواهم کرد.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (چهارشنبه 96 تیر 21 ساعت 9:48 صبح)

 

  پاسخ به اتهاماتی کهنه(3)

 

 

5. اتهام انکار مرجعیت علمی اهل بیت(ع)

 

ظاهراً از مقاله ای با عنوان «تفسیر آیه تبیین در بستر تاریخی» که در سال 87 از اینجانب منتشر شده، (معارف، شماره 15، 1387) چنان استنباط شده است که اینجانب منکر مرجعیت علمی اهل بیت(ع) هستم. این در حالی است که طی این مقاله فقط با تکیه بر سیاق آیه مربوط و دیگر آیات قرآن و نیز اقوال مفسران، این دیدگاه مطرح شده که «تبیین» در این آیه به معنای ابلاغ و قرائت است و این هرگز ملازمه ندارد، با این که اهل بیت(ع) مرجعیت علمی ندارند. چنان که پیش تر، یادآور شدم، طبق نص روایت ثقلین، اهل بیت، مکمل قرآن اند و جزئیات احکام و عقاید که در قرآن بیان نشده، در روایات اهل بیت(ع) آمده است. نیز تفسیر آیات قرآن در روایات اهل بیت(ع) آمده است. اینجانب در زمینه رابطه میان قرآن و اهل بیت(ع) همان عقیده علامه طباطبایی را دارم که فرمودند، باید برای تفصیل احکام به اهل بیت(ع) مراجعه شود. نیز اهل بیت، معلم تفسیر قرآن اند. عین سخن ایشان در کتاب قرآن در اسلام چنین است:

 

حجیت بیان پیغمبر اکرم (ص) و امامان اهل بیت (ع) را تازه از قرآن باید استخراج کرد و بنابر این چگونه متصور است که حجیت دلالت قرآن به بیان ایشان متوقف باشد؛ بلکه در اثبات اصل رسالت و امامت باید به دامن قرآن که سند نبوت است چنگ زد.

 

و البته آنچه گفته شد منافات ندارد با اینکه پیغمبر اکرم (ص) وائمه اهل بیت(ع) عهده دار بیان جزئیات قوانین و تفاصیل احکام شریعت-که از ظواهر قرآن مجید به دست نمی آید- بوده اند.

 

و همچنین سمت معلمی معارف کتاب را داشته اند؛ چنانکه از آیات ذیل در می آید: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم »: و فرو فرستادیم بتو ذکر-قرآن-را برای اینکه آنچه را بمردم نازل شده برای شان بیان و روشن کنی) ....

 

به موجب این آیات پیغمبر اکرم (ص) مبین جزئیات و تفاصیل شریعت و معلم الهی قرآن مجید می باشد و به موجب حدیث متواتر ثقلین پیغمبر اکرم ائمه اهل بیت را در سمتهای نامبرده جانشینان خود قرار داده است و این مطلب منافات ندارد به اینکه دیگران نیز با اعمال سلیقه ای که از معلمین حقیقی یاد گرفته اند، مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند.

 

نیز اینجانب در فروردین 91 در پستی با عنوان «نقد علمی یا محاکمه عالم» در این زمینه چنین نوشتم:

 

این که قرآن در دلالت بر مقاصدش مستقل از بیان پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، نظریه علامه طباطبایی است و ابداع اینجانب نیست. حق هم همین است. نباید منزلت قرآن را فرو کاست. قرآنی که خود را به زبان عربی روشن و غیر گنگ و هادی مردم معرفی می کند و برای هدایت مردم نازل شده، نمی توان بسان آدم کر و لالی تلقی کرد که خود نمی تواند مقاصدش را بفهماند و نیاز به آدمی دارد که از زبان کر و لال ها آگاه باشند و اطوار و حرکات او را تفسیر نماید. قرآن به اجماع علمای اسلامی در اوج فصاحت و بلاغت نازل شده است. فصاحت و بلاغت را نیز چنین تعریف کرده اند که الفاظ کلام برای مخاطبان مأنوس و مفهوم بوده و ترکیبات الفاظ نیز تعقید و پیچیدگی معنایی نداشته و به اقتضای حال و سطح فهم مخاطبان بیان شود. شرط فصاحت و بلاغت را چنین گفته اند که مخاطبان در فهم مقصود کلام، نیازمند درنگ و پرسش و تفحص نباشند و گرنه آن کلام، خالی از فصاحت و بلاغت خواهد بود.

 

سخن ما در زمینه تفسیر قرآن این است که آن نیازی عرضی است؛ یعنی ذات قرآن ابهام و اغلاقی ندارد و این اختلافات تفسیری بر اثر گذشت زمان و فقد قرائن و پدید آمدن پیش فرض های علمی و مذهبی حادث شده است. بر این اساس، هرگاه هر سوره ای از سوره های قرآن نازل می شد، کسانی که حاضر و شاهد نزول آن سوره بودند، مراد آیات آن سوره را به روشنی درک می کردند. چگونه موجه است، حدود 90 سوره که در مکه و خطاب به مشرکان قریش نازل شده، مشرکانی که به پیامبر اسلام(ص) ایمان ندارند، بیایند نزد آن حضرت زانو بزنند و تفسیر آیات را از ایشان بخواهند؟

 

باید توجه داشت که ما نمی گوییم، در غیر عصر نزول نیازی به تفسیر یعنی بیان مقاصد آیات نداریم یا نیازی نداریم که ائمه(ع) یا سایر مفسران به تفسیر قرآن و بیان مقاصد آیات بپردازند. نیز هرگز سخن ما این نبوده است که هرکسی می تواند مقاصد قرآن را درک کند. سخن ما این است که هرکس بخواهد مقاصد قرآن را درک کند، باید به زبان عرب عصر نزول آشنایی داشته باشد و به تمام قرائن فهم آیات اعم از قرائن لفظی و حالی توجه نماید تا قادر به درک مقاصد آیات بگردد.

 

6. اتهام انکار حجیت ظواهر قرآن

 

من به درستی نمی دانم، توهم این که اینجانب منکر حجیت ظواهر قرآن هستم، از کجا ریشه گرفته است. جالب این است که در آبان 88 کسی از من راجع به حجیت ظواهر قرآن سئوال کرده بود و من در وبلاگم با ذکر ادله ای حجیت قرآن را ثابت دانسته و چنین پاسخ داده ام:

 

نظر به این که در قرآن و حدیث، متکلم هم حکیم بوده و هم فصیح و بلیغ و هم مخاطب قرآن و حدیث عبارت از کسانی بودند که در وقت و مکان نزول قرآن و صدور حدیث حضور داشتند، معنای همه کلام های ایشان باید برای آنان رسا و قابل درک و لذا حجت و قابل استناد و استدلال باشد.

 

غیر مخاطبان نیز در صورتی که به همان درک مخاطبان برسند، می توانند به فهم و کشف مراد قرآن و حدیث نایل شوند و به آن دو استناد و استدلال کنند. لازمه فهمیدن مراد قرآن و حدیث از سوی غیر مخاطبان این است که از همان معهودات و ذهنیاتی که مخاطبان قرآن و حدیث داشتند، آگاهی بیابند. اطلاعات دخیل در فهم قرآن و حدیث عبارت است از: سیاق کلام، زمان و مکان ایراد کلام، چگونگی مخاطبان کلام.

 

7. اتهام انکار جاودانگی قرآن

 

به نظر می رسد، طرح دیدگاه میرزای قمی راجع به مخاطبان قرآن مبنی بر این که مخاطبان قرآن عبارت از مشافهان اند، این توهم برای برخی پدید آمده است که اینجانب قایلم، قرآن فقط برای عرب حجاز عصر پیامبر(ص) کارآیی داشته و برای اعصار دیگر کارآیی ندارد. این در حالی است که هرگز میان مشافهین بودن مخاطبان قرآن و عدم جاودانگی قرآن چنین ملازمه ای نیست و خود میرزای قمی علیرغم این که چنین باوری داشت، سخت به تعالیم قرآن پایبند بود. من ناظر به این موضوع در فروردین 91 در پستی با عنوان «نقد علمی یا محاکمه عالم» چنین نوشتم:

 

این نظریه که مخاطبان قرآن مشافهین یعنی عرب عصر نزول قرآن اند، به میرزای قمی تعلق دارد و چیزی نیست که من ابداع کرده باشم. منتها نظریه ایشان به جهت تلقی های ناصوابی که از آن پیدا شده، مهجور واقع شده است. کافی است، سوره های قرآن بدون هیچ پیش فرضی مطالعه شود و به روشنی دریافت گردد که مخاطبان قرآن در دوره مکی پیامبر(ص) و مشرکان مکه و در دوره مدنی مشرکان مکه و مسلمانان و یهودیان مدینه و مسیحیان نجران و حوالی جزیرة العرب بوده اند. برای نمونه به اولین سوره نازله در مکه بنگرید. آیا مخاطبان آن همه مردم در همه اعصار بودند؟

 

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ (1) خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَ رَبُّکَ اْلأَکْرَمُ (3) الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ (5) کَلاَّ إِنَّ اْلإِنْسانَ لَیَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (7) إِنَّ إِلى رَبِّکَ الرُّجْعى (8) أَ رَأَیْتَ الَّذی یَنْهى (9) عَبْداً إِذا صَلَّى (10) أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى (12) أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّى (13) أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى (14) کَلاَّ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ (15) ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ (16) فَلْیَدْعُ نادِیَهُ (17) سَنَدْعُ الزَّبانِیَةَ (18) کَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (19)؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید. * انسان را از عَلَق آفرید. * بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان‏] است. * همان کس که به وسیله قلم آموخت. * آنچه را که انسان نمى‏دانست [بتدریج به او] آموخت. * حقّاً که انسان سرکشى مى‏کند، * همین که خود را بى‏نیاز پندارد. * در حقیقت، بازگشت به سوى پروردگار توست. * آیا دیدى آن کس را که باز مى‏داشت، * بنده‏اى را آن گاه که نماز مى‏گزارد؟ * چه پندارى اگر او بر هدایت باشد، * یا به پرهیزگارى وادارد [براى او بهتر نیست‏]؟ * [و باز] آیا چه پندارى [که‏] اگر او به تکذیب پردازد و روى برگردانَد [چه کیفرى در پیش دارد]؟ * مگر ندانسته که خدا مى‏بیند؟ * زنهار، اگر باز نایستد، موى پیشانى [او] را سخت بگیریم * [همان‏] موىِ پیشانى دروغزن گناه‏پیشه را. * [بگو] تا گروه خود را بخواند. * بزودى آتشبانان را فرا خوانیم. * زنهار! فرمانش مَبَر، و سجده کن، و خود را [به خدا] نزدیک گردان.

 

چنان که ملاحظه می شود، مخاطب آیات 11 و 12 این سوره، - چنان که در روایات آمده - ابوجهل است و مخاطب سایر آیات این سوره، شخص پیامبر اسلام(ص) است.

 

کافی است، مخالفان این نظریه برای نمونه یک سوره را از سوره های قرآن نشان دهند که مخاطبان آن، همه مردم در همه اعصار باشد؛ اما هرگز چنین سوره ای را در قرآن نخواهند یافت.

 

یک نظریه معتبر آن است که قرائن و مؤیداتی داشته و موارد نقض هم نداشته باشد. وقتی ملاحظه می شود، 114 سوره قرآن طی حدود 23 سال ناظر به حوادث و مسائل مردمان مکه و مدینه نازل شده و هیچ قرینه و شاهدی در سوره های قرآن وجود ندارد که نشان دهد، مخاطبان آنها همه اقوام در تمام اعصار اعم از عرب و عجم و شرق و غرب بوده است، چگونه می توان ادعا کرد که همه آنان مخاطبان قرآن اند؟

 

چگونه مخاطبان یک متن باز شناخته می شود؟ چه شاخص هایی را می توان برشمرد که مخاطبان یک متن چه کسانی اند؟ آیا این که زبان قرآن عربی است و آن هم زبان عرب عصر نزول، دلیل بر این نیست که عرب عصر نزول مخاطبان قرآن اند؟ آیا اگر خداوند می خواست، خطاب به همه مردم حتی در همان زمان پیامبر اسلام(ص) سخن بگوید، چه جهتی داشت، زبان عربی را برگزیند؟ آیا اکثر مردم در تمام اعصار عرب اند؟ به علاوه، آیا در قرآن هیچ نقطه جغرافیایی و هیچ حادثه تاریخی و هیچ پیامبر(ص) و قومی که خارج از معهودات عرب حجاز بوده باشد، ذکر شده است؟ چرا در قرآن هیچ سخنی راجع به مناطق آمریکا و اروپا و خاور دور و جز آنها نیست؟ آیا هیچ موردی از نداها و ضمایر مخاطب در سوره های قرآن می توان یافت که غیر عرب حجاز عصر پیامبر(ص) را مخاطب ساخته باشد؟ آیا همه اینها گواه این نظریه نیست که مخاطبان قرآن در دوره مکی که حدود 90 سوره نازل شده، پیامبر(ص) و مشرکان مکه و در دوره مدنی که حدود 24 سوره نازل شده، پیامبر(ص) و مشرکان مکه و مسلمانان و اهل کتاب مدینه و حوالی آن بوده اند؟

 

باید دانست که قرآن به طور شفاهی و ناظر به مقتضیات دوره 23 ساله نبوت پیامبر اسلام(ص) نازل شده است و هر کلام شفاهی که چنین باشد، خطاب به مشافهینی است که آن کلام شفاهی را دریافت می کنند و در زمان و مکان صدور کلام حاضر و شاهدند. قرآن نیز از این قاعده خارج نیست.

 

توهم تالی فاسد داشتن چنین نظریه ای نادرست است. مخالفان چنین نظریه ای پنداشته اند که اگر قائل باشند، مخاطبان قرآن عرب عصر نزول بوده، مستلزم این است که دیگر، قرآن برای اعصار دیگر هدایت کننده نباشد. در حالی که چنین نیست و خود میرزای قمی که صاحب چنین نظریه ای بود، چنین اندیشه ای نداشت. نظر او بر این بود که همه در عمل به قرآن اشتراک تکلیف دارند و باید به آن عمل کنند؛ چه مخاطب قرآن باشند یا نباشند.

 

تحلیل من هم این است که خداوند بسان طبیبی نسخه هایی را برای هدایت عرب عصر پیامبر(ص) نوشته است؛ اما بیماری هایی معنوی که آن مردم داشتند، اختصاصی نبوده است؛ لذا هر مردمی که به آن بیماری های معنوی مبتلا هستند، به حکم عقل باید برای بهبودی به آن نسخه ها عمل کنند.

 

8. اتهام انکار روایات اسباب نزول

 

من انکار نمی کنم که از نظریات علمی علامه طباطبایی بسیار تأثیر پذیرفته ام. ظاهراً این اتهام که اینجانب روایات اسباب نزول را قبول ندارم، از اینجا ناشی شده است که همانند علامه طباطبایی بر این باورم که روایات اسباب نزول قصصی است که بر آیات قرآن انطباق یافته اند و این روایات در صورتی اعتبار پیدا می کنند که با ظواهر آیات مربوط سازگاری داشته باشند. عین سخنان ایشان در کتاب قرآن در اسلام چنین است:

 

تتبع این روایات و تأمل کافی در اطراف آنها انسان را نسبت به آنها بدبین می‌کند، زیرا اولاً از سیاق بسیاری از آنها پیدا است که راوی ارتباط نزول آیه را در مورد حادثه و واقعه بعنوان مشافهه و تحمل و حفظ به دست نیاورده، بلکه قصه را حکایت می‌کند؛ سپس آیاتی را که از جهت معنی مناسب قصه است به قصه ارتباط می‌دهد، و در نتیجه سبب نزولی که در حدیث ذکر شده سبب نظری و اجتهادی است نه سبب نزولی که از راه مشاهده و ضبط بدست آمده باشد. گواه این سخن اینکه در خلال این روایات تناقض بسیار به چشم می خورد؛ به این معنا که در بسیاری از آیات قرآنی، ذیل هر آیه چندین سبب نزول مناقض همدیگر نقل شده که هرگز با هم جمع نمی‌شوند، حتی گاهی از یک شخص مانند ابن عباس یا غیر او در یک آیه معین چندین سبب نزول روایت شده.

 

ورود این اسباب نزول متناقض و متهافت یکی از دو محمل بیشتر ندارد؛ یا باید گفت: این اسباب نزول نظری هستند نه نقلی محض، و یا یک شخص مثلا که دو سبب نزول متخالف روایت می‌کند گرفتار دو نظر مخالف گردیده و پس از نظر اول مثلا به سوی نظر دوم عدول نموده است، و یا باید گفت همه روایات یا بعضی از آنها جعل یا دس شده است. با تحقق چنین احتمالاتی روایات اسباب نزول اعتبار خود را از دست خواهد داد، و از این روی، حتی صحیح بودن خبر از جهت سند سودی نمی‌بخشد زیرا صحت سند احتمال کذب رجال سند را از میان می‌برد یا تضعیف می‌نماید ولی احتمال دس یا اعمال نظر در جای خود باقی است.

 

و ثانیا از راه نقل به ثبوت رسیده که در صدر اسلام مقام خلافت از ثبت حدیث و کتابت آن شدیدا مانع بود و هر جا ورقه و لوحی که حدیثی در آن نوشته شده بود بدست می‌آوردند توقیف کرده می‌سوزانیدند، و این قدغن تا آخر قرن اول هجری، یعنی تقریبا نود سال ، ادامه داشت. این رویه راه نقل بمعنی را بیشتر از حد ضرورت به روی روات و محدثین باز کرد و تغییرات ناچیز که در هر مرتبه نقل روایت پیش می‌آمد کم کم روی هم تراکم نموده گاهی اصل مطلب را از میان می‌برد، و این معنا با مراجعه به مواردی که در یک قصه یا مطلب روایات از طرق مختلفه وارد شده است بسیار روشن است؛ انسان گاهی به روایاتی بر می‌خورد که در قصه‌ای که مشترکا به شرح آن می‌پردازند هیچ جهت جامعی ندارند. البته شیوع نقل به معنا با این وسعت، اعتباری برای اسباب نزول باقی نمی‌گذارد، یا دست کم از اعتبارشان می‌کاهد.

 

و وقتی که شیوع جعل و دس، و مخصوصا دخول اسرائیلیات و آنچه از ناحیه منافقین ، که شخصا شناخته نمی‌شدند، ساخته شده و داخل روایات گردیده است به مساله نقل به معنا- و آنچه در اشکال اول ذکر شد- اضافه شود، اعتمادی به اسباب نزول باقی نخواهد ماند.

 

با توجه به این اشکالات، سبب نزولی که در ذیل آیه‌ای وارد شده در صورتی که متواتر یا خبر قطعی الصدور نباشد باید به آیه مورد بحث عرضه شود و تنها در صورتی که مضمون آیه و قرائنی که در اطراف آیه موجود است با آن سازگار بود به سبب نزول نامبرده اعتماد شود. به عبارت دیگر، روایت را باید با آیه تایید نمود و تصدیق کرد نه اینکه آیه را تحت حکومت روایت قرار داد.

 

به این ترتیب اگرچه مقدار زیادی از اسباب نزول سقوط می‌کند ولی آنچه از آنها می‌ماند کسب اعتبار می‌کند. و اساسا مقاصد عالیه قرآن مجید که معارفی جهانی و همیشگی می‌باشند، در استفاده خود از آیات کریمه قرآن نیازی قابل توجه یا هیچ نیازی به روایات اسباب نزول ندارند.

 

طباطبایی، محمد حسین، 1360، قرآن دراسلام، ص169-176

 

9. اتهام وجود دروغ مصلحتی در قرآن

 

به درستی آشکار نیست که ریشه این اتهام چیست؛ چون من به خاطر نمی آورم، در این زمینه سخنی گفته باشم. ذهن من از عبارت دروغ مصلحتی به آیات «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ * فَقالَ إِنِّی سَقیمٌ (صافات، 88-89)» متبادر می شود که حضرت آیت الله مکارم یکی از احتمالات مطرح درباره آن را توریه مطرح کرده و فرموده اند: «این احتمال نیز داده شده است که او در این سخن توریه کرده باشد. مثل اینکه کسى بر در منزل مى‏آید و سؤال مى‏کند فلان کس در منزل است آنها در پاسخ مى‏گویند: اینجا نیست و منظورشان از کلمه اینجا پشت در خانه است، نه مجموع خانه، در حالى که شنونده این چنین نمى‏فهمد (اینگونه تعبیرات را که دروغ نیست اما ظاهرش چیز دیگر است در فقه توریه مى‏نامند).» البته ایشان این احتمال را تضعیف کرده اند.

 

در هر حال، من در خصوص این آیه هیچ اظهار نظری نکردم.

 

10. اتهام تأثیرپذیری از افکار دکتر سروش

 

من خودم به درستی نمی دانم که چه عاملی باعث شده، چنین اتهامی را به اینجانب ببندند.

 

اولاً، من به خاطر نمی آورم، از باب تأیید به سخنی از دکتر سروش استناد کرده باشم. آنان که اتهام می زنند، نیز یک عبارت خاصی را شاهد نمی آورند تا بتوانم ناظر به آن پاسخ بدهم.

 

ثانیاً، من در شهریور 92 در نقد نظریه رؤیای رسولانه دکتر سروش مطلبی را در سایت فارس منتشر کردم و از آنجا به سایت های دیگر هم انتشار یافت. البته این نقد را گسترش دادم و در وبلاگم منتشر کردم و در سال 94 به کتاب تبدیل کردم. حال نمی دانم، چگونه می توان تصور کرد که من از افکار دکتر سروش تأثیر پذیرفته ام.

 

ثالثاً، باید توجه داشت که از زمانی که تحصیلات دانشگاهی ام را شروع کرده ام، یعنی سال 62 تاکنون، حدود 34سال می گذرد. آشکار است که این سابقه مطالعاتی و تحقیقاتی ایجاب می کند که استقلال رأی پیدا کرده باشم؛ بنابراین اتهام تأثیرپذیری از دیگران بی معنا دانسته می شود.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (سه شنبه 95 اسفند 17 ساعت 10:55 عصر)

 

   1   2   3   4   5   >>   >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 232 بازدید
دیروز:
867 بازدید
کل بازدیدها:
1819915 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا